حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

بوی باران، بوی غربت

 بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
این جا که باران می‌آید، معمولا بوی خاک بلند نمی‌شود. امشب بعد از مدت‌ها بارانی آمد و اتفاقا بوی خاکی بلند شد. یاد باران‌های ایران و تمنای خاک به خیر. این بوی خاک با آواز شب، سکوت، کویر استاد شجریان چه غربتی در دل ایجاد می کند. گویا هزار سال است که از وطن خود دور بوده ام.
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
درشبای تیره چون زلف یار
بحر لیلی چون مجنون ببار ای بارون
این جا مردمان از آسمان آبی و آفتاب سوزان لذت می برند و در وطن مردمان از باران. غربت آدم بیشتر می شود وقتی می بیند مثل این ها نیست.
لب تو داغی نهاد بر دل ویران من
زلف تو در هم شکست توبه و پیمان من
چقدر حرف های عاشقانه ی قدیمی ها عمیق و پرمغز بودند.

نوارهای قصه‌ی موزیکال

یادش به خیر. بچه که بودیم نوارهای سوپراسکوپ یکی از بهترین سرگرمی‌های ما بود. نوارهای قصه با صدای دلنشین گویندگان رادیو و بازیگران تلویزیون. هم داستان‌ها خیلی قشنگ بودند و هم شیوه‌ی تعریف آن‌ها. داستان‌های موزیکالی که به رادیکال‌تر شدن جمهوری اسلامی، به طور کلی جمع شدند. 
امروز با پیدا کردن اتفاقی آن‌ها خیلی خوشحال شدم. امیدوارم که فرصت گوش کردن به برخی از آن‌ها را داشته باشم.
من از بین تمام آن‌ها داستان جن پینه دوز را از همه بیشتر دوست داشتم. این قدر گوش کردم که نوارش سابیده شد!
این هم لینک دانلود تمام این داستان‌ها.
پ.ن.: نظرم برگشت. علی مردان خان رو بیشتر دوست دارم.

۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

اگر یک روز به ایران برگردم...

اگر یک روزی به ایران برگردم و هنوز کار کردن در دانشگاه کاری  بی فایده و ابلهانه باشد، یک مغازه‌ی ترشی فروشی می‌زنم یا یک رستوران. شاید هم تو بانک کار کنم.

۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

ریسک اعتباری

مساله‌ی اعتبار و ریسک ناشی از آن یکی از اساسی ترین مسائل این روزها در همه جای دنیا است. اطلاعات عمومی مردم  حتی در کشورهای پیشترفته به اندازه‌ای نیست که درک درستی از اخبار روز مربوط به بحران اعتباری یا ورشکستگی داشته باشند. اما حداقل در بین تحصیل کردگان، اطلاعات عمومی کم نیست. تقریبا همه قشر دانشگاهی در فرانسه یا کانادا در مورد بحران مالی اطلاعات کافی دارند و مسائل پایه را درک می کنند. یکی از دلایل این امر این است که اطلاعات پایه، تعاریف ابتدایی و سازکارهای مالی رایج را درک کرده اند.
با مشاهده‌ی نقص این دانش در بین تحصیل کردگان ایران، تصمیم دارم یک جزوه‌ی ابتدایی به زبان فارسی در مورد ریسک اعتباری بنویسم. اما نیاز به کمک دارم. هل من ناصر ینصرنی؟

۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

کنفرانس های داخلی، شرکت کنندگان خارجی

امروز با یکی از اساتید ایرانی مقیم خارج حرف می زدم. صحبت از شرکت در کنفرانس‌های داخلی و دعوت دانشگاه‌های داخل از اساتید خارج بود. این استاد ضمن ابراز علاقه خود و دیگر ایرانیان به شرکت و همکاری با کنفرانس‌های داخلی، گله‌ای هم از این نوع دعوت‌ها داشت. گله‌ی او کاملا منطقی بود. در حالی که برنامه‌های بین‌المللی معمولا یک یا دوسال قبل برنامه ریزی می‌شوند و شرکت‌کنندگان آن ها معلوم می‌شوند، برنامه‌های داخلی عمدتا دیر برنامه‌ریزی می شوند و دعوت‌نامه‌ها یک ماه یا حتی دو هفته قبل از برنامه به دست شان می رسد. در مورد کنفرانس ریاضی پارسال هم برنامه‌ریزی ها و هماهنگی هم دیر انجام شد. در حالی که پس از مشکلات پیش آمده بعد از انتخابات عده‌ای سفر خود را لغو کردند، عده‌ای هم که تمایل به آمدن داشتند، نیامدند. چون برگزارکنندگان کنفرانس تصمیم گرفتند که کنفرانس را عقب بیندازند. اما این کار عملی نشد و زمانی که قرار شد کنفرانس در زمان خود برگزار شود، دیگر وقتی نمانده بود که کسی برای شرکت برنامه ریزی کند.
گاهی اوقات هم اتفاقاتی می افتد، که به دلیل این که  عزم برگزار کنندگان داخلی برای یک کنفرانس مطلوب، مورد تردید قرار می گیرد، پاسخ شخص مدعو منفی خواهد بود. به عنوان نمونه این استاد عزیز به کنفرانسی اشاره کرد که برای برگزاری آن با ایشان مشورت شد و از ایشان خواسته شد علاوه بر خود ایشان، چندی دیگر از ایرانیان خارج از کشور را نیز دعوت کنند. اما امروز از من شنیدند که این کنفرانس بدون دعوت از ایشان برگزار شده است. در حالی که ایشان قبلا با چند نفربرای شرکت در کنفرانس مذکور صحبت کرده بودند.
به هر حال به نظر می رسد که برنامه ریزی برای دعوت از خارج نشینان نیاز به دانستن مطلوبیت های این جماعت دارد. چیزی که اغلب نادیده انگاشته می شود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

حدیث هفته!

قال فیشر بلک: «بازار در مدل من کار می‌کند».
ها ها ها خندیدم. آقاهه فکر می‌کنه بازار منتظر اینه که ملت براش مدل بدن تا مطابق اون رفتار کنه.

جنگ نرم

جنگ نرم شروع شده است. می خواهند لج مردم را در بیاورند و مردم را از دین زده کنند. می خواهند نمره‌ی دانشجو را به رعایت حجاب منوط کنند که نفرت دانشجو از این که هست هم بیشتر شود. خلاصه تیشه را به سمت ریشه‌ی دین‌داری نشانه گرفته اند. این تجلی عینی جنگ نرم است نه آن که آقایان ادعا می کنند.
آی آن هایی که هنوز دلتان برای دین و دین داری می سوزد. چرا خاموشید؟
یکی می آید درزگیری کند و می گوید خانم‌های بدحجاب در دل‌شان ایمان دارند. دیگری هفته‌ی بعد می آید و می گوید دل پاک در قالب ناپاک نمی گنجد. عجب آش شلم‌شوربایی شده این مملکت!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

مساله‌ی بازی که یک اقتصاددان مطرح کند!

امروز دومین روز کارگاه شبکه‌های مالی و ریسک سیستمیک بود. شاخه‌ی بسیار جدیدی که احتمالا باعث خواهد شد که ریاضی‌دان مالی هم دارای عدد اردوش شوند. از نظریه گراف برای مدل‌سازی شبکه‌های مالی استفاده کرده‌اند و نتایجی هم به دست آورده اند. این شاخه‌ی جدید که محصول بحران مالی است، به مساله‌ی شیوع ریسک در بازار مالی می پردازد. در انتهای هر روز این کارگاه یک بخش مساله‌ی باز وجود دارد که افراد مسائل باز خود را مطرح می کنند. البته بیشتر مسائل باز به نظر ساده می رسد و آن حس خاصی که ما از مساله‌ی باز داریم را القا نمی کند.
در آخر امروز و در بخش مسائل باز یک آقای خیلی متشخص که در طول سخنرانی‌ها سوالات بسیاری خوبی پرسیده بود، برای مطرح کردن سه سوال بلند شد. ابتدا گفت ببخشید که من اقتصاددان هستم. سپس، گچ را برداشت و پای تخته نوشت:
Why?
How much?
البته بعد منظور خود را توضیح داد. اما من واقعا نگران بودم که این کار را نکند!
دیروز هم که کلاس استاد سابق همزمان با کارگاه بود، کنفرانس را به کلاس استاد سابق ترجیح دادم. سر نهار استاد سابق ظاهر شد و از من پرسید: «خوبه؟» من هم جواب دادم بله. چیزی تو مایه ‌های این گفت که: «ای نامرد! یعنی از کلاس من هم بهتره؟» من هم جواب دادم که «منظورم نهار بود»!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

چرا برای تعیین کفایت سرمایه از VaR (مقدار در مخاطره) استفاده نمی کنند؟

کفایت سرمایه پولی است که کنار می گذاریم تا در صورت سقوط بازار، ضرر احتمالی را جبران کند، مثلا با آن بدهی‌ها را بپردازیم تا ورشکسته نشویم. معیار رایج برای تعیین کفایت سرمایه  VaR است که در برنامه‌ی بازل ۲ (Basel II، تلفظ آلمانی آن بال است) پیشنهاد شده است. برای سطح معنی داری آلفا درصد، VaR عبارت است از مقدار سرمایه‌ای که به جز در آلفا درصد سناریو‌های ممکن، بنگاه را از درماندگی نجات می دهد.
بحث در اشکالات VaR از حوصله‌ی این پست خارج است. اما ذکر این نکته ضروری است که VaR با بسیاری از اصول منطقی مدیریت ریسک سازگاری ندارد. مثلا VaR  سبد لزوما از مجموع اجزاء آن کمتر نیست. در حالی که می دانیم  هر معیار مناسب کاهش ریسک باید این خاصیت را داشته باشد.
در عین حال ادبیات زیادی در مورد اندازه‌های ریسک منسجم (coherent) که معیارهای بهتری برای سنجش ریسک هستند، توسعه یافته است. با وجود این که همه می دانیم که این اندازه‌های ریسک منسجم، به مراتب بهتر از VaR هستند، اما هیچ کس جایگزینی VaR با این ها را قبول نکرده، نه بانک‌ها و نه تنظیم کنندگان بازار.
این هفته همه چیز در فیلدز حول ریسک سیستمی می چرخد که موضوعی است که بعد از بحران جهانی مطرح شد. در خلال یکی از سخنرانی‌ها، سخنران به این نکته عمیق اشاره کرد که تا وقتی ندانیم که تعویض VaR  با بدیل های دیگر آن، دقیقا چه تاثیری روی بازار می گذارد، این کار را نخواهیم کرد. این تغییر رژیم تمام موسسات مالی را مجبور می کند که پول بیشتری را برای پوشش سناریوهای ضرر، بی مصرف کنار گذارند. تاثیر این بر بازار چه خواهد بود نمی دانم، اما احتمالا بانک‌ها و موسسات بزرگ، بخش زیادی از سرمایه‌ی خود را از کسب کار بیرون خواهند کشید. تاثیر آن بر بازار شوکی خواهد بود که هیچ کس آن را دوست ندارد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

بحران مالی جهانی

با وجود این که تقریبا دو سال و نیم از بحران مالی جهانی می گذرد، هنوز آثار آن در گوشه کنار دنیا هویدا است. حقوق‌های پایین و بی‌کاری، تنها بخشی از ارمغان چنین بحرانی است. در این بین، کشورهای توسعه یافته خصوصا آمریکا، در تلاشند که با تغییر قوانین و نظارت بیشتر بر بازار و اعطای کمک‌های کلان، بخشی از عواقب این بحران را خنثی کنند.
هم زمان، بسیاری از کارشناسان، به چنین دخالت‌هایی از طرف دولت ها در بازار هشدار می دهند. امروز تیتر یک خبر این بود که بازار آزاد متوقف شد. در این دوره‌ی فایننس موسسه‌ی فیلدز، بسیاری از کارشناسان از بانک‌ها و موسسات مالی و حتی بانک‌های مرکزی کشورهای توسعه‌یافته شرکت می کنند. مثلا امروز یکی از هیات مدیره‌ی خزانه‌ی ملی آمریکا در یک انجمن گفتگو در مورد ریسک سیستمی سخنرانی کرد. تا کنون تمام کارشناسانی که این جا حاظر بودند، اذعان داشتند که بازار تا قبل از بحران به هیچ وجه بازاری آزاد نبوده، بلکه همیشه به شدت تحت تاثیر سیاست‌های دولتی، عمل می کرده است. بازاری که در گذشته انتقادات بسیاری از آن می شد. اما اکنون دولت‌ها در حال ایجاد نظارت یا به قول برخی دخالت در بازارهای مالی هستند. بیشتر کارشناسان از این سیاست ها انتقاد می کنند. اما چه انتقادی؟
چیزی که من از مجموع حرف‌های کارشناسان درک کردم، این است که بیشتر انتقاد‌ها در این چهارچوب مطرح می شود که ما هنوز نمی دانیم که چگونه می توان از بروز چنین بحران‌هایی در آینده جلوگیری کرد، و هنوز نمی دانیم چگونه سیاست‌های نظارتی بر بازار تاثیر می گذارد.
به هر حال اشتیاق دولت ها به ایجاد محدودیت‌های بیشتر، بسیاری را بر این کرده که خطکش‌هایی برای اندازه‌گیری ریسک‌های سیستمی و شیوع ریسک در بازار ایجاد کنند تا ناظرین بر بازار محدودیت‌ها را با استفاده از آن‌ها تعریف کنند. اما بسیاری از کارشناسان بازارهای مالی معتقدند، تا زمانی که پدیده‌ها را بهتر نشناسیم، نمی توانیم مطمئن شویم که محدودیت‌های بیشتر، جلوی تکرار چنین رویدادهایی را می‌گیرد.
اخیرا برخی بحث بستن بازارهای  Over-the-counter) OTC) را مطرح کردند. اما سوال این است که فشاری که با بستن این بازار بر سیستم تامین مالی وارد می شود چه اثراتی دارد. هیچ کس جوابی برای آن ندارد.
به نظر می رسد که کارشناسان هشدار می دهند که هر اقدامی نیاز به تحقیق بیشتری دارد.اما دولت‌ها باید در برابر افکار عمومی در کوتاه مدت جواب گو باشند.
به نظر من هیچ دولتی آنقدر شجاع نبوده که تصمیمات متحورانه‌ای بگیرد و فانوس به دست نگران افکار عمومی است. چرا که دست و پنجه نرم کردن با افکار عمومی بسیار سخت است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

لهجه‌ ای که دوستش داریم ولی نمی توانیم تقلیدش کنیم!

من عاشق لهجه‌ی بریتیش هستم. یک شبکه‌ی تلویزیونی با لهجه‌ی بریتیش داریم که کاش زودتر کشفش می کردم.

نگاه به سال گذشته با دو ماه تاخیر - قسمت سوم

بر خلاف بدبیاری های مکرری که در طول سال رخ داد، ویزای کانادای من و نسرین به سرعت و بدون مشکل آماده شد. گرچه برای تهیه ی مدارک دردسرهای فراوان کشیدیم، اما ویزا بدون دردسر آماده شد. انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بودند که ما را از ایران به بفرستند بیرون. به هر حال من و نسرین شروع به جمع و جور کردن زندگی شدیم. من درس ریاضی مالی بچه ها را زود تمام کردم. بچه ها هم سر کلاس خیلی خوب بودند و کمک کردند که من سریع تر مطالب را انتقال دهم. اسلایدهایی که سال پیش آماده کرده بودم، کمک کرد که بتوانم در وقت صرفه جویی کنم. اگر باقی وقتم با جمع و جور کردن زندگی و کارهای ویزا تلف نمی شد، حتما یک جزوه به زبان پارسی برای درسم آماده می کردم. برای انجام کارهای اداری شریف چه قبل و چه بعد از دفاع دکتری، هریکی دو هفته یک بار باید تهران می رفتم و در تهران تمام روزم به جز زمان هایی که با کسری حرف می زدیم، تلف می شد. به خاطر این مشکلات نتوانستم آن طور که دوست داشتم در اختیار دانشجویان باشم. اما خانم احمدی دانشجوی سال قبل مالی و سایر دانشجویان قبلی، جای مرا پر کردند.
در این میانه جا دارد که از دوست عزیزم مهدی افشار تقدیر فراوان کنم. مهدی با وجود این که مشکلات و مشغله‌ی فراوان داشت، در تمام این مدت مرتب به ما سر می زد. حاصل سرزدن های مرتب او، این بود که مشکلات ما را می شنید. اگر راه حل مفیدی ارائه نمی‌داد، لااقل روحیه تزریق می کرد. مهدی  به همه چیز نگرش مثبت داشت (فکر می کنم هنوز هم دارد). 
هفده روز مانده به سال جدید به  کانادا وارد شدیم با این امید که از مشکلات رهیده باشیم. دوره ی موضوعی فایننس موسسه ی فیلدز دو ماه بود که شروع شده بود. اما هنوز بخش زیادی از آن باقی مانده بود. یکی دو روز از حضورمان نگذشته بود که شیرینی شرکت در این دوره‌ی هیجان انگیز با یک تلخی همراه شد، مدرک دکتری نرسیده و از پرداخت حقوق خبری نیست. با همکاری دکتر زنگنه توانستم تا پیش از تعطیلات نوروز، یک گواهی از شریف بگیرم که من دکتری دارم. اما ظاهرا این گواهی کافی نبود و این جا از من مدرکی می خواستند که از مرجع بالاتری مثلا رئیس دانشگاه صادر شده باشد. خلاصه عید هم شد و ما هنوز پا در هوا بودیم. دانشگاهی که حقوق من را پرداخت می کند، Wifrid Laurier، به همان مدرک نیمه معتبر قناعت کرد و تا آخر آوریل به من مهلت داد که چیزی معتبرتر فراهم کنم. اما باز هم از پرداخت خبری نبود. چون مدارک دیر آماده شده بود، پرداخت تا زمان  پرداخت ماه بعد به تعویق افتاده بود. به علاوه مسوول اداره‌ی پست داک دانشگاه هم بسیار ناراحت بود و گاهی در ایمیل های رد و بدل شده به من متلک می انداخت. به هر حال باز هم به لطف دکتر زنگنه نامه ی دیگر از طرف اداره ی روابط بین الملل شریف آماده و فرستاده شد و من هم توضیح دادم که در ایران این معتبر ترین مرجع مکاتبه با دانشگاه های خارج است. به علاوه، در ۶ آوریل از دکتری در پلی تکنیک هم دفاع کردم و بنابراین یک نامه هم از طرف پلی تکنیک فرانسه به دانشگاه ارسال شد. خلاصه، اداره ی پست داک دانشگاه مملو شد از مدارکی دال بر دکتری داشتن من تا دیگر درس عبرتی باشه باشد برای کسانی که در ایمیل به من متلک می اندازند.
شاید مثبت‌ترین نکته‌ی شروع این سال این بود که من دکتری پلی تکنیک فرانسه را اخذ کردم والسلام نامه تمام.
پ.ن.: تمام این ماجرا یک نکته ی مثبت داشت. من به دکتری نداشتن عادت کردم و الان هم که دکتری دارم، گاهی یادم می رود که  دکتر  هستم. احتمالا اگر روزی در ایران مشغول کار شوم، از شنیدن نامم بعد از لقب دکتر، احساس غریبی خواهم داشت. دکتر آرش فهیم، ها ها ها ها چه مضحک!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

نگاه به سال گذشته با دو ماه تاخیر - قسمت دوم

یکی دو هفته مانده بود به سال تحصیلی، کسری علیشاهی را دعوت کردیم بیاید برای بچه ها آمار بگوید. از  شیوه‌ی  درس  دادن کسری خیلی لذت می برم. کسری همیشه چیزهای جالبی برای گفتن دارد. مطمئن بودم که این کلاس آمار هم برای بچه‌ها و هم برای من و علی آموختنی های زیادی خواهد داشت.  اما شیوه‌ی برخورد رئیس گروه با دعوت از کسری، برای من بسیار سنگین بود. در حالی که من از زمان حضورم در تمامی فعالیت های مربوط به گروه مالی نقش داشتم، این بار من فقط یک مدرس معمولی فرض شدم که امور ریاضی مالی ربطی به من نداشت. شاید برخی مخالف باشند که این را بگویم یا آن را خلاف اخلاق آکادمیک بدانند که من به این مطلب اشاره کنم. خودم هم فکر نمی کنم گفتن جزئیات بیشتری از این برخورد مشکلی را حل کند. بنابراین فقط به این نکته اکتفا می کنم که آن زمان مطمئن شدم که تا زمانی که عضو هیات علمی نباشم، در مرکز بیگانه خواهم بود.
اول تابستان هم برای پست داک کانادا و هم برای ویزای فرانسه تقاضا داده بودم. از پاسخ هیچ کدام خبری نبود. ویزای فرانسه را که مرتب با تلفن سفارت فرانسه چک می کردم. اما پست داک کانادا حکایت خنده داری داشت. اوایل سال تحصیلی بود که فهمیدم تقاضای پست داک را اشتباهی به جای دیگری فرستاده بودم. به هر حال مدارکی جمع کردم و دوباره تقاضا دادم. همین اشتباه به نفع مرکز شد. چون اگر جواب پست داک زود تر می آمد، من یک فصل زود تر از مرکز می رفتم.
در ابتدای سال جدید، تصمیم گرفتم که همان طوری باشم که فرض می شوم، یک مدرس ساده. اصلا نمی خواستم که مشکلات غیر درسی دانشجویان را حل کنم. اما  گاهی الفتی که بین من و دانشجویانم برقرار شده بود، باعث می شد که این تصمیم  را فراموش کنم. از طرفی گاهی هم حس بیگانگی بر من غلبه می کرد و دانشجویان را به رئیس گروه حواله می دادم. به هر حال همیشه در روی یک پاشنه نمی چرخد و گاهی شاه محتاج گدا می شود. مهلت نهایی انتخاب موضوع تز و استاد راهنما فرا رسید. این جا بود که به کمک من نیازمند شدند. به هر حال، آن ها که از نزدیک در جریان کارها بودند، می دانند که من سعی خود را در کمک به دانشجویان برای یافتن استاد راهنما و موضوع تز کردم. حالا هر چند  آن چه باید می شد نشد، اما حاصل تلاش های من و علی باستانی این شد که دانشجویان پا در هوا نماندند.
در بحبوحه‌ی همین مشکلات بود که ویزای فرانسه من بعد از ۵ ماه رد شد و مدرک دکتری من را در خطر قرار داد. من مجبور بودم مقاله چاپ کنم تا دکتری شریف را بگیرم تا اگر پست داکم درست شد، دکتری داشته باشم. دیگر راهی نداشتم. مجبور شدم یک تعمیم ساده از فصل اول مقاله ی اولم را به مجله ای که یکی از دوستان معرفی کرده بود، بفرستم. با یکی از ویراستاران آن مجله از دوره ی کار در پژوهشگاه صنعت نفت، دوست بودم. او دوستانه کمک کرد که تا در زمان سریعی جواب مقاله را بگیرم. حالا دیگر تا دکترای شریف، پانصد هزار تومان پول و مقداری کار اداری باقی مانده بود، اما دکترای فرانسه وضعیت نامعلومی داشت. به هر حال مشکلات دکتری گرفتن من با دفاع ۲۸ دی من در شریف تمام شد.
ادامه دارد...

نگاه به سال گذشته با دو ماه تاخیر - قسمت اول

سال گذشته، اگر نگویم ناهموارترین،  یکی از ناهموارترین سال های زندگی من بود. سالی که دور فلک چندان بر مراد من نگذشت. گرفتاری های فراوان گریبان گیر من شد که به لطف خدا بسیاری از آن ها حل شدند. گرچه دست و پنجه نرم کردن با این گرفتاری ها مقداری از وقت و انرژی سال گذشته ی مرا گرفت، اما به قول حامد قدوسی سرمایه ی اجتماعی و انسانی مرا افزایش داد.
سال جدید هم بهار نیکویی برای من نداشت. گرفتاری های ورود به یک مکان جدید و مشکلاتی که از سال قبل به جا مانده بود، شروع سال جدید را کمی مشکل کرد. اما اکنون شکر می کنم که اوضاع بهتر شده است و فعلا مشکل درجه‌ی یکی پیش رو ندارم. امیدوارم که اوضاع کم کم بهتر از این هم بشود. 
من بخشی از این مشکلات را طبیعی می دانم. زندگی دانشجویی زندگی تقریبا همواری است. مشکلات چندانی ندارد. اما  شروع زندگی حرفه‌ای گاهی با بی ثباتی همراه است و تا به همواری برسد کمی طول می کشد. اما احساس می کنم که سال گذشته نزدیک به بدترین سناریوی ممکن برای من رخ داد.
یک سال قبل از آن هم مشکلات و کش و قوس های فراوانی در زندگی من رخ داد. از عدم تمدید اجازه‌ی ورود به آزمایشگاه ریاضی کاربردی پلی تکنیک که ۵ ماه معلقم کرد و مشکلات دوره ی مشترک که نگذاشت تا پایان دکتری در فرانسه بمانم و مجبور شدم به ایران برگردم. خوشبختانه به لطف دوست عزیزم دکتر رشید زارع نهندی، در علوم پایه‌ی زنجان مشغول به کار شدم، گروه نوپای ریاضی مالی در علوم پایه و دانشجویان پر انگیزه که هر چه خواستیم یاد گرفتند. هم طراحی دروس دوره با همکاری دوستم علی فروش باستانی کار بسیار جذابی بود، و هم تدریس برای دانشجویانی که با تمام هوش و حواس در کار یادگیری بودند. باید اعتراف کنم که خودم هم خیلی یاد گرفتم. چیزهایی را که بلد نبودم، یاد گرفتم تا بتوانم پاسخگوی سوالات و نیازهای دانشجویان باشم. آن زمان فکر خارج رفتن در سرم نبود. شور و اشتیاق کار کردن در ایران و ارتباط با واحد های مالی نظیر بورس و بانک ها  لذت کارم را دو چندان کرده بود. خلاصه هم و غم شده بود ریاضی مالی مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان.
با این حال یک گپی احساس می شد. چون من هنوز دکتری نداشتم، هیات علمی هم نبودم. عضو صددرصد مرکز به حساب نمی آمدم. گرچه مورد لطف و احترام دوستان و همکاران بسیاری هم بودم. اما رفتارهایی هم بود که باعث می شد احساس بیگانه بودن کنم. از طرفی حقوق زیادی هم نمی گرفتم. پس بی صبرانه منتظر اخذ دکتری بودم. استاد فرانسوی من اصلا درک نمی کرد که چه مشکلاتی دارم و شاید هم درک می کرد، اما حاضر نبود از استانداردهایش یک وجب کوتاه بیاید. دانشگاه شریف هم از من مقاله می خواست تا اجازه‌ی دفاع دهد. اما متاسفانه مقاله ای که در این سه سال آماده شده بود، خیلی بهتر این ها بود که به این زودی ها چاپ شود. اعتراف می کنم که خودم هم خیلی سخت گیر بودم و حاضر نبودم که مقاله ای دیگر چاپ کنم. 
تا تابستان سال گذشته اوضاع بر وقف مراد بود. اوایل همین تابستان بود که دیگر رشید زارع  رئیس دانشکده نبود و چون قرار بود از اول سال تحصیلی فرصت مطالعاتی برود، دیگر  در دانشکده حضور چندانی هم نداشت. همین روزهای بود که احساس بیگانگی بیشتری می کردم. علی باستانی هم که در اواسط تابستان رفت سربازی و من ماندم و تشدید احساس بیگانگی. با هزار امید در ابتدای تابستان تقاضای ویزای فرانسه دادم تا بتوانم برای سفر به فرانسه بروم. آن جا لااقل تکلیف دفاع فرانسه روشن می شد. امید داشتم که مقاله‌ی دومم را آماده کنم و برای یک مجله بفرستم. اما هر چه بیشتر روی آن کار می کردم، مشکلات بیشتری سربرمی آوردند. خلاصه تابستان تمام شد و نه مقاله‌ی دوم آماده شد و نه ویزای فرانسه. اتفاقات انتخابات هم که به شدت همه را افسرده کرده بود. تقریبا همان زمان بود که من و نسرین تصمیم به رفتن گرفتیم.
ادامه دارد...

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

بازگشت به ایران یا ماندن

با این که پیشنهاد کار دانشگاه میشیگان را قبول کردم، ولی هنوز نمی دانم که آیا کار درستی است که تا سه سال دیگر در ایران نباشم. من هرگز تا قبل از تحولات اخیر ایران، فکر رفتن از ایران را نکرده بودم. همواره ترجیح من بر ماندن در ایران بود. اما از همان حوالی خرداد گذشته، فکر رفتن در سرم افتاد. همان موقع هم بود که برای کانادا تقاضا کردم. البته مدتی قبل از آن، گوشی دستم آمده بود که اوضاع در اطراف یک جوری خراب است و همه چیز کم کم به دست عده‌ای خاص افتاده است. به همین دلیل، قبل از آن هم از نتایج انتخابات می ترسیدم.
از آن زمان تا کنون، اوضاع روز به روز بدتر می شود. با این روند، اگر تا چند سال دیگر چیزی از ایران مانده باشد جای تعجب دارد.اکنون تشکیک من در مورد ماندن و یا رفتن، اصلا ربطی به مسائل اخلاقی مانند دین به وطن ندارد. اکنون مهم این است که آیا ماندن در وطن برای من و خانواده‌ام بهتر است یا رفتن از وطن. دیگر تنها شرایط زندگی برای من تعیین کننده است. 
میشیگان جای خوبی نیست. از بحران جهانی بسیار لطمه دیده است. با این حال دانشگاه های خوبی در شهر آن آربر دارد.  ماندن در آمریکا کمی سخت است. کانادا را بیشتر دوست دارم چرا که هم راحت تر می توان در آن اقامت گرفت و هم محیط بازتری دارد. شرایط اکنون آرمانی نیست، اما از شرایطی که در ایران داشتم به مراتب بهتر است. حداقل دورنمای آینده روشن تر است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

ریاضیات مالی به زبان پارسی

سایت فارسی ریاضیات مالی به آدرس http://iranfinancialmath.ir مدتی است که توسط برو بچه‌های ریاضی مالی دانشگاه علوم پایه‌ی زنجان راه افتاده است و احتمالا بچه های علامه هم در این اقدام همکاری کرده اند. اگر اشتباه می کنم به من اطلاع دهید. اما به هر حال فکر می کنم قرار است که بچه‌های علامه و باقی دانشگاه‌ها نیز به این سایت ملحق شوند تا در معرفی توانایی های این رشته  سهم داشته باشند و در نهایت سبب خیر برای تمام فارغ التحصیلان از جمله خودشان شوند.
من اولین بحث را در انجمن این سایت راه انداختم. از تمام دوستان (چه در ایران و چه در خارج) تقاضا می کنم که عضو این سایت شوند و در بحث های انجمن  مشارکت داشته باشند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

وضعیت ریاضی مالی در ایران، از حرف تا عمل

مدت ها بود که می خواستم درباره‌ی کارهایی که برخی در ایران به نام ریاضی مالی انجام می دهند، به شکلی انتقادی بنویسم اما فرصت نمی شد. بنابر خواسته‌ی دوست عزیزم سعید اسلامی بیدگلی باید مقاله‌ای در باب مهندسی مالی برای مجله‌ی سامانه‌ی دانشگاه علم صنعت می نوشتم که خیلی تنبلی کردم و ننوشتم. در آن مقاله‌ی نانوشته، قصد داشتم به مشاهداتی از بازار و نقش آن ها در مدل سازی بازار اشاره کنم و این که بدون آن ها تمام روش‌های محاسباتی کشک هستند. 
تا آن مقاله آماده بشود، راه زیادی هست. فعلا در این پست قصد دارم به چند نمونه از موارد مضحکی که در ایران دیده‌ام اشاره کنم. شاید کسانی که این موارد رو به وجود آوردند، خود این پست را بخوانند و ناراحت شوند. اما من معتقدم باید بالاخره یکی یک جایی این حرف ها را به آن ها بزند، چه بهتر که آن فرد، من باشم و در این وبلاگ. در ضمن لحن من در این پست بدون هیچ ملاحظه‌ای انتقادی و تند است، و از کسانی که قبلا مقاله‌ای در ریاضی مالی نوشته ‌اند اما خود می ‌دانند که چیزی از ریاضی مالی بلد نیستند و  بیماری قلبی هم دارند، تقاضا می‌کنم که این پست را نخوانند.
یکی از اساتید دانشگاه در ایران، با دو نفر از دوستانش در آمریکا مقاله‌ای در ریاضی مالی نوشته بودند.  با این که، به نظر من، این استاد ایرانی فرای آن مقاله آشنایی چندانی با رشته نداشتند و ندارند،اما دو دانشجوی دکتری ریاضی مالی گرفتند که دو سال گذشته که من آن ها را ملاقات کردم، سال چهارم بودند و هنوز پروپوزال ننوشته بودند.  یکی از آن دو،  چندروز بعد ملاقات اول، پروپوزالی آماده کرده بود و آن‌‌ را به من نشان داد. پورپوزال مدیریت ریسک سبد سهام با در نظر گرفتن اتفاقات غیر مترقبه مانند سیلِ، آتش سوزی و زلزله بود که موجب می شد برگه‌ی کاغذی گواهی مالکیت سهم از بین برود! با این که بیشتر شبیه یک جوک است اما واقعیت دارد. ضمن ابراز تاسف به وجود یک چنین پروپوزالی تاکید می کنم که این خطای استاد بوده نه آن دو دانشجو.
یکی از دانشجویان آمار در یک کنفرانسی در ایران که من هم در آن کنفرانس دعوت بودم، مقاله‌ای ارائه کرد که بسیار ساده و در حد یک تمرین درس آمار و احتمال مقدماتی بود. وی در آن مقاله سعی داشت که ریسک یک سبد از وام‌ها را محاسبه کند. بدون اشاره به مشکلات واقعی (مشکلات محاسباتی همبستگی یا مشکلات ناشی از ابعاد مساله در محاسبه‌ی توزیع کل ضرر و یا مشکلات اندازه های ریسک مانند VaR یا انحراف معیار) او به سادگی، مقدار ریسک را برابر انحراف معیار تقسیم بر میانگین (coefficient of variation) در نظر گرفته بود. به علاوه، هیچ تلاشی در راه محاسبه‌ی دقیق این مقدار برای سبد وام نکرده بود بلکه تنها یک کران بالا ارائه داده بود که قابل محاسبه بود. در یکی از اسلاید‌ها که از نابرابری هولدر یا کوشی-شوارتز (یا شاید ینسن؛ دقیقا یادم نیست) استفاده کرده بود، با کمال تعجب اشاره کرد که این نامساوی را خود اثبات کرده و آن را در هیچ کتاب آماری نیافته است! نمی دانم چطور عصبانیت‌م را کنترل کردم. فکر کنم چون یک استاد junior بودم، چیزی نگفتم.
نمونه‌ای دیگر کسی بود که با استفاده از قیمت مشاهده شده‌ی اختیارات، یک شبکه‌ی عصبی را آموزش می‌داد تا قیمت اختیارات را در موارد جدید بیابد. منهای احمقانه بودن این فرمالیسم که نمونه‌ی بارز ریاضی زدگی است (فرقی ندارد که دارد قیمت یک اختیار خرید را محاسبه می کند یا میزان تاثیر یک دارو در افرادی با مشخصات فردی گوناگون را) ، آزمون عددی که برای تایید روش خود به کار برده بود به غایت احمقانه بود. او قیمت اختیارات خرید را به استفاده از فرمول بلک-شولز محاسبه کرده بود و شبکه‌ی خود را با این داده‌های الکی تعلیم داده بود. سپس یک اختیار خرید با مشخصات جدید به شبکه داده بود و دیده بود که قیمت محاسبه شده با قیمت بلک-شولز آن اختلاف ناچیزی دارد. در حقیقت کاری جز تقریب تابع بلک-شولز (که آن را دقیقا داریم) با دسته‌ای از توابع شعاعی پایه انجام نداده بود.
حالا بگذریم که آقایی هم بود که حدس می زنم می خواست مسائل گراف‌ش را که در بازاریابی کاربرد داشت، به زور به ریاضی مالی مربوط کند.
خلاصه‌ی کلام، ریاضی مالی رشته‌ی جدید و داغی در ایران است. طبیعتا به دلیل وضعیت علمی مریض ایران، عده‌ی زیادی مرغ خیال خود را در هپروت این رشته به پرواز در خواهند آورد و صدها و بلکه هزاران مقاله تولید خواهند کرد و آن را در مجلات هندی و ... چاپ خواهند کرد.
این نسل نام و ننگ از ریاضیدانان ایران، با اساتید دانشگاه‌های درجه‌ی دو کشورهای صنعتی شباهت زیادی دارند.  مثلا هر دو گروه اصرار دارند که با عنوان دکتر و نام خانوادگی مورد خطاب قرار گیرند (در پرینستون و یا برکلی، همه همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند) یا مقالاتشان در مجلات بدون داوری یا با داوری سطحی چاپ می ‌شود.
اما در فایننس چه ریاضی و چه غیر ریاضی، معیار اصلی کارایی این روش ها در عمل است. خیلی ها را می شناسم که در بانک ها و بورس ایران، مشکلات شان را خوب شناخته اند و نیاز به کسانی دارند که مشکلات شان را حل کنند.
اگر کسی در مقام عمل نتواند کاری هر چند کوچک انجام دهد، فقط یک عنوان تو خالی را یدک خواهد کشید؛ و بنابراین از بقال سر کوچه هم کم فایده تر خواهد بود.

سلامتی

امروز خبر رسید عمل پدرم موفقیت آمیز بوده است. از تمامی دوستانی که در این مدت از طریق ف ی س ب و ک یا نظرات همین وبلاگ و یا ایمیل برای پدرم آرزوی سلامتی کردند و ایشان را دعا نمودند، صمیمانه متشکرم. امیدوارم که هیچ گاه در زندگی اتفاق مشابه این برایشان نیفتد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

درد دل

عکسی که در بالا می بینید، من هستم در میان دستان پدرم. این عکس حدود سی سال پیش که پدرم حدودا چهل سال داشت، گرفته شده است. پدرم که از بیماری لاعلاج ای اس ال رنج می برد. دیروز دچار شکستگی استخوان لگن شده است و بسیار درد می کشد. در حالی که عمل برایش بسیار خطرناک است، باید عمل کند؛ چرا که طاقت این درد را ندارد. هنوز نمی دانم دقیقا کی عمل می کند، اما امیدوارم که از این عمل جان سالم به در ببرد؛ چرا که کار ناتمامی دارد که چیزی به پایانش نمانده و بزرگترین کار زندگی اوست. با اتمام این کار مطمئنم شاد و سرحال خواهد شد و امیدش به زندگی چند برابر.
چند شب است که مرتب کابوس می بینم که پدرم به صورت روح ظاهر شده است. نمی دانم این کابوس‌ها حاصل یادآوری گاه به گاه وضعیت او هستند یا نکته‌ای در عالم واقع را پیشبینی می کنند. امیدوارم که دومی نباشد. هر چند دیشب از این کابوس ها در امان بودم، امروز بعد از ظهر این خبر ناگوار به من رسید.
آخرین ملاقات‌مان شبی بود که به تورنتو پرواز داشتم. یادم می آید که در آغوش هم گریه کردیم و هر دو در این فکر بودیم که شاید دیگر یکدیگر را نبینیم.
لطفا برای سلامتی‌ش دعا کنید.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

نفرین بر شغل دانشگاهی

دیشب در جمع عده‌ای از دوستان، در معایب شغل دانشگاهی و کمی حقوق آن باب سخن گشوده شد. هر کس از سمتی به مشاغل دانشگاهی حمله‌ور می شد و از جمله خود من. خلاصه پنبه‌ی شغل دانشگاهی زده شد. من هم اعتراف کردم که در این مدت تحصیل هیچ مهارتی کسب نکردم که بتوانم شغل دیگری غیر از شغل دانشگاهی انجام دهم. سپس در باب این سخن راندم که شغل دانشگاهی با این که کم پرداخت است اما مسوولیت فراوان دارد و اصولا استاد دانشگاه هم کم حقوق می گیرد و هم کار بسیار سختی انجام می دهد. در آخر، باب سخن با احساس همدردی حضار با اساتید بدبخت دانشگاه بسته شد.
مدتی بعد، من با خجالت جریان شغل سال بعدم را در دانشگاه میشیگان مطرح کردم و همه شروع به تبریک گفتن کردند. حالا خدا می‌داند تبریک آن های از ته دل بود یا از روی مهربانی.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

گیلانی یا جیلانی

آقایی اهل مصر در اتوبوس به دوستش می‌گفت که اصلش «جیلانی» است، اما چون ما مصری‌ها «ج» را «گ» تلفظ می‌کنیم، تبدیل شده به «گیلانی».
کمبود آگاهی از حقایق موجود، باعث ارائه‌ی نظریات غلط می‌شود.