حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

نگاه به سال گذشته با دو ماه تاخیر - قسمت دوم

یکی دو هفته مانده بود به سال تحصیلی، کسری علیشاهی را دعوت کردیم بیاید برای بچه ها آمار بگوید. از  شیوه‌ی  درس  دادن کسری خیلی لذت می برم. کسری همیشه چیزهای جالبی برای گفتن دارد. مطمئن بودم که این کلاس آمار هم برای بچه‌ها و هم برای من و علی آموختنی های زیادی خواهد داشت.  اما شیوه‌ی برخورد رئیس گروه با دعوت از کسری، برای من بسیار سنگین بود. در حالی که من از زمان حضورم در تمامی فعالیت های مربوط به گروه مالی نقش داشتم، این بار من فقط یک مدرس معمولی فرض شدم که امور ریاضی مالی ربطی به من نداشت. شاید برخی مخالف باشند که این را بگویم یا آن را خلاف اخلاق آکادمیک بدانند که من به این مطلب اشاره کنم. خودم هم فکر نمی کنم گفتن جزئیات بیشتری از این برخورد مشکلی را حل کند. بنابراین فقط به این نکته اکتفا می کنم که آن زمان مطمئن شدم که تا زمانی که عضو هیات علمی نباشم، در مرکز بیگانه خواهم بود.
اول تابستان هم برای پست داک کانادا و هم برای ویزای فرانسه تقاضا داده بودم. از پاسخ هیچ کدام خبری نبود. ویزای فرانسه را که مرتب با تلفن سفارت فرانسه چک می کردم. اما پست داک کانادا حکایت خنده داری داشت. اوایل سال تحصیلی بود که فهمیدم تقاضای پست داک را اشتباهی به جای دیگری فرستاده بودم. به هر حال مدارکی جمع کردم و دوباره تقاضا دادم. همین اشتباه به نفع مرکز شد. چون اگر جواب پست داک زود تر می آمد، من یک فصل زود تر از مرکز می رفتم.
در ابتدای سال جدید، تصمیم گرفتم که همان طوری باشم که فرض می شوم، یک مدرس ساده. اصلا نمی خواستم که مشکلات غیر درسی دانشجویان را حل کنم. اما  گاهی الفتی که بین من و دانشجویانم برقرار شده بود، باعث می شد که این تصمیم  را فراموش کنم. از طرفی گاهی هم حس بیگانگی بر من غلبه می کرد و دانشجویان را به رئیس گروه حواله می دادم. به هر حال همیشه در روی یک پاشنه نمی چرخد و گاهی شاه محتاج گدا می شود. مهلت نهایی انتخاب موضوع تز و استاد راهنما فرا رسید. این جا بود که به کمک من نیازمند شدند. به هر حال، آن ها که از نزدیک در جریان کارها بودند، می دانند که من سعی خود را در کمک به دانشجویان برای یافتن استاد راهنما و موضوع تز کردم. حالا هر چند  آن چه باید می شد نشد، اما حاصل تلاش های من و علی باستانی این شد که دانشجویان پا در هوا نماندند.
در بحبوحه‌ی همین مشکلات بود که ویزای فرانسه من بعد از ۵ ماه رد شد و مدرک دکتری من را در خطر قرار داد. من مجبور بودم مقاله چاپ کنم تا دکتری شریف را بگیرم تا اگر پست داکم درست شد، دکتری داشته باشم. دیگر راهی نداشتم. مجبور شدم یک تعمیم ساده از فصل اول مقاله ی اولم را به مجله ای که یکی از دوستان معرفی کرده بود، بفرستم. با یکی از ویراستاران آن مجله از دوره ی کار در پژوهشگاه صنعت نفت، دوست بودم. او دوستانه کمک کرد که تا در زمان سریعی جواب مقاله را بگیرم. حالا دیگر تا دکترای شریف، پانصد هزار تومان پول و مقداری کار اداری باقی مانده بود، اما دکترای فرانسه وضعیت نامعلومی داشت. به هر حال مشکلات دکتری گرفتن من با دفاع ۲۸ دی من در شریف تمام شد.
ادامه دارد...

۱ نظر:

  1. سلام، من وبلاگ شما رو روی گوگل پیدا کردم، یک سوالی داشتم در مورد ویزای پست داک کانادا که خیلی ممنون میشم جواب بدین، چون شما هم کانادا رفتین از ایران، می خواستم ببینم نوع ویزایی که درخواست کردین چی بوده، چه مدارکی لازم داره و چقدر طول می کشته. من دارم دکترام رو از دانشگاه آیندهوون هلند میگیرم، و یک پیشنهاد پست داک دارم از واترلو، برای اول ژانویه، که تازه به دستم رسیده، و در صورت توافق من دانشگاه برای من تقاضای ویزا می کند.دفاتر ویزای کانادا برای این کار در برلین هست و من می خوام یک تخمینی بزنم ببینم که به ژانویه می رسم یا نه؟ خیلی متشکر و ممنون میشم اگه بتونین اطلاعاتی بدین، چون کسی را با این شرایط تا کنون پیدا نکردم، و نمی خوام قراردادی را امضا کنم که خودم از زمانش اطمینان ندارم. ایمیل من:foad.arfaei@gmail.com

    پاسخحذف