حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

نگاه به سال گذشته با دو ماه تاخیر - قسمت سوم

بر خلاف بدبیاری های مکرری که در طول سال رخ داد، ویزای کانادای من و نسرین به سرعت و بدون مشکل آماده شد. گرچه برای تهیه ی مدارک دردسرهای فراوان کشیدیم، اما ویزا بدون دردسر آماده شد. انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بودند که ما را از ایران به بفرستند بیرون. به هر حال من و نسرین شروع به جمع و جور کردن زندگی شدیم. من درس ریاضی مالی بچه ها را زود تمام کردم. بچه ها هم سر کلاس خیلی خوب بودند و کمک کردند که من سریع تر مطالب را انتقال دهم. اسلایدهایی که سال پیش آماده کرده بودم، کمک کرد که بتوانم در وقت صرفه جویی کنم. اگر باقی وقتم با جمع و جور کردن زندگی و کارهای ویزا تلف نمی شد، حتما یک جزوه به زبان پارسی برای درسم آماده می کردم. برای انجام کارهای اداری شریف چه قبل و چه بعد از دفاع دکتری، هریکی دو هفته یک بار باید تهران می رفتم و در تهران تمام روزم به جز زمان هایی که با کسری حرف می زدیم، تلف می شد. به خاطر این مشکلات نتوانستم آن طور که دوست داشتم در اختیار دانشجویان باشم. اما خانم احمدی دانشجوی سال قبل مالی و سایر دانشجویان قبلی، جای مرا پر کردند.
در این میانه جا دارد که از دوست عزیزم مهدی افشار تقدیر فراوان کنم. مهدی با وجود این که مشکلات و مشغله‌ی فراوان داشت، در تمام این مدت مرتب به ما سر می زد. حاصل سرزدن های مرتب او، این بود که مشکلات ما را می شنید. اگر راه حل مفیدی ارائه نمی‌داد، لااقل روحیه تزریق می کرد. مهدی  به همه چیز نگرش مثبت داشت (فکر می کنم هنوز هم دارد). 
هفده روز مانده به سال جدید به  کانادا وارد شدیم با این امید که از مشکلات رهیده باشیم. دوره ی موضوعی فایننس موسسه ی فیلدز دو ماه بود که شروع شده بود. اما هنوز بخش زیادی از آن باقی مانده بود. یکی دو روز از حضورمان نگذشته بود که شیرینی شرکت در این دوره‌ی هیجان انگیز با یک تلخی همراه شد، مدرک دکتری نرسیده و از پرداخت حقوق خبری نیست. با همکاری دکتر زنگنه توانستم تا پیش از تعطیلات نوروز، یک گواهی از شریف بگیرم که من دکتری دارم. اما ظاهرا این گواهی کافی نبود و این جا از من مدرکی می خواستند که از مرجع بالاتری مثلا رئیس دانشگاه صادر شده باشد. خلاصه عید هم شد و ما هنوز پا در هوا بودیم. دانشگاهی که حقوق من را پرداخت می کند، Wifrid Laurier، به همان مدرک نیمه معتبر قناعت کرد و تا آخر آوریل به من مهلت داد که چیزی معتبرتر فراهم کنم. اما باز هم از پرداخت خبری نبود. چون مدارک دیر آماده شده بود، پرداخت تا زمان  پرداخت ماه بعد به تعویق افتاده بود. به علاوه مسوول اداره‌ی پست داک دانشگاه هم بسیار ناراحت بود و گاهی در ایمیل های رد و بدل شده به من متلک می انداخت. به هر حال باز هم به لطف دکتر زنگنه نامه ی دیگر از طرف اداره ی روابط بین الملل شریف آماده و فرستاده شد و من هم توضیح دادم که در ایران این معتبر ترین مرجع مکاتبه با دانشگاه های خارج است. به علاوه، در ۶ آوریل از دکتری در پلی تکنیک هم دفاع کردم و بنابراین یک نامه هم از طرف پلی تکنیک فرانسه به دانشگاه ارسال شد. خلاصه، اداره ی پست داک دانشگاه مملو شد از مدارکی دال بر دکتری داشتن من تا دیگر درس عبرتی باشه باشد برای کسانی که در ایمیل به من متلک می اندازند.
شاید مثبت‌ترین نکته‌ی شروع این سال این بود که من دکتری پلی تکنیک فرانسه را اخذ کردم والسلام نامه تمام.
پ.ن.: تمام این ماجرا یک نکته ی مثبت داشت. من به دکتری نداشتن عادت کردم و الان هم که دکتری دارم، گاهی یادم می رود که  دکتر  هستم. احتمالا اگر روزی در ایران مشغول کار شوم، از شنیدن نامم بعد از لقب دکتر، احساس غریبی خواهم داشت. دکتر آرش فهیم، ها ها ها ها چه مضحک!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر