حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

اهمیت مدیریت ریسک اعتباری در ایران

به زبان ساده ی ساده، بخش قابل توجه وامی که بانک ها می دهند، اهرمی مالی برای فعالیت های اقتصادی است که منجر به ایجاد فرصت های شغلی جدید و در عین حال افزایش تولید کالا و خدمات می شود. اگر این وام ها به افرادی تعلق گیرد که توانایی باز پرداخت آن را ندارند، به تدریج برای بانک پولی باقی نمی ماند که با آن وام دهد و این اهرم مالی و مزایای آن از دست می رود. کاری که به نظر می رسد، بانک های ایران تا حدی انجام داده اند. حتی با وجود فشار دولت به بانک ها برای دادن وام های بیشتر با سود کمتر، بانک ها تا حد زیادی مقاومت کردند. 
سیاست دولت برای دادن وام های خرد و کلان به افرادی که توانایی مالی زیادی ندارند، سبب از دست رفتن این سرمایه می شود، چیزی که ظاهرا و متاسفانه در مورد بنگاه های زود بازده رخ داد.
شاید پرسشی مطرح شود که وام هایی که بانک ها می دهند تنها درصد ناچیزی از سپرده های مردم در بانک هاست. پس چرا بانک ها از دادن این درصد ناچیز به صورت وام طفره می روند؟ طبیعی است که بخشی ازجواب این سوال به تعهد بانک ها به بازپرداخت این سپرده ها به محض درخواست صاحب سپرده بر می گردد. بانک ها همیشه نیاز دارند بخشی از سرمایه را نقدی در اختیار داشته باشند. باقی مانده باید به شکل سبدی بهینه در بازار سرمایه گذاری شود؛ چرا که بانک در برابر بسیاری از سپرده ها متعهد به پرداخت سود است. قطعا وقتی متوسط اعتبار بنگاه های تعاونی و کارآفرینان خصوصی کم باشد، سهم وام های کارآفرینی و اهرم های مالی در این سبد کم خواهد بود. در عوض اگر مثلا بورس سهام یا معاملات مسکن سود آور باشد، سهم آن ها در این 
سبد زیاد است. 
در باب اهمیت استفاده از استراتژی بهینه همین بس که اگر بانک شروع به اعمال استراتژی شدیدا اشتباهی کند، به سرعت (نمایی) نابود  می شود. مثلا اگر در هر ماه، سرمایه ی آن ۲۰ درصد کم شود، در پایان سال کمتر از ۷ درصد سرمایه ی آن باقی می ماند. اگر استراتژی اش کمی اشتباه باشد و ماهی تنها یک درصد سرمایه اش را از دست دهد، بعد از ۵ سال تنها کمی بیشتر از نیمی از سرمایه اش باقی می ماند.
به هر حال، وقتی در جامعه ی مالی، وام ۲۰ میلیونی را ۴ میلیون می خرند، نشانه ی این است که متوسط اعتبار بخش های تعاونی و خصوصی که نیاز به این وام دارند بی نهایت پایین است.از طرفی با وجود این که سود وام ۳۰ میلیونی ۱۱ درصد است، اما اگر آن ۴ میلیون هزینه هم به آن اضافه کنیم، سود این وام برای وام‌گیرنده بسیار بیشتر از ۱۱ درصد است. اما این سود به وام دهنده نمی رسد. بنابراین چرا باید وام دهنده تمایلی به پرداخت وامی کند که سود اصلی آن را دلال وام می برد.
با توجه به کمبود منابع مالی در ایران، برای این که همین آب باریک هم خشک نشود بانک ها باید تکنیک های موثر مدیریت ریسک اعتباری را سرلوحه قرار دهند. از همه مهم تر این که باید شروع به اعمال خط اعتبار کنند و مثلا یک دفعه یک وام ۲۰ میلیونی را پرداخت نکنند. وام را به ۴ بخش ۵ میلیونی تقسیم کنند و به شرط پیشبرد کار مورد نظر، بخش های بعدی را پرداخت نمایند. اگر چیزی مثل بنگاه های زود بازده راه می افتد، باید قبل آن venture capitalهای تخصصی راه بیفتند. این موسسات تخصصی، بر مدیریت و تخصیص این وام ها نظارت می کنند و جلوی حیف و میل آن ها را می گیرند. 
قطعا نیت خیری است که به یک کارگاه پنجره سازی سنتی یا یک آجرپزی وامی داد تا این بنگاه تعطیل نشود، اما به هر حال به نظر نمی رسد خوشحال کردن استاد آن کارگاه و یکی دو شاگرد او مهم تر از ۲۰ میلیون پولی باشد که می تواند یک ایده ی ارزشمند را به ده‌ها فرصت شغلی تبدیل کند.

پ.ن.: venture capital را صندوق سرمایه گذاری پرخطر ترجمه کردم. می توانید این مطلب همین وبلاگ را درباره ی آن بخوانید. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر