حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۸ بهمن ۵, شنبه

چوکر بیرکار: ریاضیدان کرد-انگلیسی و برنده‌ی مدال فیلدز در ریاضی

چوکر بیرکار، ریاضیدان کرد دانشگاه کمبریج و برنده‌ی مدال فیلدز ریاضی، قبلا ایرانی بوده است. اگر من به افتخار ملی اعتنایی داشتم، احتمالا الان به ایشان افتخار می‌کردم. کردهای ایرانی و غیرایرانی و غیرکردهای ایرانی که به افتخار ملی اعتقاد دارند، حتما باید به ایشان افتخار کنند. من یک بار چوکر بیرکار را در حاشیه‌ی مسابقه‌ی ریاضی دانشجویی دانشگاه خواجه‌نصیر در سال ۷۷ یا ۷۶ ملاقات کردم. آن وقت اسم ایشان فریدون درخشانی بود. آن زمان، بسیاری جوانان مانند من با اصلاحات، امید تازه گرفته بودند. اما من نشانی از این امید در چوکر ندیدم. بر عکس، در حین صحبت کوتاهی که داشتیم، متوجه شدم که به اصلاحات امیدی ندارد. خیلی از جوانانی که مانند من بودند، اکنون مثل آن زمان چوکر فکر می‌کنند. هر یک از ما با تجربیات متقاوتی بزرگ شدیم. من با فقر ناشی از بی‌کار شدن پدرم بعد از انقلاب و فشار بر او و خانواده در طول ۳۵ سال از جمهوری اسلامی تا زمان فوتش، امید نقشینه در خانوده‌ای تحصیل‌کرده و مورد احترام جامعه از طبقه‌ی متوسط و بعدا تحت تاثیر افکار رادیکال مذهبی در باشگاه دانش پژوهان جوان، و چوکر بیرکار در کردستان فقیر، همیشه محروم  و تحت ظلم ستم. 
پدر من هیچ وقت تحت هیچ شرایطی به اصلاحات اعتقادی نداشت، به تغییر هم امیدی نداشت، از اجتماع دوری گزید و هیچ‌گاه رای نداد. برعکس، من با امید به فردای بهتر، در جامعه با هر قشری (از سلطنت‌طلب، حزب‌الهی، بازاری، عشقباز، عرق‌خور، بچه‌مثبت،  ...) گشتم و  با حسن نظر حرف زدم. حتی مدت طولانی با امید نقشینه بسیار نزدیک بودم و به عنوان دانشجو کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه شریف در یک دفتر کار می‌کردیم. دانشجویان بسیاری از هر قشری با هر دوی ما می‌گشتند. امید به انقلاب شیعی ایران اعتقاد و ارادت خاصی داشت. من اما سعی می‌کردم که تفاوت عقیده‌ای را بروز ندهم تا اول برای آینده‌ی من مشکلی ایجاد نشود، و دوم این را سازشی در راستای اصلاحات می‌دیدم. آن زمان فکر می‌کردم که اگر همه سازش کنند، طرف مقابل هم کمی سازش می‌کند و زندگی‌ها همگرا می‌شود. طرف مقابل اما هیچگاه سازش نکرد؛ چراکه به زندگی سایرین اعتنایی نداشت. برعکس، تا توانست تهدید کرد، فراری داد و حذف کرد. در حدود همان سال ۷۷ یا ۷۸، چوکر با تیم دانشگاه تهران در مسابقات المپیاد جهانی دانشجویی انگلستان شرکت کرد و احتمالا بنابر تصمیم قبلی، به انگلستان پناهنده شد.
از نظر برخی مثل امید نقشینه، چوکر به اعضای تیمش در زمان پناهندگی ظلم کرد. فرض که این درست باشد، چوکر باید چه می‌کرد که هم به هدف پناهندگی می‌رسید و هم به آن‌ها ظلم نمی‌کرد؟ در شرایط آن زمان و حتی الان، برای یک متقاضی پناهندگی، رسیدن از ایران به انگلیس خیلی سخت بود. اعضای تیم مدتی بازجویی شدند و بعد آزاد. هیچ یک هیچ چیز در این مورد نمی‌دانستند. این که حکومت از این قضیه چیز بزرگی ساخت، به خاطر خراب شدن پروپاگاندایش بر محور موفقیت المپیاد بود. دانشگاه تهران  در آن موقع برای اجازه‌ی خروج چوکر وثیقه گذاشته بود. از نظر من خنده‌دار است که بگوییم چوکر بابت این قضیه به دانشگاه تهران بدهکار است. وقتی موضع رسمی حکومت این است که اگر جمهوری اسلامی را دوست ندارید، بروید اروپا، چرا باید اول شخص را مجبور کند سربازی برود. کسانی مثل من یا امید نقشینه خود از سربازی معاف شده‌اند، اما چوکر نه. دانشگاه تهران مبلغی را از دست می‌دهد که به مراتب کمتر ضرر ناشی از اتلاف استعداد امثال چوکر در دو سال خدمت سربازی است. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
پناهندگی جرم نیست. چوکر بیرکار قانون جمهوری اسلامی را شکسته است همان‌طور که انیشتن و ویتکن‌استاین قانون آلمان نازی را. اقدام چوکر ممکن است اعضای تیم المپیاد را در آن زمان اذیت کرده باشد و بابت آن یک عذرخواهی بدهکار؛ اما به اساتید و دانشگاه و مملکت نه. بابت تحصیل رایگان هم، هیچ کس را از جمله چوکر مدیون مملکت نمی‌کند. مملکت نفت دارد که آن را استخراج می‌کند و می‌فروشد. بعد عواید حاصل از این فروش را صرف مخارج می‌کند. وجود منابع فسیلی در زیر زمین، چوکر را مدیون حکومت نمی‌کند. بر عکس، حکومت را مدیون چوکر می‌کند که چرا با این همه منابع، سرزمین مادری کردستان هنوز فقیر است. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
شک کردن به پختگی سیاسی چوکر در زمان پناهندگی هم توهمی بیش نیست. در همان برخود کوتاه من با چوکر، فهیمیدم که او مدتهاست عقاید سیاسی خود را شکل داده است. او برای این کار برنامه‌ریزی و مطالعه کرده بود. اصولا توهم این که کسی چوکر را گول زده باشد، جز توجیهی در راستای برقراری پروپاگاندا و تمهید برای شستشوی مغزی نسل بعد نیست. مثل این است که به جای این که بگوییم بعد از انقلاب کردها توسط انقلابیون قتل عام شدند، انگشت اتهام را به سمت کموله‌ها دراز کنیم. (در ضمن، من از کوموله‌ها دفاع نمی‌کنم.)  به عبارت دیگر، تحریف تاریخ است و جاگزینی آن با آن چه برخی دوست دارند. 
در این زمینه، انگشت اتهام را سوی استعمار پیر گرفتن، فرار به جلو است. انگلستان استعمار پیر نام دارد چون  دیگر زور استعماری ندارد. مردمش  و حتی برخی از خانواده‌ی خود ملکه به ملکه دهن‌کجی می‌کنند و انگشت وسط نشان می‌دهند. بسیاری از تاریخ‌دانان انگلیس، عمرشان را صرف کشف مظالم امپراطوری در کلونی‌ها کرده‌اند و هر سال کتاب‌های زیادی در این زمینه منتشر می‌شود. هر چه انگلستان در گذشته کرده و باعث برخی مشکلات فعلی خاور میانه است، باعث همه‌ی مشکلات نیست. بعد از نزدیک ۷۰ سال از آن زمان، هنوز تصور این که در فقر  کردستان، خوزستان، سیستان، بلوچستان و ایلام و غیره انگلیس مقصر اصلی است، همنشینی با دایی جان ناپلئون است. سوال اصلی این است که بعد از ۴۰ سال از انقلابی که با وعده‌ی آب و برق مجانی شروع شد، چرا هنوز مردم به شکل سیستمی فقیرند، و علاوه بر آن، عصبانی. علم کردن استعمار پیر مثل این است که شکنجه کنی و بکشی و بعد بگویی من که از داعش بهترم. آیا کتابی (غیر از خاطرات خلخالی) راجع به قتل عام کردها در اول انقلاب همراه با اسناد و مدارک تاریخی، مصاحبه با بازماندگان و تحقیقات اثبات‌پذیر نوشته شده است؟ آیا روایت کسانی که بعد از سه روز دروغ و انکار اعلام می‌کنند که ما هواپیما را زدیم و اگر خودمان نمی‌گفتیم کسی نمی‌فهمید، از وقایع کردستان اعتبار دارد؟
کسانی که به چوکر نصیحت می‌کنند که بیا عذرخواهی کن، به مملکت برگرد، برو کردستان و مردم را غرق شادی کن بهتر است، چه طور فرض می‌کنند که چوکر به نصیحت این‌ها احتیاج دارد. چه طور فکر می‌کنند که مردم کردستان با دیدن یک برنده‌ی کرد مدال فیلدز غرق در شادی می‌شوند، در حالی که کولبرانشان با تیر ماموران مرزی می‌میرند، کودکانشان از فقر کودک کار می‌شوند و مدرسه را رها می‌کنند. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
این که تصور کنید چوکر و کمتر از چوکر (مثل من) به نظام جمهوری اسلامی بدهکار است، برخواسته از نئو فاشیسم است؛ اعتقاد به محوری بودن نظامی که ملیت ایرانی-شیعی در آن برتریت دارد و کردیت-تسنن شهروندی درجه‌ی دو. کسی که سال‌ها از امکانات حکومت، از جمله حقوق نخبگی! و اعتماد مسولین برخوردار بوده است آیا نمی‌داند که در کردستان، تمام مسولین از غیرکردها و یا کردهای همدست‌شان تشکیل شده‌اند؟ آیا نمی‌داند که سنی هیچ جایگاهی در نظام سیاسی ندارد و فقط به واسطه‌ی کرد بودن و بلوچ بودن  یک جایگاه ناچیز در نظام سیاسی برای‌شان در نظر گرفته می‌شود. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
چوکر به نصیحت شما احتیاجی ندارد، اما شاید شما به نصیحت من احتیاج داشته باشید: بیایید تا جایی که می‌شود افراد را قضاوت نکنید. ما افراد بالغی هستیم. می‌توانیم برای زندگی خود تصمیم بگیریم و غلط و درست این تصمیم به خودمان مربوط است. ما بردگان ایران، آمریکا، انگلیس یا هیچ کشور دیگری نیستیم. ما انسان‌هایی هستیم که برای زندگی بهتر خود و خانواده‌ی خود تلاش می‌کنیم. از رانت دولتی و اعتماد حکومتی در هیچ کشوری برخوردار نیستیم. نان استعداد و کار خود را می‌خوریم. از آزادی‌هایی که در غرب به‌دست آوردیم (از جمله این که من می‌توانم این حرف‌ها را بزنم بدون این که دستگیر شوم) لذت می‌بریم، بابت آن از کشور جدیدمان ممنونیم و در حفظ آن برای فرزندانمان می‌کوشیم. بسیاری از ما هنوز خودمان را ایرانی می‌دانیم و عاشق ایران هستیم نه برده‌ی ایران. تلاش می‌کنیم اگر کاری از دستمان برای مردم ایران (حتی شما) براید انجام دهیم. اما خیلی ممنون، از نصیحت‌تان بی‌نیازیم.

پ.ن.: زمانی که من امیدم را از سازشگری مذهبیون اطرافم از دست دادم وقتی بود که به طور تصادفی ویدیویی از عزاداری محرم دیدم. آن زمان زمزمه‌ی این بود که برخی مراجع قمه زدن را حرام می‌دانند و دولت آن را ممنوع کرده بود. در ویدیو، فردی دوست داشت فرزندش از همین بچگی خون و قمه زدن را ببیند. شخص دیگری عشقش به محرم و حضورش  را با عشق مردم در فستیوال گوجه‌فرنگی در پرتغال مقایسه می‌کرد. من باور داشتم که دوستانم چنین قرائتی از شیعه را کم عمق و مخرب می‌دانند. نتیجه‌ی نشان دادن این ویدیو بر خلاف آن چه من تصور کردم، موضع علیه من بود که این‌ها چیزهایی است که ما به آن اعتقاد داریم. هر چه زمان گذشت فاصله ای که بین من و این دوستان بود، کمتر که نشد، بیشتر و بیشتر هم شد تا جایی که برخی از این افراد دیدن دکتر را متوقف کردند و برای درمان به حجامت روی آوردند. من که به امید همگرایی می‌زیستم، امیدم به این جماعت از دست رفت.

۱۳۹۷ مرداد ۸, دوشنبه

چگونگی تعیین و اعلام قیمت اوراق بهادار از جمله ارز

رئیس قوه‌ی قضائیه: " فرض کنیم کسی به ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ دلار ارز نیاز دارد که با مراجعه به بازار، این ارز را با هر قیمتی تهیه می کند. اینکه قیمت این قبیل خریدها را معیار قیمت ارز قرار دهیم نادرست است زیرا حجم مبادلات این چنینی در برابر ارز مورد نیاز واردات کالاهای ضروری بسیار ناچیز است و عده ای با همین قیمت سازی ها، سودهای کلانی به جیب می زنند".
اولا که قیمت ارز محاسبه نمی شود بلکه توافق می‌شود. ثانیا فرض کنید فقط عده‌ی کمی حاضر باشند ارز به قیمت بالا بخرند، به فرض این که به سراغ صرافی یا دلالی اولی که می روند ارز را به قیمت دو برابر بهشان بفروشد و آن‌ها هم بخرند. سایر معاملات به سرعت قیمت را متعادل می‌کند و این چند معامله در حجم معاملات بازار گم می شوند. ثالثا، اگر قیمت‌سازی باعث سود کلان می شود، چرا در دوره‌هایی که دولت‌های قبلی در کنترل بازار ارز مدتی توانا بودند، قیمت‌سازی و سودهای کلان رخ نداد.
قیمت ارز و سایر اوراق بهادار توسط بازار تعیین می‌شود و تا زمانی که عرضه و تقاضا در تعادل باشند تغییرات قیمت اندک و ریسک‌های بازار قابل درک هستند. اما به محض این که بازار شفافیت خود را از دست می‌دهد یا عرضه دچار مشکل می‌شود و یا تقاضا به طور ناگهانی افزایش می‌یابد، کنترل ریسک بازار از دست خارج می‌شود. مخصوصا بازار ارز که کنترل آن بیشتر از این که به دست دولت کشور باشد، به دست یک دولت خارجی است. دولت خارجی در مواردی کاری به کار بازار داخلی ندارد، در موارد دیگر هدفش منفعت کشور خودش است که ممکن است با منفعت مملکت در تضاد باشد، و در مواردی هم ممکن است هدفش منفعت کشور دیگری مثل روسیه یا چین باشد. به هر حال هر چه که باشد، بدون داشتن اطلاعات درست از اقتصاد مملکت، محال است بتوانیم از بحران‌ها عبور کنیم.

پ.ن.:بیشتر واردات مخصوصا واردات کالاهای اساسی با استفاده از ارز دولتی (بخوانید رانتی) وارد می‌شود.

۱۳۹۷ تیر ۷, پنجشنبه

آتش ارزی

کشاورزی در آمریکا با آتش نشانی تماس می‌گیرد که خانه‌اش آتش گرفته است. پس از بررسی معلوم می شود که بنزین مشتعل، خانه را به آتش کشیده است. بعد از سوال و جواب از صاحب خانه ماجره به این شکل روشن می‌شود که کشاورز در خانه‌اش مار پیدا می کند و برای کشتن مار روی حیوان بیچاره بنزین می ریزد و آن را همراه کل خانه به آتش می کشد. حکایت سیاست‌های ارزی مملکت هم همین است. مار داستان همان دلال ارز است که در بازار آشفته‌ی کار، برای خودش کار خدماتی درست کرده است. کشاورز همان دولت است و سیاست‌های امنیتی و بگیر و ببند بازار ارز نقش بنزین را دارند. جهش ناگهانی قیمت ارز هم نقش آتش را دارد. داستان یک نقش کم دارد و آن هم کسانی است که با گرفتن ارز دولتی سود سرشار می‌کنند. البته این نقش خیلی مهم نیست. چون سرانجام خانه تا ته می‌سوزد و آن‌ها هم به همراه آن. مثال آن‌ها مثال ساکنین طبقه‌ی دوم خانه‌ی کشاورز است که ابتدا از گرمای آتش لذت می‌برند قبل از این که بفهمند باید از پنجره بیرون بپرند. 

۱۳۹۷ خرداد ۱۰, پنجشنبه

تعدیل قیمت ارز: تجارب کشورهای دیگر و مطالعات علمی

تعدیل قیمت ارز معمولا یک محرک اقتصادی است برای کنترل نوسانات ناگهانی نرخ ارز و توسط بانک های مرکز بسیاری در سراسر دنیا انجام می‌شود. مثلا چین به طور یک طرفه پول ملی اش را کم ارزش نگاه می دارد تا تولید کنندگان با هزینه‌ی کمتری محصولات خود را صادر کنند. کم نگاه داشتن ارزش پول ملی کار بسیار راحتی است. کافی است بانک مرکزی پول چاپ کند. برعکس آن به مراتب دشوارتر است. به همین دلیل، کشورها برای تعدیل نرخ تبدیل ارز یک دیگر وارد قراردادهای دوطرفه و چندطرفه می‌شوند. مثلا در اتحادیه‌ی اروپا مکانیسم تبدیل نرخ ارز اروپایی وجود دارد که مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها را به کشورهای عضو دیکته می‌کند تا مثلا کشورهایی مثل دانمارک و نروژ که واحد پول خودشان را دارند در نرخ برابری در مقابل یورو بتوانند سیاست‌های تعدیلیشان را اجرا کنند.
مثلا در ۱۶ سپتامبر ۹۲، بریتانیا از مکانیسم برابری نرخ ارز اتحادیه‌ی اروپا خارج شد و در نتیجه ارزش برابری کرون دانمارک  در برابر پوند به شدت کاهش پیدا کرد. در آگست ۲۰۱۷ جمهوری چک از قرارداد تعدیل ارز با یورو خارج شد و در نتیجه نرخ ارز آن که برای مدت طولانی ثابت مانده بود، به شدت کاهش پیدا کرد. سیاست‌های تعدیلی برخی اوقات به ضرر اقتصاد هستند. مشابه آن سیاست‌های فعلی و قبلی دولت‌های ایران است. پایین نگاه داشتن نرخ ارز هزینه‌ی سنگینی دارد و کشورهایی نظیر جمهوری چک هم نمی توانند از پس آن برآیند. شاید دولت ایران  عاشق این سیاست باشد چون موز ارزان وارد می کند و شکم مردم را سیر. اما هر بار که کفگیر ته دیگ می‌خورد، قیمت ارز دو یا سه برابر می‌شود و ارزش پس انداز مردم کاهش ناگهانی پیدا می‌کند. منهای زیان روانی شوک ناشی از این جهش، از نظر اقتصادی اگر قرار است دلار در یک سال دو برابر شود، بهتر است به تدریج در طول سال این اتقاق بیافتد تا این که در یک روز ناغافل!
نکته‌ی دیگر این که معمولا سیاست‌های تعدیلی باید شدنی تعریف شوند وگرنه مثل جمهوری چک و یورو متوقف می‌شوند. نمی توان قیمت ارز را به طور ثابت ۴۲۰۰ تومان و ۵۲ قران تعریف کرد. باید بازه‌های انعطافی در نظر گرفت تا اگر لازم شد این سیاست‌ها بدون جهش‌های ناگهانی بازنگری شود.
در آخر این که سیاست‌های ارزی باید به طور شفاف گزارش شود. مثلا دولت باید بگوید ما برای نگه داشتن قیمت ازر تا تاریخ فلان به قیمت فلان ارز موجود داریم. رقم درست حجم نقدینگی ارزی و ارزیابی‌های مربوط به آن نیز به طور عمومی منتشر شود. تا هم وارد کنندگان و هم صادر کنندگان بدانند که چه خاکی بر سر کنند.
اکنون که مسولین دولتی پس از ۴۰ سال زحمت بالاخره موفق شدند کمر تولید داخلی را در همه‌ی عرصه‌ها بشکنند، حداقل می‌توانند با شفافیت بیشتر، جلوی رانت صادرات را بگیرند که اگر این کار را نکنند، به زودی کمر اقتصاد نحیف کشور را نیز با افتخار می‌شکنند، که اگر چنین نکنند با چنین دولتی و حکومت و اقتصادی، دیگر نیازی به دشمن خارجی وجود ندارد. 

پ.ن.: دادن ارز مسافرتی به طرفداران تیم ملی به قیمت ارزان هم با هر چه تصور کنیم تناقض دارد به جز تفریح ژن‌های خوب با پول مردم زحمت‌کش! 

۱۳۹۶ بهمن ۲۶, پنجشنبه

تلاتم بازار ارز

هر بار در دوره‌ی هر دولتی وقتی قیمت ارز از کنترل خارج می‌شود، تنها کاری که می‌کنند بگیر و ببند است. بازار قوانین خودش را دارد و قرار نیست با قوانینی وضعی توسط بانک مرکزی و دولت بچرخد. یک دلیل احتمالی افزایش قیمت ارز این است که دولت مدت نسبتا طولانی با تزریق ارز به بازار قیمت را ثابت نگه می دارد. وقتی کفگیر ته دیگر می خورد، قیمت زیاد می‌شود. هیچ ربطی هم به دلال و صراف ندارد. مردم از سیر تا پیاز زندگی‌شان وارداتی است و برای واردات به ارز نیاز دارند. اگر دولت این ارز را فراهم نکند از جای دیگر می آید و قیمتش هم توسط دولت تعیین نمی شود. با توجه با زیادتر بودن تورم داخلی نسبت به کشورهای مبدل ارزهای رایج، دولت مجبور از به شکل نمایی ارز بیشتر به بازار وارد کند که عملا غیر ممکن است. بنابراین با اعمال سیاست کنترل نرخ ارز، طبیعی است که هر از چند  گاهی قیمت ارز به شکل پله ای صعود کند  و جهش آن هم متناسب با قیمت فعلی ارز باشد. مثلا اگر از این به بعد دولت سعی کند دلار ۵۰۰۰ تومان نگه دارد، دور از ذهن نیست که در جهش بعدی دلار ۱۰۰۰۰ تومان شود.

پ.ن.: به جای گرفتن دلال بدبخت، دست‌شان را هم ببوسید که به جای بی کار نشستن توی خانه برای خودشان کنار خیابون کار پیدا کردند. بعد به یک مکانیسم بازاری فکر کنید که کار این دلال‌ها را از کنار خیابان به یک بازار مدیریت شده منتقل کند که هم شفاف باشد و هم فضای منصفانه‌ی رقابتی بین دلال و صراف ایجاد کند.

۱۳۹۶ مرداد ۱۸, چهارشنبه

جدایی مالکیت و مدیریت

یکی از اولین درس ها در فایننس این است که مدیریت و مالکیت باید از هم جدا باشند. مالکیت یک بنگاه اقتصادی ممکن هر سال دست به دست شود. اگر قرار باشد با هم تغییر مالکیت، مدیریت بنگاه هم تغییر کند، بنگاه اقتصادی ساختار خود را از دست می دهد. سهام بسیاری از بنگاه های اقتصادی بزرگ را می توان در بازارهای مالی معامله کرد. کافی است که بیش از نصف سهام یک شرکت را خرید تا بتوان در مدریت آن دخل و تصرف کرد. اختلال ناشی از تغییر مدیریت را می توان به وضوح در شرکت های دولتی که بعد از تغییر هر دولت و وزارت خانه دچار تغییر مدیریت می شوند به وضوح دید. شرکت های خصوصی از این امر مستثنی هستند، حتی اگر سهامی عام باشند. با وجود این که مالک بیش از ۵۰٪ سهام می تواند مدیریت را متحول کند، این کار را نمی کند چراکه سرمایه ی خود را نابود خواهد کرد. 

در ذم اهریمن-پنداری کالای لوکس

در مورد بدی استفاده از کالای لوکس، استدلالات منطقی چندانی وجود ندارد. بحث بدی کالای لوکس را همین جا رها می کنیم و به منافع وجود کالای لوکس می پردازیم. اولا باید مشخص کرد که مرز لوکس بودن چیست. آیا تاکسی تلفنی لوکس حساب می شود؟ آیا آی فون لوکس حساب می شود؟ ۴۰ سال قبل تاکسی تلفنی لوکس بود اما الان به یک وسیله ی معمولی تبدیل شده است. آی فون پنج سال قبل لوکس بود؛ الان طبقه‌ی متوسط اگر اراده کنند، آی فون دارند. اگر کالای لوکس دیروز رو بد بدانیم، کالای معمولی که کم کم دارد به ضرورت تبدیل می شود را از زندگی مردم حذف کرده ایم. امکانات پنج سال پیش یک خودرو لوکس، در همه ی خودروهای امروز وجود دارد. تکنولوژی به کار رفته در کالاهای وقتی ارزان تر می شود، فراگیر می شود. از همه مهم‌تر تکنولوژی هایی که ایمنی خودرو ها را افزایش می دهد. بنابراین لوکس یک قدم است بین عدم وجود تا فراگیری. ثروت مندان با خرید کالای لوکس تکنولوژی جدید را حمایت می کنند تا جایی که به فراگیری برسد. 
بنابراین، بار دیگری که یک نفر سوار لامبورگینی یا ماتزراتی دیدید، به جای حسادت تشکر کنید که این شخص در حال تست تکنولوژی هایی است که در آینده در خودرو شما استفاده خواهد شد.