حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

اندر پیچیدگی های کار ریاضی

وقتی دانشجوی کارشناسی ارشد بودم، تصور می کردم ریاضیدان بودن چه شغل شیکی است: همه چیز مرتب و سر جایش است، لباس مرتب می پوشی می روی سر کلاس و اوقات دیگر هم پژوهش می کنی. بعد هم می روی خانه در آغوش گرم خانواده برای استراحت. دانشجوی دکتری بودم که خامی این تصور برایم روشن شد. استرس دوره ی دکتری و این که مسائل پایان نامه به مراتب سخت تر از مسائل امتحانات تحصیلی هستند و حتی طرح مساله هم از حل آن سخت تر است، روشن کرد که این شغل هم، مثل بسیاری مشاغل، شغلی سخت است. در روزهای اخیر، از آن جا که شاید پرکارترین روزهای دوران کاریم را سپری می کنم، تصمیم گرفتم کمی راجع به سختی کار دانشگاهی در رشته ی ریاضی بنویسم تا آن خوانندگان که نمی دانند، بدانند که ریاضیدان شدن کار ساده ای نیست. 
اولین و قابل درک ترین مشکل شغل ریاضیدان، مشکلات تدریس ریاضی است. همانند فیزیک نظری و برخلاف رشته های علوم انسانی و زیستی و مهندسی، تدریس ریاضیات بسیار خشک و خسته کننده است. استفاده از وسایل کمک آموزشی، بجز در مورد دروس سرویسی، کمتر از هزینه‌ی آن فایده دارد. دانشجویان هم باید سر کلاس از حضور ذهن بیشتری بر خوردار باشند.
یکی از دردسرهای این رشته انجام کار پژوهشی است که برخلاف تصور معمول تنها به کاغذ و خودکار احتیاج ندارد (خود من هم جوان تر که بودم این طور فکر می کردم که ابزار ریاضی کاغذ است و خودکار. بعدا اینترنت را هم به آن اضافه کردم.) مهم تر از کاغذ و خودکار، باید حوصله فراوان، پشتکار، و روحیه ی همکاری داشت. بارها پیش می آید که فکر می کنی کاری را درست انجام دادی اما بعد از یک ماه می فهمی که اشتباه کردی. تا حدی دلسرد می شوی، اما باید برگردی و از نو بسیاری چیزها را انجام دهی. باید سعی کنی روحیه ی خود را حفظ کنی چرا که بخشی از ارتقای شغلی ات منوط به آن است. برای ریاضیدانان جوان که جویای کار هستند، این قضیه حیاتی است. پشتکار هم البته خیلی مهم است. مثلا برای تکمیل یک کار که می تواند حل یک مساله در داخل یک مقاله ی پژوهشی باشد، ممکن است مجبور باشی روزها فکر کنی.
بر خلاف برخی رشته ها که نیاز به تجهیزات گران قیمت آزمایشگاهی دارند، بیشترین هزینه ی رشته ی ریاضی در برگزاری سمینارها و مسافرت های ریاضیدانان برای شرکت در این سخنرانی ها است. بنابراین، ریاضیدانان باید برای تامین این هزینه ها دست به دامن بنیادهای علمی و دولت ها شوند. لازمه ی این کار این است که مهارت های اجتماعی خود را در حدی گسترش دهند که بتوانند با سیاسیون و اداره جاتی ها ارتباط برقرار کنند. تازه بعد از آن هم قانع کردن این طیف برای اختصاص بودجه به نسبت رشته های علمی دیگر  کار راحتی نیست . مثلا در آمریکا این کار یک بار در ۱۹۸۴ توسط یک تیم از ریاضیدانان به سرپرستی کنت هافمن، ریاضیدان ام آی تی، آن چنان تمیز انجام شد که تصحیح آن نقشه ی راه پیشرفت ریاضی در دهه ی نود شد و در دهه های بعد هم کار ریاضیدانان آمریکایی را برای تشریح اهمیت ریاضیات و تامین بخش زیادی از هزینه های پژوهشی هموار کرد و در واقع راه این کار را به همه نشان داد.
نیاز است کمی توضیح دهم که چرا ریاضیدانان حتی در کشورهایی که در آن ها بخش صنعت از پژوهش حمایت می کند، باید باز هم سیاسیون، دولت و مجلس، را قانع کنند و بودجه ی دولتی بگیرند. در رشته هایی که به دلیل سودده بودن از طرف صنعت حمایت مالی می شوند کار چندانی در این بخش لازم نیست. اما در رشته هایی مثل ریاضی گرفتن پول از صنعت بسیار دشوار است. دور نمای سرمایه گذاری بنگاه های صنعتی در پژوهش معمولا چند ماه و حداکثر چند سال است. اما برخی پروژه های ریاضی معمولا ده ها سال طول می کشند. این جاست که نیاز است توجه دولت ها را به منافع  بلند مدت پژوهش های ریاضی جلب کرد. در کشورهایی که صنعت از دولت پول دار تر است، معمولا معافیت های مالیاتی که توسط دولت وضع می شود، صنعت را مجاب می کند که در علوم پایه سرمایه گذاری کند.
کلامی هم راجع به کارهای خودم در این راستا بگویم. سال گذشته، توانستم یک بودجه ی مختصر پژوهشی از بنیاد ملی علوم آمریکا دریافت کنم که هزینه های مسافرت های علمی را هم پوشش می دهد. برای گرفتن این بودجه، یک پیشنهاد پروژه پانزده صفحه ای تهیه کردم که آماده کردن آن سه ماهی طول کشید. این پیشنهاد پروژه شامل توضیح مختصری از کارهایی که در گذشته انجام داده بودم، بود و کارهایی که قرار است انجام دهم و مشکلات سر راه و مسیری که برای عبور از این مشکلات انتخاب کردم. سه ریاضیدان آن را خواندند و گزارشی روی آن نوشتند. سپس این گزارش ها را به همراه پیشنهاد پروژه برای بررسی بیشتر به یک پنل (هیات ممیزی) فرستادند. در پنل در مورد صلاحیت پروژه برای اختصاص بودجه بحث شد که در مجموع رای به تایید آن دادند و آن را به مدیر بخش مربوط می فرستادند که یک ریاضی دان کارکشته است. سپس، وظیفه ی مدیر بخش این است که مسولین بنیاد را که شاید هیچ از ریاضیات ندانند قانع کند که این پروژه برای علم سودمند است. مهم ترین نکته ای که باید در نوشتار این پروژه رعایت می کردم، این بود که باید آن را برای ریاضیدانانی خارج از حوزه ی کاری ام قابل درک می کردم. این اولین مهارتی است که امروزه روز شغل ریاضیدانی می طلبد. سپس، مدیر بخش هم باید در سطحی دیگر این مهارت را به کار گیرد تا بتواند برای مسولین بنیاد که به ندرت ریاضی می دانند، اهمیت پروژه های مورد تایید را توضیح دهد.
من هم به عنوان ریاضیدان، مانند بسیاری از همکارانم، مجبورم هم درس بدهم؛ نه لزوما درس های پیشرفته بلکه دروس ابتدایی مثل ریاضی عمومی؛ هم پیشنهاد پروژه بنویسم، هم در سخنرانی ها شرکت کنم و با همکاران جدیدم در مورد کارهای پژوهشی گفتگو کنم، و هم ساعت های  زیادی از روز را به فکر کردن در مورد پژوهش های جاری و مطالعه ی مقالات دیگران اختصاص دهم. به نظر خودم در طول هفته برای انجام دادن همه ی این کارها وقت کم می آورم. نه تنها من بلکه بیشتر همکاران من باید روزی بیش از هشت ساعت کار کنیم تا با تلی از کارهای عقب مانده مواجه نشویم. حتی بعضی وقت ها مجبور هستیم شب ها در خانه هم کار کنیم. این طور نیست  که عده ای ریاضیدان با لباس های مرتب دور یک میز بنشینند و قهوه بخورند و حرف بزنند و مرزهای علم با نوشیدن قهوه و حرف زدن خود به خود جا به جا شوند. بلکه به غیر از آن نیم ساعت گپ و قهوه، ساعت های زیادی چیزهایی را روی تخته سیاه می نویسند، به آن ها فکر می کنند، با هم سر و کله می زنند، می نویسند، تایپ می کنند، سمینار شرکت می کنند، دانشجو تربیت می کنند، کارهای اداری از قبیل آماده کردن پیشنهاد پروژه انجام می دهند، مقاله می خوانند، و به این شکل تمام تلاش خود را می کنند که از پیشرفت علم عقب نمانند تا بتوانند کار مفیدی انجام دهند که در علوم دیگر یا خود ریاضیات کاربرد داشته باشد.

۲ نظر:

  1. نوشته مفیدی بود، ممنون...
    اگه در مورد "رفتن به دنیای اکادمیک و یا وارد صنعت شدن" هم یه موقعی مطلبی نوشتید بسیار ممنون خاهم بود. هرچند موضوع به عوامل شخصی بستگی داره، ولی با اینحال من به پرداختن به جنبه های مختلفش نیاز دارم...

    پاسخحذف