حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

خستگی نامه

از ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر، فقط حمالی کردم. در کار علمی--تحقیقاتی، حمالی یعنی غلط گیری مقاله، تایپ و رفع کردن گپ‌های اثبات‌. الان که ساعت نه و نیم است، احساس می کنم از صبح تا حالا فقط آجر و گچ و سیمان جا به جا کردم. این مقاله لعنتی را که خیلی هم دوست‌ش ندارم بفرستم، شروع به فکر کردن به مسائل عمیق‌تر خواهم کرد. البته همین مقاله هم حاصل فکر کردن به مسائل عمیق بود، که البته حاصلی نداشت. اما به هر حال باید مقاله چاپ کرد که آدم‌ها از مسیر فکری یکدیگر مطلع شوند.
تا وقتی یک مساله‌ی عمیق و جذاب پیدا نکنم، آش همین آش و کاسه همین کاسه است و باید به کار روی مسائل سطح پایین‌تر ادامه دهم.
بچه‌های ریاضی مالی علوم پایه‌ی زنجان، یک سایت با آدرس  http://iranfinancialmath.ir  ایجاد کردند که قرار است ضمن این که مکانی برای معرفی این بچه‌های باشد، جایی برای معرفی رشته‌ی ریاضی مالی و هم چنین مکانی برای گردهمایی همه‌ی کسانی که به این رشته مشغول، نیازمند یا علاقه‌مند هستند، نیز باشد.
لطفا به سایت آن‌ها سر بزنید. امیدوارم که انجمن این سایت به زودی راه بیفتد و تبدیل به نسخه‌ی ایرانی http://www.wilmott.com/home.cfm  شود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

تفالی به دیوان حافظ

تفالی زدم به دیوان حافظ با نیت برگشت به ایران و زنجان (من هنوز به دوره‌ی ریاضی مالی علوم پایه‌ی زنجان احساس وفاداری می کنم). حافظ این شعر را تقدیم کرد:

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک                حق نگه دار که من می‌روم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس             ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن          کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم         وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن                 خلق را از دهن خویش مینداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد                 من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری              ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

پ.ن.: این شعر حافظ نشان می دهد که در آن زمان حافظ ۱ به صورت YAK تلفظ می شده است.

انواع عدم قطعیت از نگاه آندرو لو (Andrew Lo)

دو سال پیش که در سازمان بورس برای دسته‌ای از باهوش‌ترین افراد فعال در بازارهای مالی ایران و سازمان بورس یک کارگاه در باب قیمت‌گذاری با اصل عدم آربیتراژ گذاشتم (نام کارگاه روش‌های نوین در علوم مالی بود)، با سجاد سیاح که به گمانم آن زمان سمتی در بورس داشت، وارد بحثی در باب عدم قطعیت شدم. سجاد معتقد بود که تصادف و عدم قطعیت با هم تفاوت دارند. در آن زمان من معتقد بودم که تصادفی یک روش مدل کردن عدم قطعیت است. به هر حال به نظر نمی رسید که سجاد در آن بحث قانع شده باشد.
بعد‌ها به شکل تصادفی در ویکی پدیا صفحه‌ای یافتم در باب عدم قطعیت که در آن اقتصاددانی به نام فرانک نایت، ۱۹۲۱، بین عدم قطعیت و ریسک (عدم قطعیت قابل مدل شدن با احتمال)، تمایز قائل شده است. تازه آن موقع بود که منظور سجاد را دریافتم.
اندرو لو، استاد ام آی تی، در سخنرانی‌ش در موسسه‌ی فیلدز دانشگاه تورنتو، تعاریف دیگری از ریسک ارائه داد که با آن چه در ویکی پدیا می بینید تفاوت دارد ولی در عین حال مثال‌هایی بسیار جالب برای تبیین رده‌بندی‌ش از عدم قطعیت ارائه کرد.
عنوان سخنرانی اندرو لو (کار مشترکی با مارک مولر):

Physics Envy May Be Hazardous To Your Wealth!

رده‌بندی اندرو لو و مارک مولر:
۱- قطعیت 
۲- ریسک
۳- عدم قطعیت کاملا تحویل پذیر
۴- عدم قطعیت جزئا تحویل پذیر
۵- عدم قطعیت تحویل ناپذیر
برای درک ساده‌ی عدم قطعیت تحویل ناپذیر مثالی از مقاله‌ی اندرو لو و مارک مولر را به زبان ساده و به طور خلاصه بیان می کنم.
فرض کنید که متحرکی روی دایره‌های بالا با سرعت ثابتی حرکت می کند و به محض این که به نقطه‌ی قرمز رسید، با احتمالی p از دایره کوچک به بزرگ یا از دایره‌ی بزرگ به دایره‌ی کوچک می رود.
فرض کنید که ما هیچ چیز از این دایره‌ها نمی‌دانیم و تنها ارتفاع جسم متحرک را روی نمودار بر حسب زمان مشاهده می کنیم.
اگر p بسیار کوچک باشد، در نمودار ارتفاع بر حسب زمان حرکت کاملا دو دامنه‌ی نوسان متفاوت در بازه‌های زمانی متفاوت مشاهده می کنیم. (عکس ۴ مقاله لو و مولر نمودار اول)
هم چنین، در طیف این حرکت دو فرکانس کاملا مجزا دیده می شود. (عکس ۵ مقاله لو و مولر نمودار اول)
اگر p بزرگ باشد، در نمودار ارتفاع بر حسب زمان، تنها یک دامنه نوسان را نشان می دهد. (عکس ۴ مقاله لو و مولر نمودار آخر)
طیف این حرکت یک فرکانس را که برابر میانگین هارمونیک دو فرکانس حرکت روی دو دایره است، نشان می دهد. (عکس ۴ مقاله لو و مولر نمودار آخر)
اگر p نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک باشد، آن گاه همانطور که در نمودارهای وسط در عکس های ۴ و ۵ نشان داده شده، نه در نمودار ارتفاع بر حسب زمان و نه در نمودار طیف، چیزی از تغییر رژیم حرکتی دیده نمی شود. به علاوه خیلی هم نمی توان بین این حالت و حالتی که متحرک حول یک دایره که خود دایره در حال حرکت تصادفی بسیار ریز حول مبدا است، فرقی گذاشت. 
یک نکته‌ی مهم تر، قطعا اگر از چنین تغییر رژیمی آگاه باشیم یا به گونه‌ای احتمال آن را بدهیم، می توان روش‌های آماری یافت که این داده ها را تحلیل کند. اما بدون داشتن هیچ دانشی و تنها با استفاده از داده‌ها ممکن است مدلی که ارائه می‌دهیم، کاملا غلط باشد و باعث اشتباهی فاحش شود که در فایننس معادل ضرر هنگفت یا حتی ورشکستگی است.
نتیجه‌ی اخلاقی برای خود من: تشکر از سجاد سیاح برای این که سبب شد این مطلب را بیاموزم.
نتیجه‌ی عملی: بد نیست که به مدل ها شک کنیم و سعی کنیم مدل ها را به وسیله‌ی آزمون های جدیدتر بیازماییم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

نژادپرستی

یکی از دوستانی که اخیرا یافته ام عربی از یکی از کشورهای شمال آفریقا است که در یکی از دانشگاه های کانادا دکتری می خواند. چند روز قبل در حین صرف نهار به من گفت که یکی از هم کلاسی های دخترش که ایرانی است در اولین برخورد با او، پس از این که فهمیده عرب است، بلافاصله به  او گفته که از عرب ها بدش می آید. در ناپسندی و زشتی این عمل هیچ حرف و بحثی نیست، اما در این که چطور یک ایرانی مقیم کانادا، کشوری که به نظر بسیاری آزادترین کشور دنیا است، به خود جرات می دهد که چنین حرف نژاد پرستانه ای آن هم در حضور شخص مورد اشاره بزند.
به نظر من دقیقا مشکل همین آزادی کانادا است. یک ایرانی نوعی، برای اولین بار که از ایران خارج می شود و به کانادا می آید، می بیند که تقریبا تمام کارهایی را که در ایران می توانسته انجام دهد، این جا نیز می تواند انجام دهد. از روسری و نماز در مکان های عمومی و آب در دستشوئی گرفته، تا شرکت در جلسات مذهبی. در کنار این که آزادی این نوع اعمال شخصی را دارد که خود موهبتی است، فراموش می کند که بسیاری از افعال و اعمالی که در ایران انجام می داده، نمی تواند در یک جامعه ی آزاد چندفرهنگی انجام دهد.
در فرانسه به دلیل محدودیت‌هایی (که البته مورد تایید من نیست)، شخص بلافاصله به این فکر می کند که حالا که در محیط کار نمی شود روسری سر کرد و یا نماز خواند یا آفتابه به دست وارد دستشوئی عمومی شد، آیا چیزهای دیگری هم هست که نباید انجام داد. گر چه محدودیت های مذهبی همانند موارد اول را کاملا غیرموجه می دانم و بسیاری از آن ها توسط خود من در فرانسه نقض شد، اما حاصل احساس محدودیت، درک این بود که در این سر دنیا، جامعه چند فرهنگی شده و دیگر کسی قومیت کسی را مسخره هم نمی کند چه رسد به احساس انزجار.
به هر حال این را از باب این گفتم که ورود از یکی مانده به بسته‌ترین جامعه‌ی دنیا، به بازترین جامعه‌ی دنیا، گاهی اوقات فرد را به این اشتباه می اندازد، که آزادی‌هایش برابر  مجموع آزادی‌های دو کشور است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

کارگاه اقتصادسنجی مالی (Financial Econometrics)

کارگاه اقتصادسنجی مالی در حالی در موسسه‌ی فیلدز برگزار شد که بسیاری از شرکت کنندگان به دلیل آتشفشان ایسلند از شرکت در آن منصرف شده بودند و پوشه های ثبت نامشان روی میز پذیرش تل انبار شده بود. با این حال به دلیل حضور بزرگانی چون داریل دوفی، جان هال، اندرو لو، یاسین آیت-ساهالیا، ژان ژکود و رابین کیمل، سالن تا روز آخر مملو از شنوندگان بود. احتمال دارد که در آینده پستی در مورد سخنرانی الهام بخش اندرو لو در این وبلاگ قرار دهم.
ژان ژکود سخنرانی با مزه ای داشت. سخنرانی خود را با تشکر و جملات زیر شروع کرد:
Sorry, for using blackborad.
I never figure out how to use powerpoint.
این جملات باعث انفجار سالن و کف زدن حضار شد.
پس از پایان سخنرانی، در حالی که میکروفن بی سیم را از لباسش جدا نکرده بود، آمد پیش من نشست و یک مکالمه‌ی کوتاه در باب مزایای تخته و مضرات پاورپوینت با هم داشتیم که طبعا همه آن را شنیدند و باعث خنده ی حضار شد.
ژان یک روش آماری را (آزمون فرض) برای مدل COGARCH یا گارچ پیوسته برای نوسان نسبی (volatility) تصادفی ارائه کرد که با آن می توان تطبیق مدل های بازار لوی را با داده های تجربی قیمت و نوسان نسبی، سنجید. سپس اشاره کرد که یک مدل لوی را برای یکی از بازارهای بین المللی با آزمونش تست کرده و فرض حاکم بودن مدل لوی در یک دوره ی پنج ساله در بازار رد نشده است و در تست ماه به ماه، فقط در یک ماه در طول پنج سال، این آزمون رد شده است.

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

ایستگاه اتوبوس

امروز این مکالمه بین من و یک خانم مسن رخ داد:
خانم مسن: ببخشید این جا ایستگاه اتوبوسه؟
من: ببخشید. من واقعا نمی‌دونم.
خانم مسن: هاهاهاهاهاهاها!
من که نفهمیدم چرا خانمه خندید. شاید از ندونستن من خیلی کیف کرد. خودمونیما، مردم این ور دنیا هم خیلی سرخوشن.

آیا مشکلات سیستم‌های پیچیده با ساده سازی و بازگشت به گذشته حل می شود؟

پس از بحران مالی سال ۲۰۰۷، زمزمه‌هایی معترضانه از پیچیدگی نظام‌های مالی موجود به گوش می‌رسید، از تاختن به ابزار مشتقه‌ی مالی تا زیر سوال بردن نظام اقتصادی موجود. بسیاری معتقد بودند و هنوز هم هستند که پیچیدگی نظام‌های تامین مالی و اعتباری، مانع کنترل پذیری بازار و باعث رویداد چنین مصائبی هستند. از آن زمان تا به حال، بسیاری  افراد ساده‌سازی نظام‌های مالی و حتی برگشت به نظام پولی برتون‌وودز(Breton Woods) را جار می‌زنند.
حال این سوال مطرح است که آیا این پیشنهاد مبنای عقلی، علمی یا تجربی دارد. من چون تخصص چندانی در زمینه‌ی ریزساختار بازارهای مالی ندارم، تقاضا می‌کنم که دوستانی که در این زمینه نظری دارند به من انتقال دهند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

برای آن کس که عمرش به مبارزه علیه ظلم سپری شد!

روزی که از زندان در آمدی، هنوز حرف می‌زدی.
اکنون صدایت خاموش است ولی قلمت فریاد.
بنویس و بنویس که روزی که دستانت از نوشتن باز ماند، فریاد قلمت هنوز طنین انداز است.

خلاصه ی سخنرانی مرتون در دانشگاه تورنتو ۲


در ادامه تحیلی ساختاری از بحران مالی ارائه کرد. او ابتدا بحران مالی را با آنفلوانزا مقایسه کرد. «اگر کسی آنفلوانزا داشته باشد و به دکتر مراجعه کند، با این که احساس می کند که دارد می میرد، اما چون دکتر به او می گوید که بیماری او آنفلوانزا است و چند روز بعد خوب می شود، نگران نخواهد بود. اما تصور کنید که دکتر قادر به تشخیص آنفلوانزای کسی نباشد. در این صورت، بیماری که احساس مرگ می کند، دچار پریشانی می شود. ما در مورد بحران جهانی دچار پریشانی شده ایم چون نمی دانیم چگونه تمام می شود.»
سپس به سه مورد اساسی که در این بحران نقش مهمی داشتند، اشاره کرد:
۱- ساختار گسترش ریسک اعتباری
۲- سیاست گذاری (برمبنای ترکیب فرایند های اقتصادی)
۳- ناکامل بودن ناگزیر مدل ها
در ادامه بحث تضمین وام های بانکی توسط بیمه ها و بانک های دیگر را مطرح کرد و با کشیدن نمودار های نشان داد که هزینه ی تضمین وام های بر حسب دارایی وام گیرندگان نزولی و محدب است(شیب آن در دارایی های کم، بسیار زیاد است).

وقتی بازار در شرایط عادی است، هیچ کس شیب کم را تجربه نمی کند. در عوض زمانی که دارایی ها کاهش پیدا می کنند، مقدار هزینه‌ی تضمین با سرعت زیادی افزایش پیدا می کند و به این صورت ما از تحولات عقب می مانیم.
به علاوه اگر تمام اقدامات ما بر مبنای تاریخچه قیمت دارایی ها که در تمام مدت بیست سال گذشته بالا بوده است، بنا شده باشد، دیگر برای مقابله با این تحولات در زمان کم شدن قیمت ها، برنامه ریزی نکرده ایم. 
برای روشن تر شدن این مطلب، اشاره کرد که از سال ۹۶ تا ۲۰۰۶ نرخ بهره (بر اساس اوراق قرضه) همواره کاهش و قیمت مسکن همچنان افزایش داشته است وکارایی وام های رهنی نیز همچنان در حال افزایش بوده است. این باعث شد که تمام کسانی که در طول این سالها با وام صاحب مسکن شدند، دوباره وام بگیرند و بنابراین حجم زیادی از وام‌ها، همزمان شدند(synchoronization). به علاوه، به دلیل تضمین های وام های رهنی، نرخ بهره برای همه ی وام گیرنده ها یکسان بود.
در آخر هم به موانع وفرصت‌های پیش روی آینده اشاره کرد:
۱- شناخت ساختار بازار: معاملات با بسامد بالا و مالیه ی زمان پیوسته
۲- صندوق های بازنشستگی: مساله ی بهینه سازی تحت عدم قطعیت
۳- نگاه به کشورهای در حال توسعه: مدریت و پخش ریسک
با توجه به کمبود وقت این مسائل نشکافت.
مرتون با تاکید بر این که ما علاوه بر ریاضیدانان و فیزیکدانان، به افراد باهوش، صرف نظر از رشته‌ی تحصیلی، نیاز داریم تا بتواند اشکالات سیستم را درک کنند و پیش از بروز اشکالات با پیشبینی آن ها مانع سقوط سیستم شوند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

خلاصه ی سخنرانی مرتون در دانشگاه تورنتو ۱

این سخنرانی از سری سخنرانی های ناتان و بئاتریس کیفیتز برگزار شد. در ابتدا مدیر موسسه ی فیلدز، ادوارد بیراستون، به معرفی ناتان کیفیتز پرداخت و اعلام کرد که او هفته ی گذشته در سن ۹۶ سالگی و شش ماه بعد از بئاتریس درگذشته است و به نقل از دختر آن ها باربارا اعلام کرد که خیلی از آمدن رابرت سی مرتون به این سخنرانی خوشحال است.
در ادامه ماتئوس گراسلی از دانشگاه مک مستر به معرفی رابرت مرتون پرداخت و به طنز گفت که ناتان از آمدن مرتون خوشحال شد زیرا پدر رابرت سی مرتون، رابرت کی مرتون، بسیار معروف بود. سپس افزود که از بین بلک و شولز، مرتون ریاضی دان بهتری بود. در آخر فهرستی از عناوین کارهای مرتون در فایننس ارائه کرد.
مرتون سخنرانی خود را با این مقدمه شروع کرد که فایننس تاثیر غیرقابل انکاری بر رشد اقتصادی دارد و اکنون تمام موسسات مالی کوچک و بزرگ و حتی بانک های مرکزی نیز نیاز به استفاده از روش های کامپیوتری بر پایه ی الگوریتم های ریاضی  و علوم کامپیوتر دارند. سپس اعلام کرد که بخشی از سخنرانی‌ش به بحران جهانی و این که نقش کمبود اطلاعات و رفتار بد دولت ها و موسسات مالی در این بحران چه بوده خواهد پرداخت.
ابتدا مرتون یک اسلاید تحت عنوان بازگشت به مدرسه نشان داد که در آن یک اختیار فروش ساده ی اروپایی توضیح داده شده بود.  سپس او چند معادله ساده نشان داد که یکی از آن ها معادله‌ی قیمت گذاری اختیار فروش با وجود جهش در قیمت ها بود. با استناد همین فرمول او بیان کرد که نمی شود گفت که بحران جهانی نتیجه ی بی خبری از رویدادهای نادر بوده است. چرا که جهش در قیمت ها را از مدتها قبل می دانستیم.
در ادامه تحیلی ساختاری از بحران مالی ارائه کرد.
ادامه در پست بعدی....

سخنرانی رابرت مرتون

رابرت مرتون، نوبلیست ۱۹۹۷ اقتصاد و استاد مدرسه‌ی تجارت هاروارد، امروز ۱۵ آوریل در دانشگاه تورنتو سخنرانی خواهد کرد. سخنرانی او تقریبا دو ساعت دیگر شروع خواهد شد و من قصد دارم برداشت خودم را از سخنرانی او به شکل کاملا مختصر برای کسانی که به علوم مالی مشغولند، در وبلاگم بیاورم. عنوان سخنرانی او «مشاهداتی در علوم مالی مبتنی بر تجارب عملی در مالی: گذشته، آینده و حال» است.
شرکت در سخنرانی کسی که در شکل گیری شغلی که به آن مشغولم نقش انکار ناپذیری داشته بسیارهیجان انگیز است.

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

Financial mathematics and mathematical finance

Once I believed that "mathematical finance" is a kind of fault phrase and the correct phrase should be "financial mathematics". Actually, I recently changed my mind. Both phrases bear a part of reality.
Financial mathematics reflects the fact that we use complex combination of stochastic analysis, numerical techniques and statistics.
On the other hand, mathematical finance reflects the fact that it is just finance, viewed as a physical systel, while trying to model it by pure thought and mathematics.

Economics versus quantitative finance

As Paul Karl Feyerabend, science philosopher, in his brilliant book Against Method critisized the existence of scientific method in an anarchic way, I believe that there is nothing called scientific method and therefore one can claim that even if by chance the science has been useful up to now, there is no way to introduce some methods to produce new useful results.

However, classical economics texts shows that some economists believe so, when facing results in mathematical finance.  "But I know I had a growing feeling in the later years of my work on the subject that a good mathematical theorem dealing with economic hypothesis is very unlikely to be good economics, and I went more and more on the rules:
1- use mathematics as a shorthand language rather than as an engine of enquiry,
2- keep to them till you are done,
3- translation into english,
4- then illustrate by the examples that are important for the real life,
5- burn the mathematics,
6- if you are not succeed in 4, burn 3.
This last I did often." said once Alfred Marshal.

In my home country, Iran, almost all of the economists tout the importance of mathematics while at the same time insists on the role of mathematics only as a language for economics.

However, if we analyze the creation of mathematical finance, neither of the following steps came true. Paul Samuelson, suggested Geometric Brownian motion as a model for price movements without any economical studies, just based on the fact that the price is not predictable and is positive. The model, now called Black-Scholes, which was inspired by the lost work of Bachelier (1900), is the consequence of pure mathematical thinking.

Unfortunately, many of my friends who study economics, believe that the model is a consequence of the Efficient Market Hypothesis, (EMH) introduced by Samuelson and developed by Fama. Although, EMH and Black-Scholes model are not fully independent, it was not EMH that created Black-Scholes model. The model is the result of collaboration  of one mathematico-economist (Samuelson) and two famous pure mathematicians, L. J. Savage and H. P. McKean.

I remember a conference in Allameh Tabatabaie University in Tehran, where Prof. Jamshid Pazhouhian critisized my talk about dynamic portfolio optimization on Heston model where there where quit giant partial differential equations (PDEs) in my slides, mentioning that the work should start in economics not mathematics and the definition of economics is aligned with prediction. Isn't the Heston model by chance a econometrics model? Or the dynamic portfolio optimization much more economically reasonable than the paradoxical  collection of Markowitz static portfolio optimization and Capital Asset Pricing Model (CAPM)?

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

دعای دوازده آوریل

خدایا! تمام بدبیاری‌ ها و خوش بیاری های زندگی من و نسرین را در طول سال پخش کن. نه این جوری که الان هست و یکهو هر چه مصیبت هست سرمون میاد و یا یکهو همه‌ی موقعیت های خوب با هم به ما هجوم میاره طوری که نمی دونیم از کدوم، کی استفاده کنیم.

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

Fast typing

The world is speeding up for me so that I should practice typing faster and faster in English. The way I chose is try to type with out looking at the screen. It makes typing faster and more accurate. It should be hard at the moment, but gradually you will see the difference.
For those who do not know about the reason, I could only say that scientists type their works to constitute an article. And editing an article in mathematics takes a few months. The article should be written so that any one knowing a little about the subject, understand it in general.
You can imagine how boring it could be to type some thing slowly. So, I am trying to speed up the way I put my ideas into an article.

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

پایان داستان دفاع

کسانی که مرا از نزدیک می‌شناسند می‌دانند که در دوره‌ی دکتری مشترک بین شریف و پلی‌تکنیک فرانسه چقدر جفای دهر بر من مسکین وارد شد و امروز پس از دفاع دی ماه در شریف دفاع پلی تکنیک قرار است برگزار شود. اگر قبل از تمام شدن دفاع این پست را می‌خوانید برای من دعا کنید.

پ.ن.: از لطف تمام دوستانی که در این جا و یا در ف ی س ب و ک برای من پیغام تبریک گذاشتند بسیار ممنونم.  در سوال یکی از دوستان در مورد این که چرا دوباره دفاع می کنم، این است که من در دانشگاه شریف دفاع کردم. اما در پلی تکنیک فرانسه به دلیل رد شدن تقاضای ویزا، فقط در ایران دفاع کردم. و اکنون در تورنتو از تز پلی تکنیک دفاع کردم. بنابراین من در پاریس نیستم و متاسفانه سعادت دیدار دوستان را در فرانسه را ندارم.

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

فرق پاریس و تورنتو

دوست عزیز و فرهیخته‌ی من محمدصالح زارع‌پور، در حین چت از من پرسید که فرق فرانسه و کانادا را چگونه دیده‌ام. از آن جا که به دلیل کیفیت بی نظیر اینترنت در کشورمان، او هی از چت خارج می‌شد، من نمی‌توانستم پاسخ سوال او را بدهم، به او قول دادم که یک پست در این باره بنویسم.
اولین چیزی که به نظرم می‌رسد، سیستم حمل و نقل عمومی است. در پاریس مترو و RER(قطار بین پاریس و حومه) از حدود ساعت پنج تا ۱۲ شب کار می‌کرد. در مرکز پاریس، اتوبوس‌ها نقشی در حمل و نقل ایفا نمی‌کردند و در حومه اتوبوس‌ها جاهای زیادی را پوشش می‌دادند، اما بسیاری از آن‌ها یکشنبه‌ها کار نمی‌کردند و ساعت‌هایی از روز هم با تواتر کمی کار می‌کردند. 
در تورنتو مترو دو خط بیشتر ندارد و قطارهای رو زمینی و اتوبوس‌ها شبانه روزی کار می‌کنند و از هر نقطه به هر نقطه حتی در حومه می‌توان به راحتی جابه‌جا شد، گرچه به وضوح هزینه‌ی رفت‌وآمد در چنین سیستم غیربهینه‌ای بالا است.
یک فرق کوچک دیگر این جا با پاریس این است که این جا ماشین فرانسوی اصلا دیده نمی‌شود. کبک را نمی‌دانم. شاید آن جا باشد.
در مقوله‌ی معماری شهری، خیابان‌ها پاریس پر از ساختمان‌های زیبای قدیمی،  خیابان‌های نامنظم مفروش با سنگ، کافه‌های سنتی با عطر قهوه، پارک‌های حصاردار، و محله‌های قدیمی است. حتی مغازه‌های جدید امروزی هم نتوانسته روح شهر را تسخیر کند.
در تورنتو انگار خیابان‌ها را با خطکش کشیده‌اند. ساختمان‌های قدیمی در مرکز شهر به ندرت دیده‌ می‌شوند. بجز اطراف دانشگاه تورنتو همه چیز به مدرنیته‌ی زشت اختصاص یافته است. برج های بی قواره، ساختمان‌های شیشه‌ای، کافه‌هایی که بیشتر شبیه فست فود هستند و در آن ‌ها قهوه در لیوان‌های بزرگ سرو می‌شود. نگاه  در دو شهربه معماری شهری بسیار متفاوت است. در پاریس به ساختمان‌های مدرن با نمای شیشه اجازه‌ی خودنمایی در بخش‌های مرکزی پاریس را نمی دهند. درحالی که در تورنتو به منظور گسترش موزه‌ی ملی شهر که متشکل از یک ساختمان قدیم با نمای زیبا و حیاط وسیع بوده است،  در حیاط آن یک ساختمان مدرن شیشه‌ای زشب و غیر متناسب ساخته اند و تازه پز هم می دهند که هیچ ستونی در این ساختمان افقی یا عمودی نیست و همه مایل هستند.

همین هرم شیشه‌ای لوور که برای کاهش مشکلات ورود و خروج بازدیدکنندگان ساخته شده از نظر خیلی از مردم فرانسه نمای محوطه‌ی لوور را  نا زیبا کرده است. چه برسد به این چیز سیخ سیخی که اصلا معلوم نیست آیا ضرورت در ساخت آن وجود داشته است.







از نظر الگوی مصرف مواد غذایی، در پاریس شیرینی‌ها کوچک و با شیرینی کنترل شده‌تر، غذاها کوچک و کم حجم‌تر، وقهوه‌ها هم غلیظ و کم حجم بودند. این جا یک قهوه‌ی کوچک لیوانی است. و بزرگ آن آدم را یاد غول جک و لوبیای سحرآمیز می اندازد.

در آخر درباره‌ی رفتار مردم دو شهر با خارجی‌ها باید اشاره کنم که در پاریس رفتارهای گرم با خارجی‌ها کمتر صورت می‌گیرد تا در تورنتو. این جا از داخل فرودگاه تا رستوران‌ها بسیار رفتارها دوستانه است. در پاریس رفتارها خشن و نا محترمانه نیست. اما چندان هم گرم و دوستانه نیست.
هرچه در این پست گفتم صرفا بر اساس تجربیات شخصی من است و نه لزوما حقیقت ماجرا و تجربیات شخصی من ممکن است اریب باشد. چون فعلا حوصله‌ی ادامه دادن این پست را ندارم، این پست را تمام می‌کنم.