حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

کاپوچینوی آقا داوود

در دانشگاه علوم پایه‌ی زنجان، کافه‌ای بود (نمی‌دانم الان هست یا نه) که اسپرسو و کاپوچینو سرو می‌کرد با دانه‌های قهوه‌ی مرغوب و دستگاه قهوه‌ساز خفن. گرداننده‌ی کافه آقا داوود نامی بود از کارکنان غذاخوری دانشگاه که در درست کردن قهوه و کاپوچینو خیلی خوش‌ذوق بود. مثل کافه‌های حسابی اروپایی، فنجان‌های سفید کوچک داشت برای اسپرسوی معمولی و فنجان‌های بزرگتر برای اسپرسوی دوبل و کاپوچینو. معمولا بعد از هر نهار با بعضی از همکاران قهوه‌ای می‌زدیم و گپی و مشکلات مملکت رو یکی یکی روی کاغذ حل می‌کردیم. این که چنین جایی در دانشگاه وجود داشت، آدم احساس رفاه بیشتری می‌کرد.
امشب که شب سال نو بود، با همسرم نسرین رفتیم در شهر گشتی زدیم و یک کافه‌ی باز پیدا کردیم (معمولا شب سال نو همه زود می‌بندند).  من کاپوچینو سفارش دادم. طعم کاپوچینوی کافه دقیقا مثل کاپوچینوهای آقا داوود بود. کلی نوستالژی کافه‌ی آقا داوود به من دست داد.
نمی‌دانم آیا هنوز کافه‌ی آقا داوود در دانشگاه دایر هست یا نه. اگر باز است سلام من رو به آقا داوود برسونید.

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

کادو

چقدر بده آدم یه کادویی به کسی بده و چند روز بعد همون کادو در همه ی مغازه ها نصف قیمت بشه. خیلی بده آبروی آدم به خاطر تخفیف بره.

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

اختیار نهفته درثابت نگاه داشتن نرخ ارز

نرخ ارز سال‌هاست که در ایران (تقریبا) ثابت و حدود هزار تومان برای هر دلار است. افراد زیادی درباره‌ی تاثیر تثبیت نرخ ارز بر اقتصاد ایران سخن راندند. در وبلاگستان، مطالب زیادی وجود دارد که حافظه‌ی من یاری نمی کند لینک همه‌ی آن‌ها را این جا قرار دهم. سخت نیست درک کنیم که این تثبیت چگونه به تولید داخلی لطمه می زند. هزینه ی تولید داخل بر حسب دلار از قیمت بین المللی کالاها بالاتر است. دلار ارزان داخلی در دست وارد کننده، قدرت رقابت تولیدکننده‌ی داخلی را کم می‌کند. با توجه به تورم بالای ایران، اگر مثلا ماکارونی داخلی کیلویی ۵۸۰ تومان باشد و قیمت ماکارونی وارداتی ۶۰۰ تومان، با فرض تورم داخلی ۱۰٪ و تورم جهانی ۲٪، سال دیگر قیمت این دو به ترتیب ۶۳۸ و ۶۱۲ تومان خواهد بود.  به بیان ساده‌تر، نرخ تبدیل پول داخلی به ارز باید با نرخ تورم داخلی و کشوری که پول پایه‌ی آن ارز است، (تقریبا) در رابطه‌ای منطقی صدق کند. اگر نرخ تورم سالانه‌ی داخلی و کشور دیگر را به ترتیب i و I بگیریم و نرخ تبدیل پول داخلی به ارز امسال  و سال آینده را r و R، آن گاه 
R=(1+I)r/(1+i).
البته رابطه‌ی فوق بین داده های نرخ ارز و تورم هیچ‌ گاه برقرار نیست. اما اختلاف دو طرف تساوی نباید آن قدر زیاد باشد که آربیتراژ به وجود آید. قطعا هر چه اصطکاک مبادلات ارزی (مانند نقدشوندگی و هزینه‌های معاملاتی) بیشتر باشد، این رابطه بیشتر از تساوی فاصله می‌گیرد. یکی از اصطکاک‌های اصلی نقش بانک مرکزی در تثبیت نرخ ارز است. در واقع بانک مرکزی با استفاده از دلارهای نفتی، عرضه‌ی دلار را می‌تواند طوری کنترل کند که رابطه‌ی بالا را به هم می‌زند و قیمت دلار هزار تومان باقی بماند.
حالا اگر قبول کنیم که تولید کنندگان داخلی ضرر می‌کنند و واردکنندگان سود، چگونه می‌توان میزان این سود یا ضرر را حساب کرد. احتمالا رویکردی بر مبنای اقتصاد کلان به این سوال جواب می‌دهد. من در این پست، می‌خواهم رویکردی بر مبنای اختیارات برای محاسبه‌ی این ضرر پیشنهاد دهم.
یک اختیار خرید (فروش) آمریکایی روی ارز به دارنده امکان را می‌دهد که هر وقت خواست آن ارز را به قیمت مشخصی مثلا هزار تومان خریداری کند. این اختیار می‌تواند همیشگی باشد و تاریخ انقضایی نداشته باشد. با وجود این که تثبیت نرخ ارز همیشگی نیست، اما به دلیل این که دولت‌های اخیر توانسته‌اند مدت زیادی این سیاست را اجرا کنند و به این دلیل که افقی هم برای توقف این سیاست وجود ندارد، بنابراین ما آن را همیشگی می‌گیریم. به علاوه، تثبیت نرخ ارز به یک قرارداد پیش‌معامله است تا یک اختیار. اما از آن جا که احتمال کاهش نرخ ارز بسیار پایین است، بنابراین اختیار خرید و پیش‌معامله‌ی خرید ارزشی برابر دارند.
با توجه به توضیحات بالا، سیاست تثبیت نرخ ارز، دادن یک اختیار خرید آمریکایی همیشگی روی ارز با قیمت ۱۰۰۰ تومان به واردکنندگان است در ازای هیچ. این اختیار مجانی، باعث می‌شود واردکنندگان سود بیشتری کنند و بنابراین کالاهای وارداتی ارزان‌تر از زمانی که نرخ ارز آزاد باشد به دست مردم برسد. توجه کنید که به ازای هر دلاری که توسط یک واردکننده خریداری می‌شود، این اختیار اجرا می‌شود. اما چون سیاست ادامه پیدا می‌کند، گویا دولت انبوهی از این اختیار را مجانا بین متقاضیان ارز تقسیم کرده است.
توجه کنید که ارزش این اختیار بر حسب قیمت ارز آزاد (قیمت بدون دخالت بانک مرکزی)، در معادله‌ی زیر صدق می‌کند:
اگر(V(S از S-K کمتر باشد؛
ixV'(S)+0.5\sigma^2x^2/2V"(S)-iV(S)=0,
و در غیر این صورت  V(S)=S-K.
sigma\ نوسان نرخ ارز آزاد است. جواب این معادله بسیار ساده است. جواب معادله‌ی بالا (V(S)=max(S-K,0 است و نشان می‌دهد که اجرای این اختیار هیچگاه مقرون به صرفه نیست مگر این که قیمت ارز از K بیشتر باشد. در این صورت  بلافاصله اجرای این قرارداد به صرفه خواهد شد و ارزش آن برابر S-K است. یعنی بانک مرکزی با اجرای سیاست تثبیت نرخ ارز، در ازای هر دلار واردات، مبلغ S-K تومان به واردکنندگان کمک بلاعوض می‌کند.
مثال دیگری که ممکن است جالب باشد، سیاست تثبیت نرخ ارز در چین است. بر خلاف ایران، چین سعی می‌کند نرخ ارز را بالاتر از قیمت احتمالی بازار تثبیت کند. این سیاست صادرات را ارزان‌تر می‌کند و باعث می‌شود که تولید در جهت صادرات افزایش پیدا کند. در حقیقت این سیاست، معادل ایجاد یک اختیار فروش آمریکایی همیشگی است. مشابه معادله‌ی فوق برای این نوع اختیار عبارت است از:
اگر (V(S از K-S کمتر باشد؛
ixV'(S)+0.5\sigma^2x^2/2V"(S)-iV(S)=0,
و در غیر این صورت  V(S)=K-S.
در این صورت معادله دارای یک جواب تحلیلی است که به دلیل محدودیت از ارائه‌ی آن در این پست خودداری می‌کنیم. به علاوه، یک نرخ ارز*S موجود است که اولا از K کمتر است، دوما وقتی S بین *S  و K است، اجرای قرارداد به صرفه نیست (V(S))، اما به محض این که نرخ ارز کاهش پیدا می‌کند، و از *S کمتر می‌شود، اجرای آن به صرفه‌ می‌شود (V(S)=K-S). بنابراین سیاست تثبیت دولت چین، برای هر دلار صادرات،  یک قرارداد مجانی اختیار فروش آمریکایی همیشگی در اختیار صادرکنندگان قرار می‌دهد. بنابراین وقتی قیمت بازاری ارز از *S کمتر است، دولت چین به ازای هر دلار صادرات، مبلغ K-S یوان به صادرکنندگان کمک بلاعوض می‌کند. اما به محض این که قیمت بازاری ارز از *S بیشتر شد، بهتر است که دیگر این سیاست متوقف شود. چرا که به دلیلی مجانی بودن این قرارداد، صادرکنندگان آن را بلافاصله اجرا می‌کنند، در حالی که اجرای آن به صرفه نیست. به طور مشابه، داده‌ای برای S موجود نیست تا بتوان از این رویکرد به طور مستقیم استفاده کرد.


پ.ن.: انتقاد احتمالی به این روش این است که نرخ ارز آزاد (بدون دخالت بانک مرکزی) دانسته نیست که قیمت اختیار را از روی آن بدست آورد. با توجه به ادبیات قیمت گذاری اختیارات، برای دانستن ارزش اختیارات لازم نیست تمام داده‌های مربوط به نرخ ارز آزاد را دانست. کافی است که ضریب نوسان (volatility) آن را بدانیم که شاید از راه‌هایی قابل دسترسی باشد. بنابراین، ممکن است عدم وجود داده‌ای برای نرخ ارز آزاد، مشکلی در این روش محاسباتی ایجاد نکند. در نهایت می‌توان با استفاده از یک مدل مناسب برای ضریب نوسان و ارزش دلاری واردات، سود ناشی از اجرای این سیاست را برای واردکنندگان محاسبه کرد.
پ.ن.: دوست دارم که انتقادات دوستان را راجع به این پست بدانم.

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

یارانه ی نقدی چگونه محاسبه شده است؟

در این پست قرار نیست که به عنوان بالا جوابی داده شود. حتما کسانی که این محاسبه را کردند، اطلاعات کافی از مرکز آمار و بانک مرکزی کسب کرده بودند و بر اساس آن اطلاعات و مدل هایی در اقتصاد این محاسبه را انجام دادند. اما خوب هر خانواده ای بر اساس الگوی مصرف خود می تواند این محاسبه را انجام دهد. مطمئنا چون الگوی مصرف خانواده ها فرق می کند، برخی این پول را ناکافی بدانند و مجبور شوند که الگوی مصرف خود را تغییر اساسی دهند. تصور من این است که خانواده های پر جمعیت، کمتر الگوی مصرف خود را تغییر می دهند. چون معمولا هزینه ی گاز یک خانواده ی ۳ نفری و کمتر از نصف یک خانواده ی ۶ نفری است. هزینه ی برق و آب و بنزین و نان هم به همین شکل است. اما مثلا شاید نفت کوره  را در هزینه ها حساب نکنیم و این اشتباه است. چون به هر حال نفت کوره هم بخشی از تولید را می چرخاند و قیمت کالاهای تولیدی آن بخش به طور خود به خود افزایش می یابد. محاسبه ی این افزایش هم کاری سخت است. بنابراین فرض می کنیم که دست اندرکاران محاسبه، سهم همه چیز را در سبد خانواد در نظر گرفتند و به عدد ماهی ۴۰ هزار تومان رسیدند.

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

آموزش راه های صرفه جویی

من متخصص اقتصاد نیستم که بتوانم درمورد خوب یا بد بودن این طرح نظر دهم. اما تقریبا تمام وبلاگ های اقتصادی که از نظر من قابل خواندن هستند، این طرح را لازم ارزیابی کردند. شاید انتقادهایی به نحوه ی اجرای آن وجود داشته باشد، اما در مورد کلیت آن تردیدی نیست. اما سوالاتی در ذهن من هست که جوابی برای آن ندارم. سوالاتی از این قبیل که آیا اجرای این طرح مردم را مجبور می کند که درها و پنجره های قدیمی شان را با نوع دوجداره آن عوض کنند؟ آیا شروع به عایق کاری ساختمان می کنند؟ آیا بخاری گازی خود را با برنامه روشن و خاموش می کنند؟ آیا شوفاژخانه های خود را عایق می کنند؟ آیا نانوایی ها نان بهتری می پزند که ضایعات آن کمتر است؟ آیا مردم کمتر نان را دور می ریزند؟ آیا دیگر کسی ماشین خود را با شلنگ آب نمی شویند؟ آیا شیرهای جدید که مصرف آب را پایین می آورد نصب می کنند؟ به طور کلی آیا مردم راه درست صرفه جویی را بلندند؟

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

مصرفی که با حذف یارانه ها اصلاح نمی شود

حذف یارانه ها گرچه مردم را مجبور می کند که در مصرف انرژی و آب و نان دقت بیشتری کنند، اما بسیاری از بخش های صنعتی را شامل نمی شود، مثلا آب بخش کشاورزی که به گفته ی مدیرعامل شرکت مدیریت منابع آب ایران ۹۰٪ مصرف آب ایران را شامل می شود، یا این که برای تولید یک کیلوگرم گوشت یک هزار و پانصد لیتر آب مصرف می شود. این آب ها از منابعی نظیر چاه تامین می شوند که هیچ کنتوری برای میزان مصرف قرار نمی گیرد. در واقع تمام هزینه ی این آب همان هزینه ی چاه و موتور آب است.
حال این که این آب سرمایه ی ملی است و در سرزمین نیمه خشک ایران کالایی بسیار ارزشمند.

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

وام هایی برای صنایع آسیب پذیر

امروز اجرای طرح حذف یارانه ها رسما اعلام شد. همچنین، اعلام شده که صنایع آسیب پذیر وام هایی بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون با بهره ی هفت درصد و صنعتگران می توانند بدون وثیقه و تنها با سفته وامهایی با بهره ی سه درصد دریافت خواهند کرد. این نوع وام دادن، به نظر من فقط هدردهی پول و وام های بانکی است که قرار است در خدمت جایگزینی تکنولوژی هایی قرار گیرد که انرژی را بهینه مصرف می کنند. بهتر بود ابتدا یک رتبه بندی اعتباری از صنایعی که توان جایگزینی دستگاه های فرسوده را با دستگاه های مدرن دارند انجام می شد، بعد به آن هایی که اعتبار بهتری دارند، آن هم بر اساس اعتبارشان وام داده می شد. عدم مدیریت ریسک احتمالا ضعف بزرگی در اجرای این طرح است و برای صنایع مشکلات فراوان ایجاد می کند. فراموش نکنیم که وقتی صنایع دچار درماندگی مالی می شوند، بانک ها هرگز کوچکترین رحمی به آن ها نمی کنند.

وام هایی برای صنایع آسیب پذیر

امروز اجرای طرح حذف یارانه ها رسما اعلام شد. همچنین، اعلام شده که صنایع آسیب پذیر وام هایی بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون با بهره ی هفت درصد و صنعتگران می توانند بدون وثیقه و تنها با سفته وامهایی با بهره ی سه درصد دریافت کنند. این نوع وام دادن، به نظر فقط هدردهی پول و وام های بانکی است که قرار است در خدمت جایگزینی تکنولوژی هایی قرار گیرد که انرژی را بهینه مصرف می کنند. بهتر بود ابتدا یک رتبه بندی اعتباری از صنایعی که توان جایگزینی دستگاه های فرسوده را با دستگاه های مدرن دارند انجام می شد، بعد به آن هایی که اعتبار بهتری دارند، آن هم بر اساس اعتبارشان وام داده می شد. عدم مدیریت ریسک احتمالا ضعف بزرگی در اجرای این طرح است و برای صنایع مشکلات فراوان ایجاد می کند. فراموش نکنیم که وقتی صنایع دچار درماندگی مالی می شوند، بانک ها هرگز کوچکترین رحمی با آن ها نمی کنند.

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

ادامه تحصیل در دکتری ریاضی مالی

در یک دو هفته ی اخیر، چند ایمیل از دانشجویان آنالیز عددی دریافت کردم که قصد ادامه ی تحصیل در رشته ی ریاضی مالی در مقطع دکتری داشتند. بنابراین تصمیم گرفتم که یک پست هم راجع به ادامه ی تحصیل در مقطع دکتری در رشته ی ریاضی مالی بنویسم. ذکر این نکته ضروری است که به طور طبیعی توضیحات من به سمت تجربیات شخصی خودم اریب است.
ریاضیات مالی به شکل سنتی از احتمال و آنالیز تصادفی منشعب شده است. پدر ریاضیات مالی لویی بشولیه (Louis Bacholier) این ایده را مطرح کرد که تغییر قیمت سهام تنها از یک قانون پیروی می کند که همان قانون احتمال است. تکامل این دیدگاه بود که منجر به پیدایش ریاضیات مالی با تمرکز بر قیمت گذاری ابزار مشتقه ی مالی شد. به طور عمومی تر، می توان آن را ریاضیات قیمت گذاری ریسک های مالی نامید. بنابراین، اساسی ترین دانش مورد نیاز، نظریه ی احتمال و فرایندهای تصادفی است.
اگر کمی با فرایندهای تصادفی و احتمال آشنا باشید، در خواهید یافت که تکنیک های به کار برده شده برای شناخت فرایندهای تصادفی بسیار آنالیزی است، به همین دلیل نام این شاخه را آنالیز تصادفی می گذارند. بنابراین، آنالیز تصادفی و به طور خاص معادلات دیفرانسیل تصادفی نقش اساسی در ریاضیات مالی دارند.
یکی از این تکنیک ها از معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزئی استفاده می کند که به عنوان یک رهیافت محاسباتی در ریاضی مالی از آن استفاده می شود، تکنیک های مونت کارلو نیز به هم چنین. یک نکته ی مهم این که تقریبا نمی توانید کسی را بیابید که یکی از این ها را بلد باشد و از بقیه چیزی نداند. تمام دانش به کار رفته طوری به هم پیوند خوردند که برای انجام کار جدی در یکی، نیاز پیدا خواهید کرد که بقیه را هم یاد بگیرید.
قیمت گذاری ریسک های مالی مهم است اما یافتن روش هایی که این ریسک ها را کم یا خنثی کند از آن هم مهم تر است. اگر شما ریسکی را قیمت گذاری کنید ولی روشی برای فرار از آن نیابید، مشکلی را حل نکرده اید. بنابراین، ریسک زدایی (hedging) بسیار مهم است. برای این کار هم رویکردهای فراوان وجود دارد. اما به ضرس قاطع تمامی این روش ها به شدت به احتمال و آنالیز تصادفی وابسته هستند.
نکته ی دیگر این که اغلب تصور می شود که ریاضی مالی شاخه ای از ریاضی اقتصاد است. اما این تصور به شدت غلط است. ریاضی اقتصاد عمدتا نشات گرفته از نظریه ی تعادل عمومی است، در حالی که ریاضی مالی با همان روحی که بشولیه در آن دمید، حیات یافت و بعدا از نظریه ی عدم آربیتراژ به تکامل رسید، نظریه ای که هیچ ربطی به تعادل عمومی ندارد و قیمت ریسک های مالی را از راهی دیگر به دست می دهد. برای دانستن ریاضیات مالی، نیازی نیست که اقتصاد خرد یا کلان بلد باشید. بلکه لازم است درک عمیقی از احتمال و آنالیز تصادفی، اوراق مشتقه ی مالی و ریسک های مالی داشته باشید.
اما خوب، ریاضی مالی اشتراکاتی هم با اقتصاد دارد، مثلا اقتصادسنجی و آمار. هرجا که نیاز باشد پارامترهای مدلی را از روی  داده ها تخمین زد، آمار ظاهر می شود و هر جا که داده ها به زمان وابسته باشند، سری ها زمانی ظاهر می شوند. بخش عظیمی از دانش ما از سری های زمانی برای پاسخ به نیازهای اقتصاد به وجود آمده است، مثلا مدل های معروف ARCH و GARCH که شایسته ی جایزه ی نوبل اقتصاد شناخته شدند. اتفاقا اقتصادسنجی مالی یکی از رشته های فعال در ریاضیات مالی است.
گرایش های جدیدی که این روزها بسیار پرطرفداراند، داده کاوی و معامله ی با فرکانس بالا هستند. بیشتر کسانی می توانند روی این ها کار کنند که در علوم کامپیوتر تبحر داشته باشند تا ریاضی. در حقیقت این روزها بانک ها دیگر مثل گذشته ریاضی دان صرف استخدام نمی کنند بلکه ریاضی دانانی را به خدمت می گیرند که C++ developer حرفه ای باشند.
 برای آن دوستانی که تمایل دارند برای دکتری از آنالیز عددی به ریاضیات مالی و آن هم در خارج ایران تغییر رشته دهند، توصیه می کنم که یک دوره ی احتمال و آنالیز تصادفی بگذرانند. اگر امکان آن در ایران فراهم نیست، لازم است یک دوره ی ارشد دیگر در خارج از کشور بگذرانند. آنالیز عددی در ریاضیات مالی در جایی ظاهر می شود که در هر رشته ی کاربردی دیگر ممکن است ظاهر شود و دانستن آن به تنهایی کسی را برای ادامه تحصیل در ریاضی مالی از دیگران برجسته تر نمی کند، اما آنالیز تصادفی و احتمال این کار را می کند.

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

اهمیت مدیریت ریسک اعتباری در ایران

به زبان ساده ی ساده، بخش قابل توجه وامی که بانک ها می دهند، اهرمی مالی برای فعالیت های اقتصادی است که منجر به ایجاد فرصت های شغلی جدید و در عین حال افزایش تولید کالا و خدمات می شود. اگر این وام ها به افرادی تعلق گیرد که توانایی باز پرداخت آن را ندارند، به تدریج برای بانک پولی باقی نمی ماند که با آن وام دهد و این اهرم مالی و مزایای آن از دست می رود. کاری که به نظر می رسد، بانک های ایران تا حدی انجام داده اند. حتی با وجود فشار دولت به بانک ها برای دادن وام های بیشتر با سود کمتر، بانک ها تا حد زیادی مقاومت کردند. 
سیاست دولت برای دادن وام های خرد و کلان به افرادی که توانایی مالی زیادی ندارند، سبب از دست رفتن این سرمایه می شود، چیزی که ظاهرا و متاسفانه در مورد بنگاه های زود بازده رخ داد.
شاید پرسشی مطرح شود که وام هایی که بانک ها می دهند تنها درصد ناچیزی از سپرده های مردم در بانک هاست. پس چرا بانک ها از دادن این درصد ناچیز به صورت وام طفره می روند؟ طبیعی است که بخشی ازجواب این سوال به تعهد بانک ها به بازپرداخت این سپرده ها به محض درخواست صاحب سپرده بر می گردد. بانک ها همیشه نیاز دارند بخشی از سرمایه را نقدی در اختیار داشته باشند. باقی مانده باید به شکل سبدی بهینه در بازار سرمایه گذاری شود؛ چرا که بانک در برابر بسیاری از سپرده ها متعهد به پرداخت سود است. قطعا وقتی متوسط اعتبار بنگاه های تعاونی و کارآفرینان خصوصی کم باشد، سهم وام های کارآفرینی و اهرم های مالی در این سبد کم خواهد بود. در عوض اگر مثلا بورس سهام یا معاملات مسکن سود آور باشد، سهم آن ها در این 
سبد زیاد است. 
در باب اهمیت استفاده از استراتژی بهینه همین بس که اگر بانک شروع به اعمال استراتژی شدیدا اشتباهی کند، به سرعت (نمایی) نابود  می شود. مثلا اگر در هر ماه، سرمایه ی آن ۲۰ درصد کم شود، در پایان سال کمتر از ۷ درصد سرمایه ی آن باقی می ماند. اگر استراتژی اش کمی اشتباه باشد و ماهی تنها یک درصد سرمایه اش را از دست دهد، بعد از ۵ سال تنها کمی بیشتر از نیمی از سرمایه اش باقی می ماند.
به هر حال، وقتی در جامعه ی مالی، وام ۲۰ میلیونی را ۴ میلیون می خرند، نشانه ی این است که متوسط اعتبار بخش های تعاونی و خصوصی که نیاز به این وام دارند بی نهایت پایین است.از طرفی با وجود این که سود وام ۳۰ میلیونی ۱۱ درصد است، اما اگر آن ۴ میلیون هزینه هم به آن اضافه کنیم، سود این وام برای وام‌گیرنده بسیار بیشتر از ۱۱ درصد است. اما این سود به وام دهنده نمی رسد. بنابراین چرا باید وام دهنده تمایلی به پرداخت وامی کند که سود اصلی آن را دلال وام می برد.
با توجه به کمبود منابع مالی در ایران، برای این که همین آب باریک هم خشک نشود بانک ها باید تکنیک های موثر مدیریت ریسک اعتباری را سرلوحه قرار دهند. از همه مهم تر این که باید شروع به اعمال خط اعتبار کنند و مثلا یک دفعه یک وام ۲۰ میلیونی را پرداخت نکنند. وام را به ۴ بخش ۵ میلیونی تقسیم کنند و به شرط پیشبرد کار مورد نظر، بخش های بعدی را پرداخت نمایند. اگر چیزی مثل بنگاه های زود بازده راه می افتد، باید قبل آن venture capitalهای تخصصی راه بیفتند. این موسسات تخصصی، بر مدیریت و تخصیص این وام ها نظارت می کنند و جلوی حیف و میل آن ها را می گیرند. 
قطعا نیت خیری است که به یک کارگاه پنجره سازی سنتی یا یک آجرپزی وامی داد تا این بنگاه تعطیل نشود، اما به هر حال به نظر نمی رسد خوشحال کردن استاد آن کارگاه و یکی دو شاگرد او مهم تر از ۲۰ میلیون پولی باشد که می تواند یک ایده ی ارزشمند را به ده‌ها فرصت شغلی تبدیل کند.

پ.ن.: venture capital را صندوق سرمایه گذاری پرخطر ترجمه کردم. می توانید این مطلب همین وبلاگ را درباره ی آن بخوانید. 

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

رابطه ی قیمت گذاری و ریسک زدایی (Hedging)

قیمت گذاری قراردادهای بیمه یا اوراق مشتقه مالی و به طور کلی قراردادهایی که برای مقابله با ریسک در بازارهای مالی عرضه می شوند، نقطه ی شروع ریاضیات مالی است. استفاده از مدل های ریاضی و ماشینری ریاضی، در قیمت گذاری تا حد زیادی توسعه یافته است. مدل بلک-شولز ریشه ی درختی از تحقیقات بود که شاخه های آن اکنون بسیار گسترده هستند و در حیاط آمار و آنالیز تصادفی و معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزئی سرک کشیده اند. با این وجود هنوز هم نتایج حاصله چندان رضایت بخش نیست. شاید هیچ گاه نتوان با استفاده از ریاضیات به تنهایی کار کاملی در فایننس انجام داد. اما تقریبا همگان به این نکته اذعان دارند که نقشی که ریاضیات در این عرصه بازی می کند، حیاتی است.
به زبان ساده تر می توان گفت که این قیمت گذاری این قراردادها، قیمت گذاری ریسک متناظر با آن هاست. به زبان ساده، «خوب است در ازای تحمل ریسک شخصی دیگر، چه قدر بگیرم؟». اکنون کار موسسات مالی در سراسر دنیا، پرسیدن این سوال است. در نظریه، همه چیز خوب است. نظریه می گوید مثلا ریسک سرمایه گذاری روی یک ورق قرضه خاص با اصل سرمایه ی ۱۰۰۰ دلار برابر ۱۰ دلار است. یعنی اگر این مبلغ را به من بدهی و روی این ورق قرضه سرمایه گذاری کنی، من خسارت احتمالی این سرمایه گذاری (درماندگی منتشر کننده ی ورق قرضه) را جبران می کنم تا تو با خیال راحت تری روی این ورق سرمایه گذاری کنی. باز هم نظریه می گوید که من با گرفتن این ۱۰ دلار، توانایی دارم که به حیلتی ریسکی را که متقبل می شوم، از خودم دفع کنم. کاری که سرمایه گذار در ورق قرضه، توان آن را ندارد.
اما در عمل کار به این سادگی نیست. ابزاری که نظریه به مقدار زیاد وجود آن را فرض می کند، در عمل وجود ندارد. بنابراین، ۱۰ دلار برای دفع ریسکی مثال پاراگراف قبل کافی نیست. به عبارت دیگر، اصطکاک های بازار باعث می شود که من نتوانم استراتژی ریسک زدایی (hedging) را به آن خوبی که نظریه پیشنهاد می کند اعمال کنم. به عنوان مثال نظریه به من می گوید که هر روز چیزهایی بخرم و بفروشم؛ اما هزینه ی معاملاتی این خرید و فروش را به حساب نمی آورد. طبیعی است که این من هستم که باید هزینه ی معاملاتی را به آن ۱۰ دلار اضافه کنم.
اکنون دیگر معیارهای قیمت گذاری کمی با نظریات ساده ی اولی تفاوت دارد. مثلا دیگر به این فکر نمی کنیم که قیمت میانگین تنزیل شده ی ریسک تحت اندازه ی مارتینگل است. بلکه می گوییم قیمت کمترین مقداری است که بتوانیم با استفاده از استراتژی های عملی از پس ریسک زدایی بر بیاییم. بنابراین، مدل کردن محدودیت های بازار، یکی از اساسی ترین بخش های فعلی در ریاضیات مالی است. مدل کردن هزینه های معاملاتی، هزینه های نقدشوندگی، super-hedging، quantile hedging، مدل های ساختاری و مخلوط برای ریسک اعتباری، و به طور کلی انواع و اقسام روش های ریسک زدایی که مستقل از اندازه ی مارتینگلی هستند، از شاخه های مورد نیاز ریاضیات مالی هستند.

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

قوانین فارغ از مدل درریسک زدایی (Hedging)

مقدماتی کلی از ریسک زدایی را در پست Hedging ارائه دادیم. در این پست چند قانون‌ ساده و فارغ از مدل برای ریسک زدایی را معرفی می کنیم. این توضیح لازم است که برخی از روابط به مدلی که به  یک پدیده ی علمی نسبت می دهیم، وابسته هستند. اگر مدل دیگری را انتخاب کنیم، ممکن است دیگر این این روابط برقرار نباشند. مثل فرمول بلک-شولز برای قیمت یک اختیار. اما برخی روابط هستند که به مدل ارتباطی ندارند و صرف نظر از این که چه مدلی برای بررسی و شناخت بیشتر پدیده انتخاب می شود، برقرارند. مثل زوجیت اختیار خرید-فروش.  در هر علم کاربردی خصوصا اقتصاد و فایننس، باید بین این دو نوع روابط تمایز قائل شویم.
قانون اول (خاصیت جمعی): اعمال یک روش ریسک زدایی از مجموع دو ریسک با اعمال روش‌های ریسک زدایی جداگانه برای تک تک آن دو، برابر است.
قانون دوم: اگر همبستگی آماری دو ریسک کامل باشد (ضریب همبستگی برابر ۱) در این صورت یک روش ریسک زدایی ریسک زدایی از یکی برای دیگری نیز کار می کند.
قانون سوم: اگر همبستگی آماری دو ریسک صفر باشد، ریسک زدایی از یکی هیچ تاثیری بر دیگری نخواهد داشت. ریسک زدایی از دومی باید مستقلا انجام شود.
قانون چهارم: اگر همبستگی آماری دو ریسک منفی یک باشد، روش ریسک زدایی از یکی، روی دیگری اثر افزایشی دارد. یعنی ریسک آن را افزایش می‌دهد.

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

جنگ مدرن مردم و دولت‌ها

حرکت ویکی‌لیکس را چه یک حرکت دیوانه وار که جان انسان هایی را به خطر می اندازد بدانیم و چه یک حرکت در راستای تحقیق جامعه ای که دانستن حق اعضای آن است، یک چیز عوض نمی شود؛ مردم در سراسر دنیا به دولت‌هایشان اعتماد ندارند. این را از هدایای سخاوتمندانه مردم به ویکی‌لیکس می‌توان دید. حتی برنامه‌هایی که در ماه‌های گذشته در شبکه‌های تلویزیونی سراسر جهان با حضور جولین آسانژ برگزار شد، بسیار پر بیننده بودند. کمتر خبرنگار یا اصحاب رسانه‌ای را می‌بینیم که نظر منفی نسبت به ویکی‌لیکس داشته باشد. در این میان رسانه‌های پر مخاطب در سرتاسر دنیا، تیم‌هایی را برای استخراج اطلاعات از مدارک ویکی‌لیکس بسیج کردند. هکرها هم که اغلب جزو پرچم‌داران نهضت جامعه‌ی بدون محدودیت هستند، به یاری ویکی‌لیکس شتافتند. نهضت ویکی‌لیکس و روش اختصاصی آن طوری است که تا روزی که مردم به دولت‌ها اعتماد نداشته باشند، توقف آن برای دولت‌ها بسیاردشوار خواهد بود. یک نکته‌ی دیگر این که خطر ویکی‌لیکس دولت‌های کشورهایی را نشانه رفته که ضریب نفوذ اینترنت در آن‌ها بسیار بالاست.
عدم اعتماد مردم به دولت‌ها همیشه وجود داشته ولی شاید تا همین اواخر تنها یک حس بوده. پیش از این رسوایی‌های گاه و بی‌گاه دولت‌ها آن قدر زیاد نبوده که کلا دلیلی روشن برای عدم اطمینان به دست دهد. اما ویکی‌لیکس نشان داد که لاپوشی و عدم صداقت، کار روزمره‌ی سیاست‌پیشگان است.
این جوک را که امروز شنیدم به مطالب بالا بی ارتباط نیست: 
«روزی بابا نوئل و یک سیاست‌مدار صادق با هم قدم می‌زدند که یک ۵۰ دلاری روی زمین می بینند. 
سوال: چه کسی آن را بر می دارد؟
.
.
.
.
.
جواب: به وضوح بابا نوئل. چون سیاست‌مدار صادق وجود ندارد!»

پ.ن.: جوک را اندکی تغییر داده ام.

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

کپی رایت

یک نسکافه یا چای در کافه ی دانشگاهی در ایران حداقل ۱۰۰ تومان است. ای دانشجویی که برای چای و نسکافه پول می دهی اما موسیقی را که در مغازه های ایران پیدا می شود، دانلود می کنی! آیا موسیقی که دانلود می کنی به اندازه ی ۵ لیوان چای یا نسکافه ارزش ندارد؟

 پ‌ن: قیمت های مال زمانی است که من دانشجوی ارشد بودم.

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

انواع تاکتیک

« دو جور تاکتیک داریم: تاکتیکی که دلمون رو خنک می کنه و تاکیتیکی که کارمون رو راه میندازه.»
نوام چامسکی

Hedging

Hedging در ادبیات بازارهای مالی، به یک روش تخصیص سرمایه گفته می شود که به خنثی کردن بخشی از یا تمامی یک ریسک مالی منجر شود. معادل مناسب فارسی برای hedging می تواند «ریسک زدایی» یا «احاطه بر ریسک» باشد.
بنگاه های غیرمالی و اشخاص حقیقی برای دفع ریسک از فعالیت های اقتصادی و معیشتی خود، معمولا به قراردادهای بیمه‌ای یا اوراق اختیار مالی روی می آورند. این اوراق و قراردادها توسط موسسات بیمه ای و مالی به این افراد عرضه می شود. کارکرد این اوراق انتقال ریسک دارنده ی اوراق به منتشر کننده ی آن است. مثلا اگر دارنده ی بیمه ی درمانی ریسک مالی ناشی از هزینه های درمان خود را به شرکت بیمه کننده منتقل می کند و در ازای آن حق بیمه به شرکت بیمه می پردازد. حال شرکت های بیمه و موسسات مالی منتشر کننده ی این اوراق می مانند و انبوهی از ریسکی که در نتیجه ی این اوراق با آن مواجه هستند. این بنگاه ها از طریق ابداع روش های ریسک زدایی، سعی در دفع این ریسک ها می کنند تا توان پاسخ گویی به تضمین های خود را داشته باشند.
روش های ریسک زدایی بسیار متنوع است و در زمینه های مختلف بسیار متفاوت. مثلا در بیمه ی درمان، افراد بسیاری با سطوح سلامت مختلف بیمه می شوند و حق بیمه می پردازند. اما فقط درصدی از آن ها بیمار می شوند و از بیمه های درمانی استفاده می کنند. در این صورت، شرکت بیمه ی درمانی مجبور است برای زدودن این ریسک، بفهمد که متوسط هزینه های درمان در یک دوره چه قدر است. بنابراین می تواند حق بیمه را طوری تعیین کند که ضرر نکند. به زبان احتمال، شرکت بیمه از قانون اعداد بزرگ و قانون انحرافات بزرگ برای دفع ریسک استفاده می کند. تعیین درست حق بیمه، روش ریسک زدایی از ریسک های بیمه ای است که تا کنون ادبیات علمی زیادی را به خود اختصاص داده است.
بسیاری از افرادی که مازاد سرمایه دارند، به دنبال راه هایی هستند که سرمایه ی خود را افزایش دهند. اما سرمایه گذاری همیشه با خطر همراه است. صندوق های سرمایه گذاری این وظیفه را دارند که با تضمین سوددهی، سرمایه های مازاد را جمع آوری کنند و به بهترین نحو ممکن سرمایه گذاری کنند؛ بهترین به این معنی که علاوه بر امکان سود دهی کافی، ریسک از دست دادن سرمایه هم به حد کافی کم باشد. یافتن و اعمال چنین روش سرمایه گذاری، در واقع نوعی ریسک زدایی است. نظریه ی سرمایه گذاری و انتخاب بهینه ی سبد به این نوع ریسک زدایی دلالت دارد.  صندوق های بازنشستگی، بیمه ی بیکاری، و به طور کلی صندوق های تامین اجتماعی هم به طور مشابه عمل می کنند.
بانکی که کار وام دادن به بخش های مختلف صنعتی و خانوار و ... را دارد، در عین حال که با دادن وام نیروی محرک به بخشی از اقتصاد تزریق می کند، ریسک ناشی از عدم بازگشت این سرمایه ها را نیز متحمل می شود. بنابراین، باید بتواند از بین متقاضیان وام، به آن هایی را که قابلیت بازپرداخت وام را دارند، انتخاب کند. برای ادامه ی حیات بانک، این انتخاب ضروری است. بنابراین، بانک ها باید روش هایی برای شناخت مشتریان وام و رتبه بندی آن ها از نظر قابلیت پرداخت بیابند. این نیز نوعی روش ریسک زدایی در بخش وام است.
این ها مثال هایی از کاربردهای ریسک زدایی هستند.

در یک سخنرانی تجاری

سخنران خانم جوانی بود از یک صندوق سرمایه گذاری مشترک (۱)؛ با چشمان بادامی، کت و دامن و ساق یک دست سیاه و رسمی که این روزها کمتر به قامت اهل علم ریاضی (حتی ریاضی مالی) دیده می شود. با لبخندی کاسب‌کارانه شروع به سخنرانی کرد و از کمپانی که برایش کار می‌کرد گفت و این که چگونه در بحران مالی، صندوق آن‌ها ضرر اندکی کرده. آخر هم توضیحات ناکافی از روش کار صندوق‌شان ارائه داد.
ابتدا فکر می‌کردم که توضیحاتش کافی است ولی به دلیل این که من تجربه‌ی زیادی ندارم، کلی سوال برایم پیش آمده. کله گنده تر از من‌ ها که شروع به سوال کردن کردند، دیدم که آن ها هم گیج شده اند. در میان حضار ماری هاردی هم نشسته بود. ماری هاردی معمولا آدم انتقاد است. آخر سخنرانی شروع کرد به پرسش هایی از سخنران و انتقاداتی که عمدتا به این برمی گشت که کار چندان مهمی انجام نشده. بلکه قسر در رفتن کمپانی از بحران مالی بیشتر نتیجه ی اقبال بوده تا روش سرمایه گذاری این صندوق.
من هم دوست داشتم به سخنران بگویم که به تصور من احتمالا شما بیشتر در بازار ارز سرمایه گذاری کرده بودید تا بازار اوراق. اما دیگر وقت کم بود و باید می رفتم. کلی دانشجوی چشم بادومی هم دور سخنران جمع شده بودند که احتمالا راجع به آینده ی شغلی و از این جور چیزها صحبت می کردند.

(۱) صندوق سرمایه گذاری مشترک یا mutual fund صندوقی است  متشکل از سرمایه های خرد فراوان که مجموع آن ها را در یک مسیر سرمایه گذاری قرار می دهند. در آخر سود را به نسبت سرمایه بین سرمایه گذاران تقسیم می کند. در عمل معمولا سود دوره ای ثابتی به سرمایه گذاران پیشنهاد می شود. بزرگ ترین چالش پیش روی صندوق سرمایه گذاری مشترک، فراهم آوردن سود تضمین شده به سرمایه گذاران است.

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

معمای لوله های ولادیمیر آرنولد

معما از این قرار است که چشمه ای داریم که مقداری آب از آن خارج می شود. می خواهیم با استفاده از سه راهی ها و لوله هایی مطابق شکل زیر کاری کنیم که یک سوم از آب این چشمه از دوسوم بقیه جدا شود. سه راهی شکل زیر این قابلیت را دارد که اگر مقداری آب از یکی از راه های آن وارد شود، نصف آن مقدار از هر یک از دو راه دیگر خارج می شود.  هر تعداد متناهی سه  راهی و هر مقدار متناهی لوله که بخواهید می توانید استفاده کنید. (راهنمایی: با استفاده از مقدار کافی  سه راهی، می توان مقدار یک سوم آب چشمه را تقریب زد اما این جواب مد نظر ما نیست. ما دقیقا یک سوم آب چشمه را می خواهیم. لوله ها را انعطاف پذیر فرض کنید.)
لوله
سه راهی
 پ‌ن: این معما منصوب است به ولادیمیر آرنولد، ریاضیدان بزرگ روس-فرانسوی که در سوم ژوئن ۲۰۱۰ در سن ۷۲ سالگی در فرانسه فوت کرد. منبع این معما سخنرانی بوریس خسین (یکی از شاگردان آرنولد و استاد ریاضی دانشگاه تورنتو) در دانشگاه ویلفرید لوریر است.

پ‌ن: این معما قابل حل است. کمی فکر کنید.

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

ترافیک وبلاگ

تقریبا از زمان شروع این وبلاگ ترافیک آن را از طریق گوگل آنالیتیکز بررسی کردم البته بجز یک دوره که به دلیل تغییر قالب وبلاگ، کد رصد ترافیک از آن حذف شد. ترافیک وبلاگ من بیشتر از ایران است و تهران. سایر ترافیک از مراکز استان‌ها بوده و تا کنون هیچ شهری غیراز مرکز استان‌ها در ترافیک نشان داده نشده است. ممکن است که شما یکی از خوانندگان وبلاگ باشید که از یک شهرستان غیر مرکز استان به این وبلاگ سر می‌زنید. در این صورت، گوگل آنالیتیکز احتمالا شما را با مرکز استان‌تان به من معرفی می کند. تا دیروز هم من همین فکر را می‌کردم که بجز مراکز استان‌ها، شهر دیگری برای گوگل آنالیتیکز شناخته شده نیست تا این که امروز دیدم یک  مراجعه از زابل در استان سیستان و بلوچستان داشتم. این مراجعه با کلمه‌ی کلیدی «Hedging تعریف و کاربرد» از طریق گوگل انجام شده بود. به افتخار این مراجعه کننده‌ی محترم، تصمیم گرفتم که به زودی یک پست راجع به این موضوع بنویسم.

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

محیط کار بنده

امروز مثل هر روز دیگر در دفتر کارم مشغول انجام کارهای معمول (فکر کردن به مسائل برآمده از تحقیقاتی جاری، خواندن مقالات متاخر، مرتب کردن مدارک برای انجام کارهای اداری، ولگردی های روزمره در اینترنت، ...) بودم که همسر گرامی  تلفن کرد که در استارباکس ِ روبروی دانشگاه نشسته (starbucks کافه ای پاپیولار (popular) است که در سراسر آمریکای شمالی شعبه دارد) و در حال انجام کارهایی خود است. من هم رفتم که به همسر گرامی ملحق شوم. در آن یکی دو ساعتی که در استارباکس نشسته بودم، به مراتب موثرتر و لذت بخش تر از کل ساعت های کاری این هفته کار کردم. در مورد دفتر کارم چندان احساس رضایت نمی کنم و به مسولین دانشکده هم این را منتقل کردم. اما ظاهرا دانشگاه لوریر بسیار کوچک است و دیگر جای بهتری برای من ندارد. در واقع انتخاب هایی که برای دفتر کار داشتم، هر کدام یک مشکلی داشتند. بزرگ ترین مشکل همه ی آن ها دل‌نشین نبودن محیط‌شان بود. من کمی در مورد محیط کار آدم وسواسی هستم. مهم نیست که دفتر کار با افراد دیگر مشترک باشد؛ اتفاقا خاطرات خوشی از محیط‌های کاری مشترک دارم. اما دوست دارم اگر ۵ نفر در یک دفتر کار هستند، یکم، دفتر کار به اندازه ای بزرگ باشد که این ۵ نفر در هم نلولند. دوم، ابزار کار مورد نیاز مثل کامپیوتر و فتوکپی و پرینتر و ... در دسترس باشند. سوم، محیط کار باید سکوت کافی داشته باشد و ساکنان حقوق یکدیگر را رعایت کنند. اما در عین حال محیط اجتماعی هم باشد و همکاران با هم وارد فعالیت های اجتماعی شوند. مثلا، بین ساعات کاری یک قهوه‌ای بخورند و گپی بزنند. آخر، دفتر کار  از حداقل تمیزی و زیبایی برخوردار باشد، مثلا اتاق پر نباشد از آت و آشغال‌های به جا مانده از ساکنین قبلی.
دفتر کار فعلی من در برخی موارد بالا لنگ می زند. مثلا من خیلی همکاران خود را نمی‌بینم. اصولا در این دانشگاه، صمیمی ترین همکارانم روزی دو بار بیشتر سر کار نمی‌آیند. روزهایی پیش می‌آید که من فقط خودم هستم و خودم. حوصله‌ام سر می‌رود و موقعیتی هم ندارم که خستگی خود را در کنم. مدتی کار می‌کنم و از بی‌هم‌صحبتی خسته می‌شوم، اما کسی نیست که مثلا یک ربعی با هم گپ بزنیم و قهوه بخوریم. برای همین است که در محیط استارباکس هم سریع‌تر مقاله می خواند و هم بهتر مساله حل می‌کنم. گاهی تنها راه خستگی در کردن، فیس بوک بازی  و خواندن گودر است. کاری که دیگر این روزها به شدت از آن خسته شده ام. محیط مجازی اصلا و ابدا جای هم‌صحبتی را نمی‌گیرد.
در پاریس که بودم، دفتر کارم فوق‌العاده بود. تمام موارد بالا را داشت. دفتر کارم با ۵، ۶ نفر مشترک بود. همه ی ما کامپیوترهای مرتب و میزهای کار تمیز داشتیم. یک دستگاه فوق العاده بود که هم کار پرینت، هم کپی، و هم اسکن انجام می‌داد. تمام وسایل اداری لازم در اختیارمان بود. اگر چیزی خراب می‌شد، بلافاصله تعمیر می‌کردند. معمولا دفتر کار ساکت بود تا این که یکی پیشنهاد نهار یا قهوه بدهد. آن وقت همه می‌رفتیم کافئین می‌زدیم و گپ. هر روز ساعت ۴ ساعت قهوه بود که همه جمع بودند. با این که کمی آت و آشغال از ساکنین قبلی به جا مانده بود، اما آن قدری نبود که آزار دهنده باشد. تازه دو سالی که من آن جا بودم، بخشی از این آت و آشغال‌ها جمع شد تا جا باز شود و من هم کمی آت و آشغال برای جانشینانم به جا بگذارم. اما در دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه لوریر که قدم می‌زنی، یاد فیلم‌های غرب وحشی می‌افتی که وقتی دو کابوی می‌خواهند دوئل کنند، شهر خالی می‌شود.
اما حالا که حکایت این دانشگاه و فرانسه را گفتم، بد نیست کمی هم از دانشگاه تحصیلات تکمیلی هم که مدتی آن جا کار کردم، بگویم. آن جا بد نبود. البته امکاناتی که من داشتم کم و بیش خوب نبود و برخی هم در اطراف دفتر کار من، حقوق کاری سایرین را رعایت نمی‌کردند. اما فعالیت‌های اجتماعی خیلی خوب بود. کلا احساس خوبی داشتم از کار کردن در آن مرکز. هنوز هم دلم به شدت برای اکل پلی تکنیک فرانسه و دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان تنگ می‌شود. دیگر بعید است که به فرانسه برگردم، اما زنجان حکایت‌ش چیز دیگری است. کاش روزی دوباره به آن دانشگاه برگردم و آن روزهای خوب دوباره تکرار شوند. آرزویی که با شرایط فعلی کمی دور و دراز به نظر می‌رسد.

پ.ن.: پاپیولار (popular) را خواستم عامه‌پسند ترجمه کنم، ترسیدم سوء تفاهم پیش آید و دوستان از اقصا نقاط آمریکای شمالی، گله کنند که چرا این جوری ترجمه کردی. برای همین نوشتم پاپیولار.