حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

یک تجربه‌ی شخصی

من قبل از شروع تزم، تجربه‌ی جدی کار تحقیقاتی نداشتم. کارهایی که انجام داده بودم، بیشترمطالعاتی بودند تا تحقیقاتی. اما کار تحقیقاتی را از وقتی که در فرانسه قدم گذاشتم شروع کردم. اولین مساله ای که با آن مواجه شدم، مساله‌ی سختی بود. همین طور که روی حل آن مساله فکر می‌کردم، مشکلات کار را بیشتر درک می کردم. اما از طرفی هر وقت به سنگی سخت بر می‌خوردم، لازم نبود که آن را بشکنم. تنها مسیر حرکت تغییر را تغییر می دادم. حتی اگر به مقصد اولیه نمی‌رسیدم، به مقصد دیگری همان نزدیکی می‌رسیدم. گاهی هم می‌دیدم سنگ خیلی سخت نیست و آن را می‌شکستم. گاهی هم مجبور بودم به هر زحمتی بود سنگ را بشکنم؛ چرا که تغییر مسیر به بی‌راهه منتهی می‌شد. اوقاتی هم بود که تصور می‌کردم در مسیر درست هستم، اما بعد درمی‌یافتم که نیستم و برمی‌گشتم تا ببینم که چه کار باید می‌کردم که نکردم.
تقریبا تمام مشکلات بالا را تجربه کردم. گاهی ناامید می‌شدم. در ایام ناامیدی، خواب از سرم می‌پرید و لقمه از گلویم پایین نمی‌رفت. تقریبا روز و شب به مشکل پیش آمده فکر می‌کردم. هر روز ایده‌هایی را برای حل مشکل بررسی می‌کردم که معمولا مفید از آب در نمی‌آمدند. گاهی هم خودم را با چیزی سرگرم می‌کردم تا کمی به خودم استراحت بدهم و دوباره برگردم سر مساله. اما بالاخره، با کمک استاد راهنما، مساله حل می‌شد و معمولا ناگهانی. آن وقت بود که موجی از شعف و اعتماد به نفس به روح من دمیده می‌شد. احساس می‌کردم که بدجوری خفن هستم.
الان بعد از آن همه بالا و پایین، اکنون دیگرهنگام شروع کردن یک کار تحقیقاتی می‌دانم که مشکلات زیادی سر راه خواهم داشت که باید یک یکی حل‌شان کنم. هیچ کار تحقیقاتی آسان نیست؛ صبر و پشتکار می‌خواهد و برای انجام آن نمی‌توان تنها به هوش و استعداد و توانایی‌های فعلی تکیه کرد.

پ.ن.: این روزها هم با دو کار تحقیقاتی درگیرم که یکی از آن‌ها بدجوری گیر کرده است و صبح تا شب فکرم درگیر آن است. قبل از این، آن دیگری گیر کرده بود که سیریش شدم و حل شد.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

تحقیقات ریاضی در ایران

بر طبق این گزارش، نرخ رشد علمی در ایران؛ بر اساس تعداد کل مقالات منتشر شده، یازده برابر میانگین جهانی است و البته به لطف ایران و ترکیه، نرخ رشد علمی در خاورمیانه هم چهار برابر میانگین جهانی. گرچه این معیار، معیار کاملی برای سنجش توان تحقیقاتی یک کشور نیست، ولی چندان هم بی اعتبار نیست. این گزارش بر مبنای داده های جمع آوری شده توسط موسسه ی Science-Metrix ارائه شده است. می توانید جزئیات بیشتری را در وبسایت آن بیابید.
جالب است بدانید که تمرکز مقالات علمی در ایران در سه رشته ی شیمی غیراورگانیک و هسته ای، فیزیک هسته ای و ذرات بنیادی، و مهندسی هسته ای بوده است. (این ها زمینه هایی هستند که ایران می تواند تحریم ها را به موهبت تبدیل کند. چرا که کسانی که در این رشته ها تحصیل می کنند هرگز نمی توانند در این رشته ها در کشورهای دیگر ادامه تحصیل دهند یا کار کنند. بنابراین، اجبارا در داخل ایران می مانند و این فراوانی نیروی انسانی در کمتر شاخه ی علمی در ایران مشاهده می شود.)
به هر حال در رشته ی من یعنی ریاضی کاربردی یا حتی در رشته ی ریاضی محض، قطعا پیشرفت کمتر از رشته های فوق الذکر بوده اما به نظرم باز هم در سالهای گذشته ایران در ریاضیات پیشرفت چشمگیری داشته است. یادم می آید که با چهار نفر از دوستان در یک دوره ی فشرده ی ریاضی مالی در خارج ایران شرکت کرده بودیم. در این دوره ی دو هفته ای، مدرسین از اساتید بزرگ ریاضی مالی فرانسه و جهان بودند وشرکت کنندگان دانشجویان و حتی اساتیدی از کشورهای الجزایر، مراکش، لبنان، عراق، سریلانکا و البته کشور میزبان یعنی اردن که برخی از آن ها دانشجویان دانشگاه های فرانسوی بودند. یکی دو روز از دوره که گذشت، یک از اساتید که بعدا استاد راهنمای پایان نامه ی من شد، وقت نهار سر میز ما ایرانی ها حاضر شد و گفت که ظاهرا اساتید به این نتیجه رسیده اند که تنها ما هستیم که کلاس های دوره را دنبال می کنیم و از ما خواست که با سوالاتمان سرعت درس ها را کنترل کنیم.
این توانایی ما ایرانی ها، نتیجه ی تلاش نسل قبل ما بود؛ نسلی که در بهترین دانشگاه های دنیا تحصیل کرده بود و به ایران برگشته بود. همان ها بودند که دوره ی دکتری داخل را راه اندازی کردند و اولین پایان نامه های دکتری داخل را راهنمایی. اما نسل های بعدی که ما باشیم، کمتر داخل ماندیم و به دلایل مختلف مهاجرت کردیم. مثل آن ها نبودیم که برگشتند تا یک چیز جدید راه اندازی کنند. مثل آن ها نبودیم که ماندند و در شرایط سخت انقلاب فرهنگی با افکاری که «ریاضیات محض را میراث استثمار» می دانست، مبارزه کردند، یا با بودجه ی تحقیقاتی ناچیز چند دانشجوی دکتری فارغ التحصیل کردند.
یکی از ما رفت فرانسه و chercheur CNRS شد، یکی ماند آمریکا و استاد پرینستون و بقیه هم مشاغل بهتر یا بدتر یافتند. در طول زمان میزان ارتباطشان هم با دانشگاه های ایران کم شد. در واقع فراموش شدند و فقط وقتی که قرار بود مهمان خارجی دعوت کنند، چون مشکلات ویزا و این جور چیزها را نداشتند، دعوت شدند و یک سخنرانی که فقط خودشان می فهمیدند، کردند و رفتند.
 شاید از بین صدها نفر یکی به دلایل شخصی برگشته باشد. احتمالا سبب خیر می شود. فارغ التحصیلان داخل هم هستند که البته به جز عده ی معدودی، کیفیت چندانی ندارند. آن عده ی معدود هم اغلب (نه همیشه) دانشجویان همان اساتید نسل قبل بودند. اما به هر حال برخی از اساتید داخل به خاطر تشویق ها و گاهی فشارهای سیاست های دولت  بیشتر از قبل تحقیقات کردند و البته عده ای هم به دزدی ادبی روی آوردند. با این وجود ظاهرا چرخ علمی مملکت حداقل از نظر کمیت بهتر از قبل می چرخد.
اما آیا این ایده که اشخاصی را به خارج بفرستیم تا کار علمی کنند و برگردند، به پیشرفت علمی در داخل کمک می کند یا نه؟ چرا در مورد نسل اولی ها کار  کرد ولی نسل دومی ها نه. پاسخ این سوال را در شرایط زمان باید جست. زمانی که در ایران دوره ی ارشد ریاضی هم وجود نداشت و حتی مجلات ریاضی دانشگاهی مقالاتی در حد سوال امتحان چاپ می کردند (رجوع کنید به شماره های اولیه ی فرهنگ و اندیشه ی ریاضی) قطعا نمی توانستیم بیش از صد سال عقب ماندگی علمی را از داخل به این سرعت جبران کنیم و مجبور بودیم به بازگشت نسل اول اتکا کنیم. حالا که در داخل دوره ی دکتری داریم و مقالات علمی در مجلات معتبر چاپ می کنیم، شاید دیگر این روش کار نکند. به عبارت دقیق تر، من معتقد نیستم که فرستادن دانشجو به خارج کشور و بازگشت او بعد از فارغ التحصیلی کمکی به پیشرفت علمی کشور در این شرایط کند. اگر واقعا بخواهیم کاری انجام دهیم که فایده ای برای مملکت داشته باشد، این است که افراد را بفرستیم مدتی در دانشگاه های خوب دنیا کار کنند و با تحقیقات جدی تری درگیر شوند. سپس، تجربه ی خود را به داخل بیاورند. این افراد شاید بتوانند سنتی در داخل راه بیندازند. مثال، موفق این کار هم سنت احتمال اسپانیا توسط دیوید نوآلارت است. در ایران هم سنت آمار دکتر سلطانی مثال زدنی است اما کافی نیست. باید سنت های بیشتری در رشته های دیگر به وجود بیاید. با بازگشت یک استاد فعال با تجربه از یک دانشگاه خوب دنیا به ایران، سریع تر یک سنت به وجود می آید.
اما این کار مشکلات زیادی دارد و تقریبا نشدنی است. یک فارغ التحصیل دکتری، به دنبال تشکیل خانواده و اسکان می گردد. بنابراین، اگر زندگی خود را در کشوری دیگر بسازد، دیگر اسباب کشی تقریبا برایش غیرممکن است. بنابراین مشوق های فراوان لازم است تا او را به ایران برگرداند. اما نمی توان به استاد از خارج برگشته مشوقی داد و استاد ایرانی را از آن محروم کرد. هیچ مملکتی هم نمی تواند منابع کافی فراهم کند تا هم مشوق بازگشت خارج نشینان باشد و هم تبعیضی به وجود نیاید. 
دوستان خوبی که در ایران فعال هستند، بیشتر به کارهای آموزشی روی آورده اند. نتیجه ی کار آن ها در بهترین شرایط همین است که اکنون داریم. هیچ کدام به دنبال ایجاد سنت پژوهشی نیستند و به شدت در آموزش غرق شده اند. حتی عده ی اندکی از بازگشتگان هم می شناسم که به ندرت کار پژوهشی می کنند (درنهایت در حد کسب حداقل استانداردهای ارتقاء شغلی). نمی دانم چگونه اما اگر بتوان همین عده را به انجام پژوهش تشویق کرد و وقت و امکانات مناسب را هم برایشان فراهم، آن وقت می توانند سنت های علمی ایجاد کنند، چیزی که به نظر من می تواند یک جهش به جلو در شرایط فعلی باشد. باید شرایطی فراهم کرد که به کنفرانس های بین المللی بروند و هر کاری که لازم است برای پیشبرد تحقیقاتشان انجام دهند. با یک پژوهانه (grant) سالی ۵ میلیون تومان، نمی توان کاری کرد. در نهایت اساتید دانشگاه ها را باید در بازار رضا یافت که دارند با پژوهانه ی خود لب تاپ می خرند. حالا که کمیت در تحقیقات علمی در کشور به خوبی رشد کرده،  شاید زمان آن رسیده است که کمی هم به کیفیت آن اندیشید.

پ.ن.: ربطی به مطالب بالا ندارد اما به نظر من ایده ی علم بومی ایده ی مسخره ای است. علم بومی وجود ندارد. علم مرز نمی شناسد. من هنوز ندیدم که جایی تعریف درست و حسابی از علم بومی ارائه شود.

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

سازکار جذب شغلی در دانشگاه های ایران

کار پیدا کردن در دانشگاه های داخل هم راحت تر است و هم این همه قر و اطوار ندارد. در خارجه اول باید ماتریال لازم را فراهم آورید یعنیCover Letter، CV، Research statement، Teaching statement، و لیست مقالات که هر کدام باید با دقت فراوان تنظیم شده باشند به علاوه ی، چندین و چند توصیه نامه از آدم هایی که لابد باید به اندازه ی کافی معروف و کله گنده باشند. تازه رقابت این قدر سخت است که اگر همه ی این ها را هم داشته باشی  ممکن است استخدام نشوی و تقریبا محال است که تازه فارغ التحصیلانی چون من کار دائم پیدا کنند. باید چند سالی پست داک شوند از این دانشگاه به آن دانشگاه. اگر در این مدت پرونده ی درخشانی در کار آکادمیک دست و پا کنند، شاید بتوانند در یک دانشگاه درجه ی دو tenure-track شوند که یعنی ۵ سال دیگر طول می کشد که tenure (دائم) شوند.
می روی در سایت وزارت خانه یک فرم پر می کنی. دست آخر یک پیغام خوشگل ظاهر می شود که به زودی با شما تماس می گیرم و سه ماه می گذرد و هیچ کس تماسی نمی گیرد. آن طرف هم یک دانشگاه هایی پیدا می شوند که می گویند وزارت علوم کیلو چند است و باید تقاضا مانند قبل به دانشگاه داده شود. اخبار را می خوانی که وزیر علوم هم تهدید کرده که دانشگاهی که دستور وزارت خانه را اجرا نکند فلان می شود و بهمان. خلاصه، دنبال کردن دعوای بین برخی دانشگاه ها و وزارت خانه هم سرگرمی خوبی است. برخی دانشگاه های هم که برای اجداد وزیر دعا می کنند که کلی فارغ التحصیل دکتری را معطل استخدام نگه داشته تا این مدت به ثمن بخس برای شان کار کنند و نه نیاز است که برای این جماعت لنگ در هوا آفیس فراهم شود و نه مایحتاج کار علمی.
بماند که این سال ها در همه ی دنیا تعداد فارغ التحصیلان دکتری از تعداد اساتید مورد نیاز دانشگاه ها بسیار بسیار بیشتر بوده است و بنابراین برخی فارغ التحصیلان دکتری باید به کارهای غیر آکادمیک روی بیاروند. خدا پدر صنایع پر درامد مثل بانک ها و موسسات مالی را بیامرزد که گنده های ریاضی را استخدام می کنند تا جا برای امثال من باز شود. البته نا گفته نماند که من هم کم کسی نیستم. همین چند وقت پیش از یک بانک معتبر در لندن پیشنهاد کار داشتم که تنها به خاطر بلد نبودن زبان سی پلاس پلاس، آن شغل را از دست دادم. در آن صورت، ممکن بود الان دراین پست به جای مزخرفات بالا بنویسم که ریاضیدانانی که در دانشگاه کار می کنند، جایگاه شغلی خود را مدیون بانک هایی هستند که امثال من را استخدام می کنند.

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

تصور من از ریاضیات کاربردی

سال ‍۱۳۸۲ وقتی تازه دانشجوی دکتری دانشگاه صنعتی شریف شده بودم، به غلط تصور می کردم که ریاضیات کاربردی به مفهومی، ساده تر و هیجان انگیز تر از ریاضیات محض است. مورد اول استنباطی از مشاهداتم در محیط آکادمیک بود و مورد دوم کاملا شخصی. البته یک مرضی هم به جانم افتاده بود که به چیزی که در ایران ضعیف تر است، علاقه بیشتری داشتم و احساس رسالت می کردم که باید بروم و در آن قوی شوم و بیایم سنت آن را در مملکت راه بیندازم. هر وقت آن چیز ضعیف به چیزی قوی تبدیل شد، آن وقت آن را رها می کنم و سراغ چیز ضعیف دیگری می روم.  به هر حال، می خواهم سیر تحول تفکر خودم را در مورد ریاضیات کاربردی در این پست بنویسم نه اخلاق ضعیف پرستی را. پس مورد دوم را همین جا درز می گیرم تا مورد اول را بشکافم.
از یک سال قبل از دکتری، کار جدی در ریاضی کاربردی را شروع کرده بودم. کاری کاملا متفاوت با جریان ریاضی کاربردی در ایران. ریاضیات کاربردی در ایران به مفهوم رسمی بسیار محدود است: آنالیز عددی، تحقیق در عملیات و بهینه سازی. اما در عمل این طور نیست. تقریبا روی هر شاخه از ریاضیات که دست بگذاریم، می تواند کاربردی باشد یا محض و حتی در مورد بخش های بسیاری از ریاضیات هرگز نمی توان حکم داد که کاربردی است یا محض. اولین برخورد من با ریاضیات کاربردی به غیر از درس های دانشگاه، مورد شبیه سازی میدان های تصادفی (Random Fields) بود که در شبیه سازی مخزن نفت کاربرد داشت. سه-چهار سالی با این موضوع ور رفتم تا این که ریاضیات مالی را کشف کردم. هنوز عیش ناشی از آموخته های میدان های تصادفی از جانم به در نرفته، مست شراب ناب ریاضیات مالی  شدم. ریاضیاتی که پیشرفته ترین چیزهایی که آن موقع بلد بودم را یک جا در حل مسائل کاربردی به کار می گرفت. تصورم این بود که این جا دیگر مکاشفه ی آخر زمان یوحناست.
سال ۱۳۸۴ برای تحصیل به پلی تکنیک پاریس فرانسه رفتم با کلی ذوق و شوق که این جا دیگر آخر رشته ی ریاضی مالی است. واقعا هم بود. هر هفته حداقل یک سمینار از کارهای بسیار جدید در رشته ی ریاضی مالی و کلی آدم که در لبه های مرز ریاضیات مالی می لولیدند. به زودی دستم آمد که چه مطالبی در صدر تحقیقات علمی ریاضی مالی است و افراد مختلف از چه مسیرهایی به آن ها حمله می کنند. اولین باری که یک مساله ای در رابطه با پایان نامه ام حل کردم و به استادم نشان دادم، گفت که کلی نیست. من گفتم که خوب تمام مدل های فایننس را شامل می شود. اما او گفت ما ریاضی دانیم  و باید به سنت ریاضی وفادار باشیم و نتایج خود را در کلی ترین شکل ممکن ارائه دهیم. این نگاه استاد من، نگاهی بود که تا آن روز از آن ِ ریاضیات محض می دانستم. نگاه ریاضیات کاربردی از نظر من این بود که یک مساله کاربردی مثلا در فایننس یا آب و هوا داریم و می خواهیم ریاضیاتی بسازیم که آن را حل کند و نه چیز دیگر. همان جا بود که ناگهان حس کردم که من دیگر ریاضی دان کاربردی نیستم یا باید تعریفم را از ریاضیات کاربردی عوض کنم و همان جا بود که ریاضیات کاربردی دیگر اصلا به نظرم آسان تر از ریاضیات محض نمی آمد.
تعریف ریاضیات کاربردی کار بسیار سختی است و از عهده ی من خارج. اگر امروز کسی از من بپرسد که ریاضیات محض کار می کنی یا کاربردی، جواب خواهم داد کاربردی. اگر پی جو شود که کجا کاربرد دارد می گویم مثلا در فایننس. اگر بپرسد که می توانی یک جا را نام ببری که مستقیما از کار تو برای حل مسائل فایننس استفاده می کنند، می گویم یافت می نشود. اگر بگوید پس این چه ریاضیات کاربردی است که جایی استفاده نمی شود، آن وقت جواب به این سوال خیلی سخت خواهد بود.
همین سوال را می توان از کسی که آنالیز عددی کار می کند هم پرسید. جواب آن شخص می تواند این باشد که مثلا در آزمایشگاه  بل در آمریکا یا در نرم افزار فلان. اما بخش هایی از آنالیز عددی است که خیلی هم واضح نیست که آیا اصلا کسی در صنعت هست که از آن استفاده کند. مثلا کسی که در نظریه ی همگرایی (به قول فرانسوی ها Theorie de la resolution) کار می کند، می تواند ثابت کند که دسته ای از روش های عددی برای حل معادلات دیفرانسیل هذلولوی شامل اندازه در فضای سوبولف با نمای منفی همگرا است. اما خوب از آن دسته ی بزرگ فقط یک یا دو روش  در عمل استفاده می شود آن هم نه برای معادلات شامل اندازه، بلکه برای معادلات معمولی تر. آیا می توان گفت که این کار بیهوده است؟ آیا بهتر نبود که همگرایی همان دو روش را ثابت می کردیم؟
پاسخ من به سوالات این است: این کار بیهوده نیست. چرا که فهم و درک ما را نسبت به کل مساله بالا می برد و حتی مهندسی که از همان دو روش استفاده می کند، اساسا نیاز دارد از جایگاهی بالاتر به مسائل نگاه کند. مسائل واقعی همگی یک شکل نیستند و هر بار مهندسین را با مشکلات جدیدتری مواجه می کنند. تنها با دانستن کل نظریه است که می توان روش ها را طوری دستکاری کرد که از پس حل مسائل جدید برآیند. به علاوه، اساسا در بیشتر موارد فرق زیادی بین اثبات همگرایی یک روش و یا هزاران روش وجود ندارد. اگر شما همگرایی دسته ای از روش ها را اثبات کنید، در واقع راهی برای اطمینان از همگرایی روش هایی که در آینده خلق می شوند ایجاد کرده اید.
 کیفیت کار در ریاضیات مالی کمی با مثال بالا فرق می کند، اما نه تا آن حدی که کلا استدلال را با مشکل مواجه کند. مثلا من روش مونت کارلو ایجاد می کنم تا مدل مرتون برای بهینه سازی سبد را بتوان به شکل عددی حل کرد. حالا اگر در بازار کار فایننس، به دلایل کاملا موجه، هیچ کس از مدل مرتون برای بهینه سازی استفاده نمی کند، کار من بی اعتبار نمی شود. چرا که هنوز افراد زیادی در حال انجام تحقیقات روی مدل مرتون و مشابه آن هستند و در تحقیقاتشان نیاز دارند که روش عددی موثری به کار گیرند. به علاوه، کلیت کار من تا حدی است که مسائل دیگری بیرون فایننس ( مثلا در نظریه ی بازی ها) را هم شامل شود. پس افراد دیگر هم می توانند از آن استفاده کنند. 
یک نکته ی مهم که شاید کمتر به آن توجه می شود این است که اگر بخواهیم آن حجم از تحقیقات علمی درست و معتبر را که کاربردی مستقیم در سطح عملی جامعه ندارند را حذف کنیم، باید بیش از نود درصد آن ها را دور بریزیم. اما بدون آن ها دانش ما از پدیده هایی که هر روز به کار می گیریم، ناقص است و احتمال اشتباه در کارهای عملی فراوان.
این پست را با یک مثال تاریخی و البته نادر تمام می کنم. آنالیز فوریه که اکنون جزء جدایی ناپذیر علوم مهندسی است، تا سال ها پس از مرگ فوریه، تنها جستاری محض در آنالیز بود. سایر شاخه های ریاضی کاربردی البته شاید به اندازه ی آنالیز فوریه موفق نباشند. اما کسی نمی داند دانشی که امروز تولید می شود، آیا کاربرد وسیع پیدا می کند یا نه. بنابراین، هر ریاضی دان کاربردی در حد توان خود، سعی می کند چیزی را  ایجاد کند که امید به کاربردی شدن آن دارد.

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

هرچه کنی به خود کنی

مخترع رادار، واتسون-وات، در سال ۱۹۶۰ به خاطر سرعت زیاد در کانادا توسط پلیس جریمه شد. وقتی فهمید که سرعت زیاد او را با یک دستگاه رادار تشخیص دادند، به مامور پلیس گفت که اگر می دانستم با رادار چه کاری می کنید، هیچ وقت آن را اختراع نمی کردم.

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

وقتی انرژی گران شود

در پست «نیمه عمر چاه های نفت» به چالش هایی که بشر در آینده برای فراهم آوردن انرژی از سوخت های فسیلی، پیش رو دارد اشاره کردیم. انرژی هسته ای هم به وضوح بسیار گران تر از انرژی فسیلی هست. فناوری ایجاد سوخت های جایگزین هم چندان امیدبخش  نبوده است که بتوانیم روی آن حساب کنیم. به علاوه، گرمایش زمین هم که باعث سرد تر شدن برخی مناطق نظیر اروپا در زمستان خواهد شد که نیاز این مناطق را به تولید انرژی افزایش می دهد. بنابراین ،احتمالا  سوخت در آینده گران می شود.
گران شدن سوخت در آینده، کشورهایی نظیر آمریکا و کانادا را؛ جاهایی که اتوموبیل شخصی چرخ حمل و نقل را می چرخاند؛ با مشکل جدی مواجه می کند. به گونه ای که زندگی در شهرهایی با بافت پراکنده و یا مناطق حاشیه ی شهر؛ جایی که طبقه ی متوسط شهری در محله های آرام با خانه های تک واحدی و باغچه های بزرگ زیبا اسکان دارند، به هیچ وجه مقرون به صرفه نیست. شهرهای چگال تری شکل می گیرند و بسیاری از جاهای کمتر چگال یا متروکه می شوند یا تبدیل به آپارتمان های بلند.
به علاوه، خرید از مال های و فروش گاه های بزرگ که بدون داشتن اتومبیل شخصی قابل دسترسی نیستند یا دسترسی به آن ها سخت است، دیگرانتخاب خوبی برای طبقه ی متوسط شهری نخواهد بود. بنابراین، روزی خواهد رسید که فروشگاه های بزرگ تعطیل می شوند و دوباره مغازه های خرده فروشی راه می افتند؛ درست مثل تهران خودمان سر هر کوچه ای یک بقالی باز می شود!
هیچ ایده ای ندارم که در کشورهای در حال توسعه چه خواهد شد. شاید کشورهای نفت خیزی مثل ما وضع بهتری از کشورهایی که مجبورند از ما انرژی بخرند، داشته باشند، اما وضع ما نسبت به گذشته بدتر خواهد شد، مخصوصا که سیستم های بهینه سازی شده هنوز به حد کافی جای خود را در جامعه ی ما باز نکرده باشد.
باید هر چه سریع تر عایق سازی ساختمان را در ایران جا انداخت؛ آب مصرفی خانه ها را با انرژی خورشیدی گرم کرد؛ اتومبیل های پر مصرف را از بازار جمع کرد و اتومبیل های کم مصرف را جاگزین کرد؛ صنایع را نوسازی کرد؛ و از همه مهم تر با جامعه ی جهانی برای مقابله با گرمایش زمین هم گام شد. مورد آخر از همه سخت تر است؛ چرا که نیاز به فرهنگ سازی در سطح جامعه و سیاست مداران آن جامعه دارد که انجام آن در ایران کاری تقریبا محال است.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

آنچه از جیب بیمه های درمانی در ایران می رود؟

بیمه های درمانی در ایران معمولا دولتی هستند و بخش زیادی از هزینه های درمان را پوشش می دهند. مثلا یک درمانگاه تامین اجتماعی با پانصد تومان یک آنفلوانزا را ویزیت می کند و هزینه ی داروهای آن نیز با همان بیمه بیش از هزار تومان نمی شود. بیشتر مراجعات بیماران همین درمانگاه هم بیماری هایی است که سرپایی قابل درمان هستند یا مراجعه به پزشک برایشان علی السویه (مانند سرماخوردگی و آنفلوانزا). واکسن هایی هم برای آنفلوانزا در بازار ایران وجود دارد که به قیمت حداقل ده هزار تومان قابل تهیه هستند ولی مشمول بیمه نمی شوند. میزان تاثیر گذاری این واکسن ها را نمی دانم ولی فرض می کنم پنجاه درصد است. احتمال می دهم که این حدس چندان خوشبینانه نباشد. دولت اختلاف قیمت ویزیت و داروی آزاد منهای قیمت بیمه ای را هزینه می کند. باید دقت کرد که با افزایش هزینه ها در ایران و حذف یارانه های درمانی، ممکن است این اختلاف بیشتر از قبل شود. در این صورت، احتمالا برای دولت می ارزد که واکسیناسون آنفلوانزا را به طور رایگان انجام دهد تا این که هزینه های درمان آن را پرداخت کند؛ کاری که در کانادا سالی یک بار پیش از شروع زمستان انجام می شود.

پ.ن.: دیشب رفتیم واکسن آنفلوانزا زدیم. به من خیلی حال داد اما ظاهرا به همسرم نساخت و دستش درد شدیدی گرفت.

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

نیمه عمر چاه های نفت

عنوان این پست عبارتی است که این روزها در تمام دنیا شنیده می شود. سال های سال انسان با حفر یک چاه در جای مناسب، طلای را همچون فواره روی سطح زمین می دید. آن موقع کسی فکر نمی کرد که شاید روزی نفت زیر زمین باشد ولی زدن چاه برای دسترسی به آن کافی نباشد. قصه از آن قرار است که وقتی از داخل زمین نفت برداشت می کنیم، به تدریج فشار داخل مخزن نفت کاهش پیدا می کند. تا وقتی این فشار زور آن را دارد تا نفت را به سطح زمین براند، در ازای هر بشکه انرژی مصرف شده، می توان بیست و پنج بشکه انرژی استخراج کرد. در طول این زمان می توان با صرف انرژی اندکی تولید نفت را افزایش داد. اما وقتی فشار داخل مخزن زوری برای افزایش تولید نفت ندارد، دیگر بهشت افزایش تولید صحرا می شود. زمانی که این اتفاق می افتد را نیمه عمر مخزن نفت می گوییم. بعد از این زمان، باز هم نفت بدون صرف انرژی از چاه بیرون می آید. اما دیگر تولید آن به فراوانی قبل نیست. هر روز تولید آن کم می شود تا این که روزی نفتی که از چاه بیرون می آید، خیلی کم است. برای افزایش تولید در این حالت، باید آب شیرین و یا گاز طبیعی تصفیه شده به داخل مخزن تزریق کرد و از جای دیگری نفت گرفت. هزینه ی این کار به قدری است که در ازای هر بشکه انرژی، تنها پنج بشکه نفت خام از دل مخزن بیرون می آید.

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

سختی‌های کار آماری در روانشناسی

سه روز است که خواندن کتاب « افول وسقوط امپراطوری فروید» نوشته ی هانس آیزنک (Hans Eysenck) را شروع کرده ام. نویسنده یکی از منتقدین سرسخت فروید است و در این کتاب هیچ نقطه ی روشنی برای نظریه روانکاوی (Psychoanalysis) فروید قائل نمی شود و با تمام قوا فروید و پیروانش را می کوبد. تصویری که این کتاب از فروید و نظریه اش می سازد، نه تنها فروید را از مقام یک دانشمند خلع می کند و به یک دلال عقاید عجیب و غریب  بدون وجود تاییدیه‌ی تجربی کاهش می دهد، بلکه به صراحت او را به پیامبر یک دین دروغین تشبیه می کند. صرف نظر از بی طرفی یا درستی نقد نویسنده یا خلاف آن، بخش هایی از کتاب مشکلات عمومی کارهای تجربی و آماری را در آزمودن نظریات روانشناسی برملا می کند. بهتر دیدم که به برخی از این مشکلات در این پست اشاره کنم.
در جایی از فصل ۳، به عدم اعتقاد فرویدیون به کارهای آماری و تجربی اشاره می کند و مشکلاتی را که عمدتا در طراحی و پیاده سازی آزمون های آماری پیش می آید،  برملا می کند. برای روشن تر کردن مشکلات این نوع کارهای تجربی، با ذکر یک نمونه از کارهای تجربی درعلوم پزشکی، نکاتی را که برای معتبر بودن این آزمایش ضروری است، ذکر می کند. سپس، نشان می دهد که چه قدر رعایت این نکات در آزمون های روانشناسی سخت است. من قصد دارم در این پست تمام این حرف ها را به زبان خودم بنویسم.
تصور کنید که می خواهیم تاثیر دارویی را در درمان یک بیماری بررسی کنیم. اولین نکته این است که تاثیر دارو را باید با معیاری سنجید. اگر دارو را روی دسته ای بیمار آزمایش کنیم و تعدادی از بیمارها درمان شوند، به طور کلی مشخص نمی شود که آن ها در اثر مصرف دارو درمان شده اند یا عاملی دیگر در درمانشان موثر بوده است. بنابراین، به یک دسته بیمار دارو و به دسته ی دیگر «شبیه دارو» (که با  دارو شباهت ظاهری دارد) می دهند و تاثیر دارو روی دسته ی اول را با دسته ی دوم مقایسه می کنند. طبیعی است که قرارگیری بیماران در دو دسته باید کاملا تصادفی باشد و تعداد بیماران در هر دسته باید به اندازه ای باشد که نتایج آماری را قابل اعتنا کند.
مورد دیگر «دو سو کور» بودن آزمایش است؛ یعنی نه مجری آزمایش و نه بیماران نباید بدانند که آن چه استفاده می کنند، دارو است یا شبه دارو. چرا که در این صورت، انتظار و باور انسانی در نتایج تاثیر خواهد داشت. مثلا بیماری که می داند شبه دارو مصرف می کند، ممکن است آزمایش را رها کند؛ یا پزشکی که می داند شبه دارو به بیمار می دهد، ممکن است علائمی از بهبودی را نادیده بگیرد.
در مورد بیماری هایی که درمان قطعی ندارند، می توان افرادی را یافت که حاضر باشند در چنین آزمایشی شرکت کنند. اما برای رعایت معیارهای اخلاقی باید به آن ها توضیح داد که قرار است چه آزمایشی روی آن ها انجام شود.
در مورد بیماری های روانی و عصبی، معمولا نمی توان تعداد زیادی بیمار یافت چه برسد به این که تعداد قابل توجهی از آن ها حاضر باشند در یک آزمایش شرکت کنند. به علاوه،  در درمان بیماری های روانی، مفهوم شبه درمان یا شبه دارو به راحتی قابل تعریف نیست.
بنا بر ادعای آیزنک، افرادی که برای مشکلاتشان به روانپزشک مراجعه می کنند معمولا افراد تحصیل کرده هستند که موجب اریبی نمونه ها و تحدید نتایج به دسته ای خاص می شود. طولانی بودن درمان های روانپزشکی و این که بسیاری از بیماران در میانه ی راه، درمان را رها می کنند، باعث می شود که هم تعداد نمونه بسیار کم باشد و هم نتایج نهایی درمان دور از دسترس.  پدیده ای که آیزنک آن را با نام «درود-بدرود» (Hallo-Goodbye) معرفی می کند، ظاهرا دلیل اصلی رها کردن درمان در میانه های راه  است. بیماران روانی معمولا دوره های بهبود موقت دارند. بسیاری از آن ها صرف نظر از این که تحت درمان قرار بگیرند یا نه، بعد از مدتی دوره ی بهبود موقتشان فرا می رسد. اگر به پزشک مراجعه کرده باشند، معمولا هنگام فرارسیدن این دوره احساس بهتری دارند و دوره درمان را رها می کنند. پدیده ای که معمولا به اشتباه به حساب موثر بودن درمان گذاشته می شود. بنابراین، داده های روانپزشکان بسیار قابل تردید خواهد بود.
 افرادی که برای بیماری های این چنینی به روانپزشک مراجعه می کنند، معمولا به حدی از استیصال رسیده اند که حاضر شدند مشکلاتی را با روانپزشک در میان بگذارند. بنابراین، درگیر کردن آن ها در یک آزمایش از نظر اخلاقی مشکل تر از حالت دارو است.
طراحی آزمایش دو سو کور به وضوح بسیار سخت تر از حالت قبل است. یک روانپزشک به راحتی خواهد فهمید که یک روش درمانی را پیاده می کند یا یک روش شبه درمانی.

پ.ن.: من به فروید علاقه داشتم و دارم و کتاب آیزنک نتوانسته و نخواهد توانست از علاقه ی من به فروید کم کند. کتاب «تمدن و ملالت های آن» فروید، نمونه ای از یک اثر هنرمندانه ی علمی است که من از خواندن آن لذت بردم. از روش های تجربی و رفتارگرایانه در روانشناسی متنفرم و احساس می کنم اگر قرار است اتفاق مهمی در علم روانشناسی رخ دهد، باید چهارچوبی مشابه با مدل فرویدی از روان انسان داشته باشد.

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

دومین سمینار ریاضیات مالی مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه

علاقه مندان به ریاضیات مالی در ایران، خصوصا آن هایی که قصد آشنایی با این رشته را دارند، شرکت در سمینار ریاضیات مالی مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان توصیه می شود.
دانشجویان ریاضی مالی هم می توانند مقالاتی مرتبط با پایان نامه ی خود برای این سمینار بفرستند.

پ.ن.: هنوز سایت سمینار کار نمی کند.

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

نفرین ویندوز

نفرین بر ویندوز که وقتی مشکل پیدا می‌کند، باید زمین و زمان به هم دوخته شوند تا اشکال بر طرف شود. چندی بود که ویندوز من دچار  مشکل شده بود. یو اس بی ها خیلی کند کار می کردند و تازه هیچ چیز، نه موس و نه کیبرد خارجی شناخته نمی شدند. حتی وقتی درایور آن ها را دانلود و نصب می کردی باز هم ویندوز آن ها را نمی شناخت. دیگر اعصاب خورد کن شده بود. متخصصان آی تی دانشگاه لوریر هم که چندماه است نتوانسته اند پرینتر اتاق کارم را درست کنند. خلاصه این قدر اوضاع بی ریخت است که دعا می کنم  زودتر ویزای آمریکا آماده شود و بروم دانشگاه میشیگان. از بس که از صفحه ی کامپیوتر مقاله خوانده ام چشم درد گرفتم.
هرچند حالا فعلا جهت رفع مشکل کامپیوترم که خودم می توانستم حل کنم، ویندوز را بوسیدم و کنار گذاشتم و یک اوبونتوی ۱۰.۰۴ ال تی اس نصب کردم. خوشبختانه بهترین نصب اوبونتوی زندگیم بود. تمام سخت افزار حتی سخت افزار اثرانگشت را شناخت. تنها موس موسوم به ترک پوینت را نشناخت که آن هم راه حلش  در اینترنت یافت می شد. خلاصه، از شر نفرین ویندوز خلاص شدم. نه تنها این که پیش پای همین پست، داشتم با ویژگی های دسکتاپ سه بعدی آن ور می رفتم. چه حالی می دهد این ویژگی های دستکتاپ سه بعدی!
بدترین چیزی که در مورد ویندوز می توان گفت این است که مشکلات آن را نمی توان از طریق جستجو در اینترنت حل کرد؛ مخصوصا برای آدم های یولی مثل من. حالا من کلی جستجو کردم و یک صفحه درسایت مایکروسافت پیدا کردم که در کمال پررویی ادعا می کرد مشکل را حل می کند، اما نکرد. ننگ بر تو ای دروازه های بیل!
حالا مانده نصب تک لایو ۲۰۱۰ و کود بلاک برای برنامه نویسی در سی پلاس پلاس.

پ.ن.: من مدت ها بود که از اوبونتو استفاده می کردم. اما این کامپیوتر جدید را که خریدم حوصله ی نصب اوبونتو نداشتم. این دانشگاه لوریر هم تمام سیستم ش ویندوزاست و حتی برای وصل شدن به اینترنت وایرلس باید یک نرم افزار که فقط تحت ویندوز کار می کند را نصب کنیم. بنابراین مجبور بودم در آفیس از ویندوز استفاده کنم. حالا باید راهی هم برای حل این مشکل پیدا کنم.

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

استعاره، مدل و نظریه در علوم و فایننس

عنوان این پست را از روی عنوان سخنرانی ماه نوامبر امانوئل درمان (Emanuel Derman) در موسسه ی فیلدز تورنتو انتخاب کردم. امانوئل درمان را در ایران نمی شناسند، همانطور که خیلی های دیگر را. بنابراین به خود اجازه می دهم کمی از او بنویسم.
امانوئل درمان در آفریقای جنوبی به دنیا آمد و در هفده  سالگی برای تحصیل در دانشگاه کلمبیا در نیویورک به آمریکا آمد. در آن جا فیزیک خواند و تحصیلات خود را در فیزیک ذرات بنیادی که آن زمان رشته ای پر طرفدار بود و دانشگاه کلمبیا پر از بزرگان این رشته از جمله چند نوبلیست. اگر کتاب «زندگی من به عنوان یک کوانت» را بخوانید، نوستالژی امانوئل در مورد دانشگاه کلمبیا را در می یابید.
به گفته ی امانوئل، پس از جنگ سرد کار پیدا کردن در فیزیک ذرات بنیادی کمی سخت شد و بسیاری از فارغ التحصیلان برجسته مشکلاتی در پیدا کردن کار مورد علاقه ی خود داشته اند. بنابراین، بسیاری راه تغییر رشته را برگزیدند. امانوئل هم به بانک رفت و تبدیل به یک کوانت شد. خاطره ی امانوئل از اولین کارش در بانک این بود که رئیس ش مساله ای به او سپرد و او شروع به بررسی عمیق آن کرد. پس از دو هفته مساله را به شکلی عمیق حل کرد. اما رئیس به او فهماند که مهم نیست که چه قدر عمیق این کار را انجام می دهد. سرعت این جا مهم تر است. یک کار کثیف تر ولی سریع تر گاهی بهتر است تا یک کار تمیز و زمان بر. امانوئل سال ها به عنوان کوانت در بانک سرمایه گذاری گلدمن ساکس کار کرد. اکنون او به کلمبیا؛ دانشگاه مورد علاقه ی خود؛ بازگشت.
سخنرانی امانوئل سخنرانی بسیار زیبایی بود. او مدل های ریاضی را به استعاره در ادبیات تشبیه کرد. مثلا همانطور که ما می گوییم لعل لب و سرخی لب را به لعل تشبیه می کنیم، یک مدل ریاضی چیزی است که شباهت هایی با پدیده ی اصلی دارد. این جا لعل یک مدل برای لب است که بر رنگ سرخ آن تاکید دارد. اما بر خلاف ادبیات،  در علوم و فایننس استعاره برای لذت نیست. بلکه برای شناخت و پیشبینی ابعاد پدیده است.
طبیعتا همان طور که می توان باغچه را به بهشت تشبیه کرد ولی نمی توان آن را جای بهشت برین فروخت، به یک مشتری هم نمی توان یک ابزار مشتق را با قیمت حاصل از مدل بلک-شولز فروخت و نگفت که این مدل با واقعیت تفاوت دارد. به بیان امانوئل، «باید خاک را زیر فرش جارو کرد اما به مشتری هم گفت.»
امانوئل به لطیفه ای از اندرو لو اشاره کرد که «در فیزیک سه قانون 99% داده ها را شرح می دهد، اما در فایننس باید بیش از 99 قانون وضع کرد تا 3% را شرح داد.» اما بعد اشاره کرد که یک قانون اساسی در فایننس وجود دارد: قانون «یک قیمت». قانون یک قیمت می گوید که اگر دو دارایی در آینده به طور قطع و یقین قیمت برابری داشته باشند، حتما قیمت فعلی آن های هم یکی خواهد بود. نتیجه ی این قانون، احکامی است که به آن ها احکام فارغ از مدل می گوییم و مثلا زوجیت اختیار خرید و فروش و یا زوجیت دو نرخ ارز.
سخنرانی درمان بسیار زیبا و مقدماتی بود و طیف وسیعی از بینندگان را پوشش داد. قدرت بیان و استفاده از مثال های جذاب سخنرانی را بیشتر از یک سخنرانی علمی به یک نمایش سرپا تبدیل کرده بود. مثلا او از نظریه ی عواطف اسپینوزا استفاده کرد تا تشریح کند که عواطف انسانی همگی مشتقاتی روی سه احساس اولیه ی «رنج»، «لذت» و «خواهش» هستند. مثلا می توان عشق را لذت ناشی از یک شیئ خارجی دانست یا ترس را انتظار از یک رنج در آینده. 
و اما نظریه از نظر امانوئل یک حقیقت بیرونی را توضیح می دهد. نظریه به ما می گوید حقیقت این است، حال آن که مدل به ما سایه ای از حقیقت را نشان می دهد. نظریه هرگز سعی نمی کند که تنها جنبه هایی از آن چه مشاهده می کنیم را نشان دهد، بلکه می خواهد جهانی که مشاهده می کنیم را تماما با چند اصل ساده توضیح دهد. بنابراین در فایننس می توان به نظریه ی عدم وجود آربیتراژ یا نظریه ی تعادل عمومی بازار را توضیح داد. اما بلک-شولز یک مدل است و سایه ای از آن چه در بازار می گذرد را منعکس می کند. شاید تفاوت مدل بلک-شولز با واقعیات بازار مثل تفاوت لعل و لب باشد. اما اگر فقط هدف ما توصیف قرمز بودن لب باشد، مدل بلک-شولز می تواند استعاره ی خیلی خوبی باشد.

پ.ن.: به زودی متن سخنرانی و اسلایدهای آن را می توانید در سایت فیلدز پیدا کنید.