حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

تحقیقات ریاضی در ایران

بر طبق این گزارش، نرخ رشد علمی در ایران؛ بر اساس تعداد کل مقالات منتشر شده، یازده برابر میانگین جهانی است و البته به لطف ایران و ترکیه، نرخ رشد علمی در خاورمیانه هم چهار برابر میانگین جهانی. گرچه این معیار، معیار کاملی برای سنجش توان تحقیقاتی یک کشور نیست، ولی چندان هم بی اعتبار نیست. این گزارش بر مبنای داده های جمع آوری شده توسط موسسه ی Science-Metrix ارائه شده است. می توانید جزئیات بیشتری را در وبسایت آن بیابید.
جالب است بدانید که تمرکز مقالات علمی در ایران در سه رشته ی شیمی غیراورگانیک و هسته ای، فیزیک هسته ای و ذرات بنیادی، و مهندسی هسته ای بوده است. (این ها زمینه هایی هستند که ایران می تواند تحریم ها را به موهبت تبدیل کند. چرا که کسانی که در این رشته ها تحصیل می کنند هرگز نمی توانند در این رشته ها در کشورهای دیگر ادامه تحصیل دهند یا کار کنند. بنابراین، اجبارا در داخل ایران می مانند و این فراوانی نیروی انسانی در کمتر شاخه ی علمی در ایران مشاهده می شود.)
به هر حال در رشته ی من یعنی ریاضی کاربردی یا حتی در رشته ی ریاضی محض، قطعا پیشرفت کمتر از رشته های فوق الذکر بوده اما به نظرم باز هم در سالهای گذشته ایران در ریاضیات پیشرفت چشمگیری داشته است. یادم می آید که با چهار نفر از دوستان در یک دوره ی فشرده ی ریاضی مالی در خارج ایران شرکت کرده بودیم. در این دوره ی دو هفته ای، مدرسین از اساتید بزرگ ریاضی مالی فرانسه و جهان بودند وشرکت کنندگان دانشجویان و حتی اساتیدی از کشورهای الجزایر، مراکش، لبنان، عراق، سریلانکا و البته کشور میزبان یعنی اردن که برخی از آن ها دانشجویان دانشگاه های فرانسوی بودند. یکی دو روز از دوره که گذشت، یک از اساتید که بعدا استاد راهنمای پایان نامه ی من شد، وقت نهار سر میز ما ایرانی ها حاضر شد و گفت که ظاهرا اساتید به این نتیجه رسیده اند که تنها ما هستیم که کلاس های دوره را دنبال می کنیم و از ما خواست که با سوالاتمان سرعت درس ها را کنترل کنیم.
این توانایی ما ایرانی ها، نتیجه ی تلاش نسل قبل ما بود؛ نسلی که در بهترین دانشگاه های دنیا تحصیل کرده بود و به ایران برگشته بود. همان ها بودند که دوره ی دکتری داخل را راه اندازی کردند و اولین پایان نامه های دکتری داخل را راهنمایی. اما نسل های بعدی که ما باشیم، کمتر داخل ماندیم و به دلایل مختلف مهاجرت کردیم. مثل آن ها نبودیم که برگشتند تا یک چیز جدید راه اندازی کنند. مثل آن ها نبودیم که ماندند و در شرایط سخت انقلاب فرهنگی با افکاری که «ریاضیات محض را میراث استثمار» می دانست، مبارزه کردند، یا با بودجه ی تحقیقاتی ناچیز چند دانشجوی دکتری فارغ التحصیل کردند.
یکی از ما رفت فرانسه و chercheur CNRS شد، یکی ماند آمریکا و استاد پرینستون و بقیه هم مشاغل بهتر یا بدتر یافتند. در طول زمان میزان ارتباطشان هم با دانشگاه های ایران کم شد. در واقع فراموش شدند و فقط وقتی که قرار بود مهمان خارجی دعوت کنند، چون مشکلات ویزا و این جور چیزها را نداشتند، دعوت شدند و یک سخنرانی که فقط خودشان می فهمیدند، کردند و رفتند.
 شاید از بین صدها نفر یکی به دلایل شخصی برگشته باشد. احتمالا سبب خیر می شود. فارغ التحصیلان داخل هم هستند که البته به جز عده ی معدودی، کیفیت چندانی ندارند. آن عده ی معدود هم اغلب (نه همیشه) دانشجویان همان اساتید نسل قبل بودند. اما به هر حال برخی از اساتید داخل به خاطر تشویق ها و گاهی فشارهای سیاست های دولت  بیشتر از قبل تحقیقات کردند و البته عده ای هم به دزدی ادبی روی آوردند. با این وجود ظاهرا چرخ علمی مملکت حداقل از نظر کمیت بهتر از قبل می چرخد.
اما آیا این ایده که اشخاصی را به خارج بفرستیم تا کار علمی کنند و برگردند، به پیشرفت علمی در داخل کمک می کند یا نه؟ چرا در مورد نسل اولی ها کار  کرد ولی نسل دومی ها نه. پاسخ این سوال را در شرایط زمان باید جست. زمانی که در ایران دوره ی ارشد ریاضی هم وجود نداشت و حتی مجلات ریاضی دانشگاهی مقالاتی در حد سوال امتحان چاپ می کردند (رجوع کنید به شماره های اولیه ی فرهنگ و اندیشه ی ریاضی) قطعا نمی توانستیم بیش از صد سال عقب ماندگی علمی را از داخل به این سرعت جبران کنیم و مجبور بودیم به بازگشت نسل اول اتکا کنیم. حالا که در داخل دوره ی دکتری داریم و مقالات علمی در مجلات معتبر چاپ می کنیم، شاید دیگر این روش کار نکند. به عبارت دقیق تر، من معتقد نیستم که فرستادن دانشجو به خارج کشور و بازگشت او بعد از فارغ التحصیلی کمکی به پیشرفت علمی کشور در این شرایط کند. اگر واقعا بخواهیم کاری انجام دهیم که فایده ای برای مملکت داشته باشد، این است که افراد را بفرستیم مدتی در دانشگاه های خوب دنیا کار کنند و با تحقیقات جدی تری درگیر شوند. سپس، تجربه ی خود را به داخل بیاورند. این افراد شاید بتوانند سنتی در داخل راه بیندازند. مثال، موفق این کار هم سنت احتمال اسپانیا توسط دیوید نوآلارت است. در ایران هم سنت آمار دکتر سلطانی مثال زدنی است اما کافی نیست. باید سنت های بیشتری در رشته های دیگر به وجود بیاید. با بازگشت یک استاد فعال با تجربه از یک دانشگاه خوب دنیا به ایران، سریع تر یک سنت به وجود می آید.
اما این کار مشکلات زیادی دارد و تقریبا نشدنی است. یک فارغ التحصیل دکتری، به دنبال تشکیل خانواده و اسکان می گردد. بنابراین، اگر زندگی خود را در کشوری دیگر بسازد، دیگر اسباب کشی تقریبا برایش غیرممکن است. بنابراین مشوق های فراوان لازم است تا او را به ایران برگرداند. اما نمی توان به استاد از خارج برگشته مشوقی داد و استاد ایرانی را از آن محروم کرد. هیچ مملکتی هم نمی تواند منابع کافی فراهم کند تا هم مشوق بازگشت خارج نشینان باشد و هم تبعیضی به وجود نیاید. 
دوستان خوبی که در ایران فعال هستند، بیشتر به کارهای آموزشی روی آورده اند. نتیجه ی کار آن ها در بهترین شرایط همین است که اکنون داریم. هیچ کدام به دنبال ایجاد سنت پژوهشی نیستند و به شدت در آموزش غرق شده اند. حتی عده ی اندکی از بازگشتگان هم می شناسم که به ندرت کار پژوهشی می کنند (درنهایت در حد کسب حداقل استانداردهای ارتقاء شغلی). نمی دانم چگونه اما اگر بتوان همین عده را به انجام پژوهش تشویق کرد و وقت و امکانات مناسب را هم برایشان فراهم، آن وقت می توانند سنت های علمی ایجاد کنند، چیزی که به نظر من می تواند یک جهش به جلو در شرایط فعلی باشد. باید شرایطی فراهم کرد که به کنفرانس های بین المللی بروند و هر کاری که لازم است برای پیشبرد تحقیقاتشان انجام دهند. با یک پژوهانه (grant) سالی ۵ میلیون تومان، نمی توان کاری کرد. در نهایت اساتید دانشگاه ها را باید در بازار رضا یافت که دارند با پژوهانه ی خود لب تاپ می خرند. حالا که کمیت در تحقیقات علمی در کشور به خوبی رشد کرده،  شاید زمان آن رسیده است که کمی هم به کیفیت آن اندیشید.

پ.ن.: ربطی به مطالب بالا ندارد اما به نظر من ایده ی علم بومی ایده ی مسخره ای است. علم بومی وجود ندارد. علم مرز نمی شناسد. من هنوز ندیدم که جایی تعریف درست و حسابی از علم بومی ارائه شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر