حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

گریه و فراموشی

تاریخ را فاتحان می‌نویسند. ما هم همان تاریخ را می‌خوانیم و البته خوانده‌ایم؛ در کتاب‌های درسی و روزنامه‌ها و .... شاید آن را باور نکرده باشیم، شاید شک کرده باشیم، اما واقعیت تاریخ را هم ندانستیم. تقصیری هم نداریم. تمام آن چه دیدیم و شنیدیم همانی بوده که فاتحان نوشتند. مغلوبان نه توان نوشتن داشتند و نه جایی بودند که صدایشان به گوش ما برسد. از انصاف نگذریم بسیاری از ما هم اصلن گوشمان را برای شنیدن آن روی دیگر تاریخ تیز نکردیم. تقصیری هم نداشتیم. بخشی از تاریخ زمانی رخ داد که ما نبودیم یا مشغول عروسک بازی و ماشین بازی خود بودیم. بزرگ شدیم بدون دانستن آن تاریخ. شاید اگر طعم تلخ تاریخ زیر زبان ما نمی‌آمد، ما هیچ‌گاه گوشمان را به آن چه از تاریخ فاتحان گم شده بود، نمی‌دادیم. به قول میلان کوندرا در خنده و فراموشی: « در دورانی که تاریخ به کندی حرکت می‌کرد، رخدادها اندک و دیر به دیر بودند و به آسانی در ذهن می‌ماندند و زمینه‌ای همه‌پذیر را برای جریان حوادث زندگی خصوصی تشکیل می‌دادند. امروز تاریخ به سرعت تیر حرکت می‌کند. [با این وجود] یک رویداد تاریخی گر چه به زودی فراموش می‌شود، روز دیگری به تازگی شبنمی می‌درخشد. دیگر زمینه نیست، خود ماجراست. »
حالا ما تلخی خردادی را چشیدیم که برخی قبلا چشیده بودند. چشیده بودند ولی هرگز لب نگشوده بودند و کلامی نگفته بودند. شاید اگر گفته بودند، حافظه‌ی ما این قدر خالی نبود. اما حالا خردادی دیگر، تاریخ آن خرداد را زنده کرد. تاریخی که حتی فاتحان از نوشتن آن اکراه داشتند. مغلوبان اما همه از یک دست نبودند. دسته‌هایی بودند که مغلوب تندروی خود هم شدند. فاتحان از نوشتن این تندروی‌ها اکراهی نداشتند. دسته‌هایی هم بودند که مظلومانه به کنجی خزیدند ودر غبار سال‌های سکوت پنهان شدند. آن‌ها دست برادری دراز کردند و در عوض سیلی دریافت کردند. باز هم به قول میلان کوندرا: « آن‌هایی که مهاجرت کردند و آن‌هایی که ساکت شدند و از کارهایشان برکنار شدند، چونان دسته‌ای که به درون مه بروند، دارند محو می‌شوند، آنان نامرئی و فراموش شده هستند. » این‌ها همان دسته‌ی دوم هستند که سکوت کردند؛ پدران ما که سکوت کردند.
میلان کوندرا در همان کتاب می‌افزاید: « رویدادهای تاریخی معمولن بدون ذوق و استعداد چندانی از هم پیروی می‌کنند. » اما خرداد ما کجا و خرداد آن سال کجا. خرداد ما خرداد سکوت بود. خردادی پخته‌تر؛ نه آن‌سان که پیشینیان قرار از کف دادند و دو دسته شدند. آنان که قلم و زبان داشتند، به بهانه‌ی آنان که سلاح داشتند، سرکوب شدند. نه می‌توانستند خشونت فاتح را تقبیح کنند و نه  خشونت مغلوب را. این بار تاریخ کمی از خود استعداد نشان داد. باز جای خوشبختی است.
میلان هوبل می‌گوید: « نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه‌ی آن است. باید کتاب‌هایش را، فرهنگ‌ش را وتاریخ‌ش را از بین برد. بعد باید کسی را داشت که کتاب‌های تازه‌ای بنویسد، فرهنگ تازه‌ای جعل کند و بسازد، تاریخ تازه‌ای اختراع کند. کوتاه زمانی بعد ملت آن‌چه را که هست و آن‌چه را که بوده فراموش می‌کند. دنیای اطراف آن نیز همه چیز را حتی با سرعت بیشتری فراموش می‌کند.» این را میلان کوندرا از قول هوبل نقل می‌کند و زمانی را نقل می‌کند که تاریخ را با خنده از حافظه‌ی ملت پاک کردند. که رئیس جمهور وقت چک هر چه در توان داشت کرد تا یک خواننده‌ی پرطرف‌دار را در کشور نگه دارد. امروز اما نشان دادند می‌شود تاریخ را طور دیگری پاک کرد. شاید اگر میلان کوندرا حاضر بود، اسم کتابش را گریه و فراموشی می‌گذاشت.

پ.ن. میلان کوندرا نویسنده‌ی اهل چک، میلان هوبل مورخ چک

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر