حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

رویای دلاری من

دیشب خواب دیدم که اول یکی مقداری پول به ریال می‌دهد، چند دسته پنج‌هزاری و مقداری پول خرد. مقدار پول به نظرم خیلی زیاد نمی‌رسید و من چندان خوشحال نبودم. بعد با سه نفر از آشنایان سوار اتوبوسی شدیم. موقع پیاده شدن همسفرانم را قانع کردم که کرایه را من حساب کنم. راننده‌ی اتوبوس پدربزرگ خدابیامرزم بود که خیلی هم جوان‌تر از هر زمانی بود که من به یاد دارم. پدربزرگم ابتدا پول نگرفت ولی من اصرار کردم و گفت نفری ۲ تومان. من کوچک‌ترین پولی که داشتم ۱۰۰ تومانی بود. وقتی پدربزرگم ۱۰۰ تومانی را دید گفت که پول خرد نداری. گفتم نه. گفت پس خداحافظ. من هم در حالی که فکر می‌کردم که چرا این‌قدر کرایه ارزان است، بدون هیچ سخنی پیاده شدم. بعد از یکی از همراهانم پرسیدم که چرا کرایه این‌قدر ارزان است. گفت که همین است. بعد پرسیدم که چه‌قدر حقوق می‌گیرد. گفت ۲۰ تومان در ماه! من تا این را شنیدم فهمیدم که قدرت خریدم با پولی در ابتدای خواب نصیبم شد خیلی زیاد است. اصلا انگار میلیاردر شده بودم!
این خواب مرا به یاد این انداخت که این جا به دلار حقوق می‌گیرم و نرخ برابری دلار به ریال هر روز زیادتر می‌شود که یعنی ارزش پولی که من می‌گیرم به واحد ریال روز به روز افزایش پیدا می‌کند. البته این مایه‌ی خوشحالی نیست و در این پست قصد دارم توضیح دهم چرا.
نکته‌ی اساسی استدلال من این است که این که ارزش پول ملی، ریال، کم شود یا زیاد اصلا مهم نیست، آن چه اهمیت دارد قدرت خرید است. مثلا واحد پول کشور آذربایجان، مانات است که یک واحد آن از یک دلار ارزش بیشتری دارد. اما مردم کشور حاصلخیز و کم جمعیت آذربایجان از مردم کشور پرجمعیت و بیابانی ایران قدرت خرید کمتری دارند. (به غیر از آن رفاه کمتری هم دارند.) آن چه مهم است این است که مردم با پولی که به عنوان حقوق دریافت می‌کنند، چه می‌توانند بکنند. مثلا اگر یک آمریکایی با حقوق ۱۲۰۰ دلار به زحمت می‌تواند هزینه‌های اولیه‌ی خود را تامین کند، فقیر حساب می‌شود. اما اگر یک ایرانی با ۱۰۰۰ دلار علاوه بر تامین هزینه‌های اولیه می‌تواند ماهی یک بار مسافرت هم برود، قدرت خرید بیشتری دارد و بنابراین از آن آمریکایی ثروت‌مندتر است. بحث نرخ برابری دلار و ریال هم به خودی خود مطرح نیست. باارزش بودن واحد پول ملی پُزی ندارد اگر جیب خلق خدا خالی باشد و بی‌ارزش بودن آن هم خجالتی نیست اگر مردم در رفاه باشند. بنابراین، سوال این است این تغییرات قیمت دلار چه تاثیری در زندگی مردم دارد و چرا دولت می‌کوشد قیمت دلار را پایین نگاه دارد.
اقتصاد مملکت ما یک اقتصاد مصرفی است که ما نفت خام را می‌فروشیم و با دلار حاصل، همه‌ی نیازهای خود را تامین می‌کنیم. در واقع، نقش تولید غیرنفتی ناچیز و قابل صرف‌نظر است. در این اقتصاد ما همه چیز را وارد می‌کنیم. در این میان، اگر دلار ارزان در اختیار واردکننده قرار گیرد، قیمت تمام‌شده‌ی کالاهای وارداتی کم‌تر می‌شود. این نوعی یارانه به تمام مردم ایران است و به نوعی کنترل کننده‌ی قیمت مواد مصرفی. در این میان برای مردمی که حقوق خود را به ریال می‌گیرند ولی حداقل بخشی از قیمت کالاها و خدمات مصرفی‌شان به دلار وابسته است، خبر افزایش دلار خبر خوبی نیست. از طرف دیگر، افزایش نرخ برابری دلار به ریال می‌تواند مزایایی هم داشته باشد. مثلا واردات دیگر چندان ارزان قیمت نخواهد بود. بنابراین، بخشی از تقاضای جامعه به سمت تولیدات داخلی برمی‌گردد. این خود یعنی اشتغال‌زایی و بهتر شدن وضع مردم.
سابقا در پست‌های قبلی توضیح دادم که چرا سیاست تثبیت نرخ ارز، سیاست درازپایی نخواهد بود و اکنون به پایان دلار ۱۰۰۰ تومانی رسیده‌ایم. در این زمان، دولت می‌تواند دوباره نرخ ارز را در قیمتی بالاتر مثلا ۲۰۰۰ تومان تثبیت کند، یا این که اجازه دهد عرضه و تقاضا نرخ ارز را تعیین کند. اکنون در حال تجربه‌ی سرانجام سیاست اولی هستیم. سیاستی که نتیجه‌ی آن بازاری آشفته، دلار سه نرخی،  صف‌های طولانی جلوی در بانک‌ها و.... خواهد بود. سیاستی که دلار آن ۷۰۰ تومان افزایش قیمت پیدا می‌کند و وقتی ۱۶۰ تومان از قیمت آن کم می‌شود، نبوغ کارشناسان بانک مرکزی که در بوق و کرنا می‌شود بدون این که بدانند فردای آن روز قیمت چه خواهد شد. سیاستی که تولید داخلی را روز به روز نحیف‌تر می‌کند، کارخانه‌های داخلی را برشکسته می‌کند، و کارگران را بی‌کار. دست آخر هم کاسه کوزه‌ها سر چند خرده صرافی و خرده دلال می‌شکنند. این را کنار تحریم‌های بین‌المللی بگذاریم، می‌شویم مثل کُشتی‌گیری تشنه و گرسنه‌ که حریف قدری دارد. آزموده را آزمودن خطاست. سیاست دوم را اجرا کنید که کمی تولید داخلی نفس بکشد و کار ایجاد شود. به جای تزریق دلار به بازار برای کنترل قیمت آن، آن را برای ایجاد زیرساخت‌ها و هر چیز دیگری که اقتصاددانان توصیه می‌کنند، مصرف کنید. به این کُشتی‌گیر کمی آب و غذا  بدهید تا ببینید چند مرده حلاج است.

پ.ن.: رئیس بانک مرکزی گفته « با افزایش دلار مرعوب نشوید فقط تنش روانی است.» ایشان احتمالا خیلی شوخ هستند.

پ.ن.: درست است که فردای روزی که این یادداشت را منتشر کردم قیمت ارز مقداری پایین آمد، اما هنوز بر سر تمام حرف‌هایی که زدم هستم، مگر این که آدم عاقلی پیدا شود و دلیل حسابی بیاورد که حرفم حساب نیست. همین.

۱ نظر:

  1. حرفت حرف حساب است. هرکس هم گفت نیست خبر بده یه بادمجان بکاریم پای حرفش!
    مخلصیم

    پاسخحذف