حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۰ آذر ۲۴, پنجشنبه

شب‌ها در غربت تاریک‌ترند

بر خلاف این عنوان غمناک، قصد دارم بگویم مدتی است که غربت آن چنان که ابتدا می‌نمود، تاریک نیست. درست است که دوستان صمیمی و قدیمی را نداریم، زبانی که صحبت می‌کنیم زبان دوم است و گاهی از بیان احساس واقعی عاجز، مشکلات دوری از بخشی از خانواده گاهی آزاردهنده است، و آدم آن آدم تاثیرگذار مملکت خودش نیست، اما خوب مزایای خودش را هم دارد. به بیان دیگر، درست است که شب‌ها در غربت تاریک‌ترند، اما روزهای آن روشن‌ترند.
دوستان در زمان تغییر می‌کنند آن چنان که بسیاری دوستان قدیم آدم‌های دیگری می‌شوند در دور دست. حتی شاید تو بخواهی‌شان اما آن‌ها دیگر تو را نخواهند. به‌علاوه، به تدریج در محیط جدید هم دوستان جدید پیدا می‌شوند. خانواده اما دوستان همیشگی هستند و نمی‌توان فراموش‌شان کرد. یک سال، دو سال یا پنج سال، زبان هم به تدریج درست می‌شود و جای خود را باز می‌کند. برای ما که دانشگاهی هستیم پیشرفت حتی سریع‌تر است. اگر ملیت کشور مبدا را هم بگیریم و از حقوق شهروندی آن هم بهره‌مند شویم (که احتمالا بیشتر از حقوق شهروندی کشور اصلی‌مان است وگرنه مریض نبودیم که این‌جا باشیم)، زندگی‌مان بهتر می‌شود. دیگر لازم نیست برای گرفتن اجازه کار و ویزا و هزار کوفت و زهرمار دیگر حرص بخوریم. 
در عوض ِ مشکلاتی که پیش می‌آید که برخی از آن‌ها مانند نوستالژی وطن هرگز از قلب انسان بیرون نمی‌رود (می‌گویم قلب چرا که آدم احساس نوستالژی را در قلب‌ش احساس می‌کند)، مجموعا محیط کار و زندگی و در کل اجتماع سلامت بیشتری دارد و عقده‌های اجتماعی کمتر است. من نه جامعه‌شناس هستم و نه جامعه‌شناسی می‌دانم، اما همین را می‌دانم از خانه که به سر کار می‌روی،م در بین راه هزار چیز اعصاب‌خرد کن، از دعوای راننده با مسافر سر کرایه تا کودک گل‌فروش زیر برف، نمی‌بینیم. هر کسی را که می‌بینی با لبخند سلامی تحویلت می‌دهد. کاری ندارم که لبخند واقعی است یا نه. این جا نه رئیس رفتار از بالا دارد و نه آبدارچی رفتار از پایین. نظافتچی در اتاق را باز می‌کند تا آشغال‌ها را بردارد، سلامی می‌کند و سلامی می‌کنی. لبخندی می‌زند و لبخندی می‌زنی. رئیس دانشکده به منشی می‌گوید که خواهش می‌کنم این کار را برای من انجام دهید لطفا. خوشرویی یک اصل است. نه این که آدم بداخلاق وجود نداشته باشد (خود من یکی). اما جو عمومی خوش‌اخلاقی است. آدم مریض هم پیدا می‌شود که همه تحمل‌ش می‌کنند. صبر و تحمل هم زیاد است. پشت سرت همان حرفی را می‌زنند که جلوی رویت. ریا فقط در بین سیاست‌مداران رواج دارد.
این‌جا شهر کوچکی است، شهری فرهیخته و دانشگاهی. شاید همه جای غربت به این خوبی نباشد. حتما جاهایی هستند که ساعت ده شب نمی‌توانی با خیال راحت در خیابان قدم بزنی. این را برای این گفتم که به خودم یاداوری کرده باشم که کجا هستم تا بدانم این روزهای روشن غربت همیشه روشن نیستند.

پ.ن.: راستی یادم رفت. سرمایه‌ی اجتماعی را هم به بالا اضافه کنید.

۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

صفحه ی جدید: مقایسه‌ی ریاضیات مالی و مهندسی مالی

همان‌طور که می‌بینید یک صفحه به صفحات این وبلاگ با عنوان مشابه این پست اضافه شده است. هدف این صفحه آشنایی دانشجویان ایرانی با ریاضیات مالی و تفاوت‌های آن با مهندسی مالی است. لطفا برای کامل‌تر شدن متن آن، در پایین همان صفحه نظرات خود را درج کنید.

ارادت‌مند
آرش فهیم

۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

اسلاوو ژیژک (Slavoj Žižek)

اسلاوو ژیژک (Slavoj Žižek) یک فیلسوف-نمایش‌گر مدرن است که نظرات جالبی دارد. شخصا برخی از نظرات او را قبول ندارم اما شیوه‌ی متهورانه‌ای او را در ارائه‌ی نظراتش می‌پسندم. ژیژک یک فیلسوف عامه پسند با قابلیت نمایش‌گری (showmanship) خوب است. مردم برای شرکت در سخنرانی‌های او که بیشتر مثل یک استندآپ کمدی است، صف می‌کشند. به آن لهجه‌ی شیرین بالکانی انگلیسی را بسیار روان‌تر از بسیاری انگلیسی زبان‌ها صحبت می‌کند. این ویژگی قطعا در محبوبیت او تاثیر دارد. اما به نظر من مهم‌ترین عامل محبوبیت او نظرات متفاوت او در مسائل مختلف است.
به عنوان مثال، می‌توان به نظر او در مورد فیلم ۳۰۰ اشاره کرد که به نظر برخی ایرانی‌ها فیلم توهین آمیزی بود. نظر ژیژک کاملا متفاوت است. او فیلم ۳۰۰ را یک فیلم موشکافانه و براساس واقعیت می‌بیند. بنا به استدلال ژیژک،  ایران ابرقدرت زمان باستان بود. ابرقدرتی که در نقش امپریالیستی خود، کشورهای کوچک‌تر و ضعیف‌تر را تابع خود می‌کرد، و  در عوض زیر سایه‌ی قدرت خود، آن‌ها را از مواهبی بهره‌مند می‌ساخت. به عنوان مثال در سکانسی از فیلم، خشایارشا به فرمانده‌ی جنگجویان اسپارتا، در قبال تسلیم وعده‌ی ثروت و آزادی را به مردمان فقیر و سنتی اسپارتا می‌دهد. حتی سلاح‌های ارتش خشایارشا بسیار پیشرفته است. نسبت ایران به اسپارتا مثل نسبت آمریکا به ویتنام یا ایران است. توضیح این که امپریالیسم لزوما با حمله‌ی نظامی به اهدافش نمی‌رسد، بلکه به عنوان یک ابر قدرت، در ازای جلب اطاعت ضعفا مواهبی شامل امنیت و ثروت در اختیارشان قرار می‌دهد، اما شاید در عوض کنترل امور را در دست می‌گیرد تا منافع خود را تامین کند.
علاوه بر افکار ضدامپریالیستی، اسلاوو ژیژک یکی از حامیان سرسخت آزادی اطلاعات است که از عملکرد ویکی‌لیکس و ژولین آسانژ حمایت قاطعی کرد. اسلاوو ژیژک هم چنین از تحولات خاور میانه و بهار عربی بسیار خوشنود است و معتقد از که جنبش‌های اخیر کشورهای منطقه [البته احتمالا بجز لیبی]، یک حرکت به سوی دموکراسی است که نمی‌توان نمونه‌ی آن را در غرب پیدا کرد. آن چه در مصر، تونس، سوریه، یا ایران خودمان در حال جریان است، از نظر ژیژک یک حرکت کاملا خودجوش به سمت دموکراسی است. از نظر ژیژک دموکراسی وارداتی از غرب نظیر عراق و افغانستان، هرگز همپای دموکراسی‌های نوظهور بهار عربی نخواهد بود. [من در این زمینه به ژیژک موافق نیستم.]
به هر حال شاید ژیژک در دنیای فلاسفه‌ی مدرن جایگاه چندانی نداشته باشد، اما جایگاه اجتماعی او در بین تمام فلاسفه بی‌نظیر است. از نظر من او از نادر فیلسوفانی است که می‌تواند به زبان مردم با مردم حرف حساب بزند.

پ.ن.: من در مورد افکار ژیژک نظر خاصی ندارم. در واقع تمام نظرات بالا برداشت‌های من از نظرات ژیژک است و نه نظرات خود من.
پ.ن.: اطلاعات من راجع به نظرات ژیژک آپ تو دیت نمی‌باشد.