حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ دی ۶, جمعه

ادامه‌ی فرهنگ سایبری

در پست قبلی دو نمونه از بی فرهنگی سایبری را ارائه کردم. بد نمی بینم که در این پست یک نمونه از فرهنگ خوب سایبری را نشان دهم. ایمیلی که متن آن را در زیر می‌آورم، چند روز پیش دریافت کردم و به نظرم رسید که شخص فرستنده در نوشتن این ایمیل نکاتی را رعایت کرده که به من به عنوان مخاطب کمک می کند سریع‌تر و دقیق‌تر جواب ایمیل را بدهم. به عبارت دیگر مهم‌تر از کلمات مودبانه، رعایت آداب نوشتن و ساختار نوشتاری این ایمیل است که مستقیم می رود سر اصل مطلب و به شکل موجزی اصل سوال را مطرح می کند.


«با سلام و خسته نباشید

من [نام فرستنده] دانشجوی سال X دکتری ریاضی کاربردی گرایش تحقیق در عملیات می باشم که در دانشگاه U مشغول به تحصیل می باشم. چند روز پیش موفق شدم در سمیناری که توسط جناب اقای دکتر Y در دانشگاه Z ارائه  گردید، شرکت کنم که ایشان شما را معرفی نمودند 
 پورتفولیو اپتیمایزیشن زمینه ای است که در حال مطالعه و یادگیری الفبای ان هستم . در مقالاتی که ناکنون مطالعه کردم نیازی به انالیز تصادفی  مارتینگل ....  نبود و زیاد هم از بلک شولز صحبتی نمیشود! سوال من به طور کلی این است که جایگاه پورتفولیو اپتیمایزیشن کجاس؟
خوشحال میشم اگر بتونید از اساتیدی که در این زمینه (هم وطن و غیر هم وطن) کار می کنند به من معرفی کنید در ضمن سوال دیکری که در ذهن من هست مربوط به مطلبی است که هم جناب اقای دکتر Y و نیز سایر اساتید به ان اشاره می کنندمبنی براین که ریاضیات مالی انقدر ریاضیات فاخری ندارد. این مسئله باعث نگرانی من شده چون من در دوره ارشد که نیز اندکی ریاضیات پزشکی کار کردم  با بی مهری برخی دیدگاه ها ازسوی اساتید ریاضی روبرو شدم (البته به انها حق می دهم الان دیدگاه من هم در ان مورد عوض شده). در صورتی که من فقط دنبال ارضا حس علاقه خود به کاربرد ریاضیات در سایر علوم بوده و هستم
 قبلا ازهمکاری شما سپاسگزارم 



با سپاس 
 [نام فرستنده]»

با وجود این که تعدادی غلط املایی جزئی در ایمیل است، ولی اصل سوال بسیار واضح است و خواندن ایمیل بسیار آسان. به علاوه معلوم است که نگارنده‌ی این ایمیل به اندازه‌ی کافی در موضوع مورد اشاره مطالعه داشته و تجربه کسب کرده است تا بتواند به یک سوال خوب برسد. در غیر این صورت این احساس القا می شود که نویسنده ی ایمیل حتی به اندازه‌ای هم که مخاطب برای خواندن ایمیل زحمت می‌کشد، زحمت نکشیده.

پ.ن.: جواب من به این ایمیل و مکاتبات بعدی جهت اطلاع از محتوای آن تقدیم می گردد:

«سلام
پرتفولیو آپتیمیزیشن زمینه ی خیلی وسیعی است. حدس می زنم که شما از تکنیک های برنامه ریزی خطی و محدب برای این کار استفاده می کنید. اگر درست حدس زده باشم، کارهای مبتنی بر نظریه‌ی عمومی تعادل است که (۱) تک دوره ای است (۲) متغیرهای موجود در آن واریانس متناهی دارند. بنابراین تنها معیار اندازه گیری ریسک در کار شما واریانس بازده سبد است. من آقای دکتر باستانی در دانشگاه علوم پایه ی زنجان را می شناسم که دراین زمینه کار کرده اند.یک زاویه‌ی دید دیگری هم وجود دارد که اندازه‌های ریسک و متغیرهای تصادفی کلی‌تری را شامل می‌شود. در اینترنت جستجو کنید investment consumption problem مقالات زیادی از اشخاص مختلف در این زمینه پیدا می کنید. این زاویه ‌ی دید وسیع تر از قبلی است ولی کمتر کاربرد عملی مستقیم پیدا کرده است و بیشتر در فایننس نظری کاربرد دارد. از مزایای نگاه دوم این است که محدودیت های بازار مثل ناکامل بودن و غیرنقدشوندگی و هزینه‌های معاملاتی را هم مطالعه می کند. زاویه ی دید سومی هم هست که بیشتر از طرف علوم کامپیوتر دنبال می شود و هدف آن بهینه سازی به معنایی که در دو نگاه اول است نیست. بلکه هدف این است که یک تابع هدف خیلی جزئی که ممکن است ظاهر آن هیچ ربطی به متغیرهای موجود در بازار نداشته باشد. در این نگاه سعی می کنند با استفاده از داده های صدم ثانیه‌ای و معاملات با فرکانس بالا از بازار سود دشت کنند. این هم بیشتر از machine leanring استفاده می کند.بلک-شولز و مارتینگل وقتی ظاهر می شوند که بخواهید اختیارات را قیمت گذاری کنید. در قیمت گذاری مارتینگل بازده‌ سهام را صفر می کنند تا بتوانند اختیار روی آن سهام را قیمت گذاری کنند. بهینه سازی سبد مستقیما به بازده سهام وابسته است و بنابراین طبیعی است که مارتینگل به آن شکلی که در قیمت گذاری اختیارات ظاهر می شود در بهینه سازی ظاهر نمی شود. اما به هر حال همان ادبیات investment consumption problem جاهایی دارد که از مارتینگل نام برده که البته کمی کاربرد آن متفاوت است.
در مورد ریاضیات فاخر که فرمودید، من درک نکردم ریاضیات فاخر چیست و نمی توانم قضاوت کنم که مثلا biomath فاخر هست یا نه. من کارهای خیلی محض و خیلی کاربردی زیادی دیدم که بسیار ارزشمند بودند. مثلا این کسانی که ریاضیات پزشکی رو فاخر نمی دونند آیا کارهای Emmanuel Candes یا Michael Lustig را هم فاخر نمی دونند؟ من شخصا توصیه می کنم شما چیزی رو دنبال کنید که توجه و علاقه تون رو جذب می کنه به فاخر بودن یا نبودن توجه نکنید.»

ایمیل بعدی  سوال کننده:
«با سلام وسپاس از وقتی که گذاشتید و جواب مرا دادید

 بله  دلیل اینکه من این زمینه را انتخاب کردم این بود که من دنبال موضوعی بودم تو فایننس که بیشتر تم اپتیمیزشن داشته باشه و احساس کردم این زمینه، همان چیزیست که به دنبال انم (البته کسی نبود که راهنمایی  بگیرم). در واقع چیزهایی که تاالان روشون مطالعه کردم سبد سرمایه ی بهینه با دیدگاه مارکویتز( واریانس بعنوان ریسک )، دارایی در معرض خطربعنوان ریسک و   دارایی   در معرض خطر شرطی بعنوان ریسک،  نظریه مطلوبیت و کاربردش در این  شاخه و بررسی  گشتاور های جزیی پایینی (که در واقع حالت کلی تری از  دارایی   در معرض خطر می باشد) بوده که خوب به برنامه ریزی های خطی یا محدب ویا میکس اینتیجر می رسد در نهایت . به هر حال اگر شما شاخه دیگری را که فکر می کنید در ان چنین حالتی وجود  دارد و بعلاوه کاربرد عملی دارد(غیر ازمسئله ای که  در ایمیل قبلی مطرح فرمودید) و نیز فعالان در ان زمینه به من معرفی کنید سپاسگزارم.سوال دیگری که داشتم این است که با توجه به دسته بندی انواع ریسک(ریسک بازار، ریسک اعتباری و ..) نمی توانم لینک ان را با پرتفولیو اپتیمیزشن بفهمم ولی حدس میزنم که بیشتر در حیطه ریسک بازار است مسائلی که مطرح می شود؟؟؟ منظورم اینه که در زمینه با ریسک اعتباری یا عملیاتی نیز با مسئله ای مشابه روبرو نیستیم؟ مثلا تعبیر پرتفو در این حیطه نمیدونم مثلا اعبار مشتری ایکس باشه؟ نمیدونم شاید چیزای که میگم اصلا بی معنی باشه شخضا از این بابت عذر خواهی میکنم.بابت معرفی اقای دکتر باستانی نیز متشکرم در کاربرد عملی واریانس میتونه نامتناهی باشه؟ در مورد مطلبی که اخر فرمودید نظر شما راقبول دارم
باز هم از همکاری شما صمیمانه سپاسگزارم»

جواب من:

«اولین مشکلی که در تمام این نوع آپتیمیزیشن ها وجود داره اینه که به شدت نسبت به تخمین پارامترهایی نظیر ریسک، بازده، و توزیع حساس هستن.  بنابراین کوچکترین خطایی در محاسبات یا تخمین‌های آماری می تونه نتایج رو به کلی دگرگون کنه. مشکل دوم اینه که اگر وسط کار متوجه بشید که در محاسبه‌ی همبستگی آماری اجزاء پرتفولیو دچار اشتباه شدید، کل نتایج تغییر می کنن. به هر حال هر روشی اشکالاتی داره و اگر نداشت این همه تحقیقات در موردش انجام نمی شد.
برعکس شما فکر می کنم که کاربرد اصلی این روش ها در ریسک اعتباریه نه ریسک بازار. ریسک بازار رو با اختیارات خنثی می کنن اما ریسک اعتباریه که نیاز به VaR و CVaR و  امثال این ها داره.

در مورد نامتناهی بودن واریانس باید دقت کنید که از بین توزیع هایی که ما می شناسیم و استفاده می کنیم، داده ها بیشتر به توزیع هایی شبیه می شن که واریانس نامتناهی دارن تا واریانس متناهی. مثلا اگر شما یک سبد از وام ها داشته باشید که با هم در درماندگی همبستگی دارن، توزیع ضرر سبد دم کلفت (fat tail) به نظر میاد. اگر تعداد این وام ها به بی نهایت میل کنه توزیع حاصل واریانس نامتناهی داره.»

ایمیل بعدی سوال کننده:

«من در مورد اختیارات هیچ مطالعه ای نداشتم ولی اگر شما می فرمایید  حتما همینطور است و باید مطالعه کنم. از اینکه پاسخ سوالات مرا باکمال دقت ودرحین حال صبورانه جواب دادید بسیار سپاسگزارم
 مایه مباهات من خواهد بود اگر بتوانم باز هم با شما در تماس باشم و از تجربیات علمی شما استفاده کنم.»

جواب من:
«به نظر من باید حتما مطالعه کنید. اگر بلد نباشید میشید مثل این جبرکارهایی که ریاضی عمومی بلد نیستن.»

ایمیل بعدی سوال کننده:
«شما چه منابعی را معرفی می فرمایید؟
چون من بیشتر مطالعاتم در زمینه پرتفولیو اپتیمیزشن به کارهای Fabozzi. Korkhmal, Uryasev, Konno, Benati و...بر می گرده»

جواب آخر من:
«یکی از کتابهای مقدماتی Steve Schreve رو بخونید. در ضمن این کارهایی که مطالعه کردید ریاضیات فاخری هم دارند.»

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

فرهنگ سایبری

متاسفانه خیلی از هموطنان فرهنگ سایبری خوبی ندارند. مثلا این پیغام را گردانندگان یک وبسایت فنی مفید فارسی برای همه کاربران فرستادند و از دست بی فرهنگی سایبری برخی از کاربران گلایه کردند. برای این که نیازی به تکرار این پیغام در این وبلاگ نیست، اسم این وبسایت را از پیغام حذف کرده ام.

«سلام دوستان، دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها

در سایت پ----------   در بالای سایت قسمتی هست که با نام «تماس با ما» که فرم تماسی هست که ارتباط با گروه و ... هست.
زیرش هم نوشتم که:
نقل قول



این ایمیل برای ارتباط با مدیران است. لطفاً سوال مرتبط با ------------ را در تالار گفتگو بپرسید. (سایت زیر)

http://forum.---------------------.com


هر روز چند ایمیل میاد که از طرف دانشجویان هم اکثرا هست و سوال ----------- با این فرم تماس می‌پرسن.
واقعا من خسته شدم که این‌همه بی‌توجهی را از طرف دانتشجویان تحمل کنم.
اگه قراره دانشجو مدرک بگیره و به هیچ اصول اخلاقی به بهانه‌ی عجله داشتن و پایان‌نامه داشتن و مقاله داشتن و ... توجه نکنه
این مدرک و درس به هیچ دردی نمی‌خوره.
از آموزش و پرورش، وزارت علوم و مخصوصا اساتید در ارتباط با این دانشجویان خواهشمندم کلاس درس فقط علم به‌شون یاد ندن و کمی هم اخلاق یاد بدن.
البته درسهای اخلاق دانشگاه‌ها فقط شده درس حفظی و معدل بالا بردن.
واقعا متاسفم اخلاق کشورم داره به این سمت میره.
واقعاً که به قول معروف گفتن که اگه فقر از یک در وارد خانه‌ای بشه، دین از در دیگه بیرون میره.
واقعا الان با ۲۰ سال پیش و مردم اخلاق‌مدارش اصلاً قابل مقایسه نیست.
به امید بهبودی... و با عرض شرمندگی بابت این حرف‌هایی که زدم.



برای عدم دریافت اطلاعیه وارد انجمن شده و گزینه "باخبر سازی از ایمیل های همگانی و اخبار و اطلاعیه های مهم سایت." را در مشخصات خود غیرفعال نمایید.



برای مشاهده اطلاعیه بر روی لینک زیر کلیک نمایید:

http://www.----------------.com/forum/SMF/index.php?topic=5717.0


با تشکر،
گروه  تالار گفتگوی --------------.»


این ایمیل من را یاد یک کامنت زیر انداخت که سال پیش از یک نفر در ایران دریافت کردم. تقریبا بعد از پستی بود که در مورد جستجو برای کار نوشته بودم. نوشته‌های داخل [] را به من به متن اضافه کردم.

«سلام دکتر جان دکتر فهیم عزیز اینجانب بسیار علاقمند به ریاضیات مالی هستم و احتمالا دکتری خود رو در یکی از کشورهای خارجی شروع کنم [به سلامتی] و از همین جا اعلام میکنم حاضرم Postdoc خودم رو با یک هموطن با سوادی چون شما بگذرونم با شمایی که در این زمان جایی استخدام نیستید [پست وبلاگ رو درست بخونی میبینی که هستم] اما به امید خدا و پشتکار خودتون موفق میشید در این شکی نیست. اگر مایلید موافقت خود رو اعلام کنید شاید خنده دار بنظر برسد [البته که می رسه] اما میتوانید منو مثل همه افراد زیر ذربین بزارید و سواد ریاضییم رو بسنجید [اگه تو سواد ریاضی رد نشید در فرهنگ سایبری رد می شید و این هم جزئی از مهارت‌های کار آکادمیکه] که با این قسمت هم مشکل ندارم [جدی!] اما دوست دارم در کنار شما باشم. شاید پنج سال دیگه درس تموم بشه بتونم بیام پیش شما. میتوانید مرا دیوانه خطاب کنید [نه من شما رو بی فرهنگ سایبری خطاب می کنم] اما این دیوانه اهل ایران و ایران با تمام توصیفاتش وطن من است. [که چی؟!]»

به نظر من فرهنگ سایبری بخشی از اخلاق سایبری است که گرچه بخشی از آن بدیهی است، اما بخش زیادی از آن بدیهی نیست و باید تمرین و فکر شود. ایمیل زدن به افراد و اشخاص مخصوصا کسانی که نمی‌شناسیم اخلاقی می‌طلبد. همانطور که شما در خیابان با یک آدم غریبه روبوسی نمی‌کنید، در فضای مجازی هم هر کاری نمی‌کنید. برای ارتباط برقرار کردن با افراد جدید در حوزه‌های شغلی و کاری و غیره، باید آداب ایمیل نویسی را بیاموزید تا هم شخص مورد نظر را آزار ندهید هم خودتان جواب بهتری بگیرید. 

سرمایه‌ی انسانی

مربی تیم ملی فوتبال ایران، بیش از یک سال با مربیان و روزنامه‌ها ی داخلی سر و کله زد. وقتی به ایران آمد خیلی‌ها می‌گفتند که مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد. از همان اول هم معلوم بود به لیگ ایران اعتقادی ندارد. اما بالاخره بعد از یک سال و نیم تیم ملی را به جام جهانی برد. حالا همان‌ها که می‌گفتند مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد همگی از کرامات این مربی حرف می‌زنند. به هر حال بزرگترین لطفی که بودن این مربی در ایران داشت این بود که عیب بزرگ فوتبال ایران را عیان کرد. به عبارت دیگر، تفاوت بازیکنان پرورش یافته در لیگ‌های اروپایی و بازیکنان لیگ ایران را به همه نشان داد که ارزشی نمی‌توان برای آن تعیین کرد.

این یک مصداق سرمایه‌ی انسانی است. انسان‌هایی که مهارت‌های ویژه یا توانایی‌های برجسته دارند، سرمایه‌هایی هستند که قیمتی نمی‌توان روی آن‌ها گذاشت. میراث یک سرمایه‌ی انسانی نسل‌ها پایدار می‌ماند. می شود مصداق «سعدیا مرد نکونام نمی رد هرگز».

سود یک سرمایه‌ی انسانی در کوتاه مدت ممکن است خیلی زیاد نباشد؛ چه بسا ضرر هم باشد. مثلا یک دانشگاه استادی را با حقوق به شکل غیرمتعارفی بالا استخدام می‌کند. سرمایه‌ی مادی که استاد با خود به دانشگاه می‌آورد به مراتب کمتر از هزینه‌ها شامل حقوق استاد تا زمان بازنشستگی است. چه بسا حقوق بالا برای جذب استاد برجسته کافی نباشد و باید هزینه‌های زیادی برای ساخت لابراتوار و خرید تجهیزات آزمایشی هم صرف کرد. اما سنت‌های نیکویی که این استاد در دانشکده ایجاد می‌کند موجبات رشد و خوشنامی دانشکده را فراهم می‌آورد و در دراز مدت سرمایه‌های بیشتری جذب دانشکده می‌شود.

مثال‌های این نوع سرمایه‌های انسانی در ایران هم کم نیستند که بیشتر آن‌ها با شور وعلاقه‌ی فراوان و البته حقوق حداقلی عمر خود را صرف بهبود شرایط در تخصص خود کرده‌اند. برای امثال من جدای از آموزشی و حمایتی که از این افراد دریافت کردیم، الگوبرداری از آن‌ها هم مسیر رشد ما را هموارتر کرده است.

در سال ۱۹۹۹، صندوق بین المللی پول گزارش داد که ایران بیشترین تعداد مهاجرت (فرار) نخبگان (brain drain) را در بین کشورهای جهان داراست، رقمی شامل حدود صد و پنجاه تا صد و هشتاد هزار نفر متخصص در سال. گرچه هر نخبه‌ای لزوما سرمایه‌ی انسانی  نیست و طبق تعریف این صندوق افراد تحصیل‌کرده در مقاطع تحصیلات را شامل می‌شود، اما بین این افراد اشخاص زیادی ردگیری می‌شوند که به سرمایه‌های انسانی کشور میهمان تبدیل شده‌اند. باقی این افراد هم اگر سرمایه‌ی انسانی نباشند، نیروی کار متخصص هستند. این گزارش مجموعا ارزش این سرمایه‌های از دست رفته را ۵۰ میلیار دلار در سال تخمین زده است که برای کشوری در مقیاس ایران رقم سرسام آوری است. کارشناسان اقتصاد بهتر می‌دانند که آیا این ارزیابی درست است یا نه اما حتی اگر این رقم درست نباشد، فکر نمی‌کنم که رقم واقعی آن قابل اغماض باشد. شاید بخشی از این سرمایه‌ی انسانی به خاطر مسائلی از ایران مهاجرت می‌کنند که ناگریز است و جلوگیری از آن غیرممکن. اما حتما کسانی هستند که در شرایط حقوقی رقابتی و ایجاد زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری نظیر زیربناهای اداری و فیزیکی لازم حاضر هستند بمانند یا برگردند. علاوه بر آن، همانطور که می‌توان برای تیم‌های ورزشی مربی خارجی با هزینه‌های بالا استخدام کرد، می‌توان برای ایجاد علم و دانش و خیلی چیزهای دیگر هم سرمایه‌های انسانی خارجی را با ایجاد شرایطی استخدام کرد تا نه تنها بخشی از سرمایه‌ی انسانی بومی را حفظ کرد، بلکه بخش از سرمایه‌ی غیربومی را هم جذب کرد. در ایالات متحده که بیشترین جذب مغزها (brain gain) را دارد، خیلی طبیعی است که دانشگاه‌ها و کمپانی‌های بزرگ پر باشد از خارجی.

نمی‌دانم چگونه اما حتما برنامه‌ای وجود دارد که بتواند با سرمایه‌گذاری بستر معکوس کردن روند مهاجرت سرمایه‌های انسانی را فراهم کرد. فکر می‌کنم همان‌‌طور که در داخل یک کشور موسسات و دانشگاه‌ها و شرکت‌ها و حتی دانشکده‌های یک دانشگاه برای جذب سرمایه‌های انسانی با هم رقابت می‌کنند و مثلا یک دانشگاه لابراتوار بزرگتر و مجهزتری می‌سازد تا استادی را از دانشگاه دیگر جذب کند، کشورهایی نظیر ایالات متحده، کشورهای غرب اروپا، استرالیا، کانادا و کشورهای عرب حاشیه‌ی خلیج هم در حال رقابت بر سر جذب سرمایه‌های انسانی هندی، چینی، ایرانی، آفریقایی، اروپای شرقی و آمریکای لاتین هستند. در این میان کشورهایی مثل ترکیه یا برزیل  و حتی چین و هند کم کم در حال تغییر دادن این روند هستند و سال به سال نیروی کمتری از دست می‌دهند. بنابراین خارج از تصور نیست که ایران هم بتواند این روند را تا حدی کنترل کند.

باز هم می‌گویم که عدد و رقمش را اقتصاددان‌ها بهتر می‌دانند و چگونه‌ی برنامه‌ریزی برای تغییر این روند هم کم و بیش کار اقتصاددان‌های متخصص در منابع انسانی است. من در حوزه‌ی ریاضیات می‌دانم که ریاضیات مملکت نیاز به تغییرات اساسی دارد. اشکالات فراوانی در ترکیب ریاضیدانان ایران وجود دارد. مثلا در دهه‌های گذشته رشته‌هایی از ریاضیات مثل نظریه‌ی گروه‌های متناهی یا فازی در دنیا رشد حباب‌گونه‌ای کردند. اولی به نتایج ارزشمندی رسید و تمام شد. دومی به طور کلی طبل تو خالی از آب درآمد و به یک مجموعه تکنیک‌های مهندسی تقلیل یافت. با وجود این که در آن زمان در تمام دنیا بسیاری در این رشته‌ها دکتری گرفتند، اما این رشته‌ها دیگر تکاپوی آن سال‌ها را ندارند و کمتر در دانشکده‌ی ریاضی یا حتی مهندسی در دنیای پیشرو در علم کسی را می‌توان یافت که در این دو رشته فعالیت داشته باشد. جبرکارها که همگی از جبر مجرد به هندسه روی آوردند و کارهای جبری خود را با نگرش هندسی دنبال می‌کنند (جبرکارهای کمی در ایران نگرش هندسی را تمرین می‌کنند). فازی کارها هم که همگی از دانشکده‌ی ریاضی رفتند و یا رشته‌ی خود را عوض کردند. اما هر سال این دو رشته همچنان در دانشکده‌های ریاضی دانشگاه‌های زیادی در ایران فارغ التحصیل دکتری تحویل می‌دهد، آن هم به طور فله‌ای. حال بیایید به رشته‌هایی وسیع و پرکاربرد مثل احتمال و یا معادلات دیفرانسیل در ایران نگاه کنیم. این رشته‌ها تقریبا در همه‌ی دانشگاه‌های پیشرو در علم وجود دارند و وسعت آن‌ها آن قدر زیاد است که بین دو نفر هیات علمی در یک دانشگاه نمی‌توان نقطه‌ی کار مشترک یافت. ریاضیات زیستی و ریاضیات پزشکی هم هستند که تقریبا در ایران وجود ندارند. آمار هم یا در دانشکده‌ی ریاضی تمرین می‌شود یا اصلا وجود ندارد. به طور خلاصه، نقص‌ها فراوانی وجود دارند که رفع هر کدام نیاز با سرمایه‌های مادی و انسانی دارد. قطعا تامین سرمایه‌های مادی هم کاری بسیار دشوار است، اما احتمالا راهگشایی در آن ساده‌تر از تامین سرمایه‌‌های انسانی است.

به نظر من یکی از دلایلی که برنامه‌ریزی‌ها برای جذب سرمایه‌ی انسانی را دشوار می‌کند، تعیین معیارهای کمی (metric) نادرست برای ارزیابی کارهای علمی در ایران است. بدون معیارهای کمی، فهم این که اصلا پیشرفتی حاصل شده تقریبا غیرممکن است. اما از طرفی هر معیاری کمی را می‌توان بدون پیشرفت محسوس زیاد کرد. مثلا می‌توان تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی را زیاد کرد بدون این که امکانات لازم در اختیارشان گذاشت. نسبت استاد با دانشجو را می توان با جذب فله‌ای اساتید زیاد کرد. تعداد مقالات را می‌توان با چاپ در مجلات غیرمعتبر (ممکن است حتی ISI باشند) زیاد کرد و قص علی هذا. به علاوه یکنواختی معیار برای تمام رشته‌ها کار صحیحی نیست، چرا که رشته‌ای مثل شیمی کاربردی از نظر محتوا و شکل بسیار متفاوت است از فیزیک نظری. اگر بتوان در سیاست‌گذاری‌های کلان معیارهای کمی مناسب برای پیشرفت‌های علمی ایجاد کرد، اهداف را با این معیار‌های تبیین کرد، و در طول مسیر تا اهداف تصحیح لازم را در معیارها و اهداف انجام داد، آن وقت پیشرفت علمی تا حدی شتاب می‌گیرد. تعیین معیارهای کمی برای جذب سرمایه‌های انسانی باید کار بسیار دشواری باشد و احتمالا کار اقتصاددانان متخصص در منابع انسانی. پیش از آن هم معیارهایی لازم است برای تعیین این که چه کسی سرمایه‌ی انسانی است و یا کدام سرمایه‌ی انسانی ارزشمند‌تر است. مثلا همان طور که در فوتبال به دنبال مربی خارجی خوب می‌گردند. در این جا لازم نیست همه‌ی معیارها کمی باشند اما به هر حال معیارهای کمی هم می‌توانند کمک کنند. مثلا اگر قرار است استاد تمام دانشگاه پرینستون را دعوت کنند، دیگر مقالات او را نمی‌شمارند.

به طور اجمالی، برای پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و هر چیز دیگر سرمایه‌ی انسانی لازم است، برای جذب سرمایه‌ی انسانی، سرمایه‌ی مادی، و برای شناخت و ارزیابی سرمایه‌های انسانی، معیارهای کمی و غیرکمی درست و دقیق.

پ.ن.: دوست دارم از تمام سرمایه‌های انسانی که در طول زندگی نقش به سزایی در پیشرفت من داشته‌اند، بدون نام بردن اسم، تشکر کنم. امیدوارم که هر روز سرمایه‌ها انسانی بیشتری در ایران پرورش پیدا کنند و سرمایه‌های انسانی کمتری از ایران فرار.

۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

کوتاه در مورد robust pricing

robust pricing (ترجمه‌ی مناسبی سراغ ندارم) از این جا شروع می‌شود که مدل‌های تصادفی قیمت دارایی‌های مشکلات خاص خود را دارند. مثلا در پست‌های قبلیِ این (۱، ۲، ۳ و ۴) وبلاگ در مورد اشکالات مدل بلک-شولز توضیحاتی دادم. هر مدل دیگری هم کم و بیش همین مشکلات را دارد. خصوصا در قیمت گذاری ابزار مشتقه‌ی مالی همیشه باید نگران این بود که ولاتیلیتی را اشتباه تخمین بزنیم و از مدل غلطی برای ولاتیلیتی استفاده کنیم. اولین قضیه‌ی مهم در این زمینه می گوید که اگر ولاتیلیتی مدل بیشتر از آن چه که باشد تخمین زده شود، قیمت گذاری گرچه اشتباه اما گران‌تر قیمت گذاری شده است و ناشر ورق را دچار تعهد مالی نمی کند. یکی از مهم‌ترین قضایای این بخش قضیه‌ی  Dupire است که رابطه‌ای دقیق بین ولاتیلیتی و قیمت اعلان شده‌ی اختیارات خرید و فروش موجود در بازار عرضه می کند. به بیان دقیق‌تر، در چهارچوب مدل‌های مارکفی، اگر در همه‌ی زمان‌ها انقضا (maturity) و برای همه‌ی قیمت‌های ضرب (strike price) در بازار اختیار خرید (معادلا اختیار فروش) داشته باشیم، ولاتیلیتی (مارکفی) به طور قطع قابل محاسبه است (مگر این که در بازار آربیتراژ موجود باشد). طبیعی است که اگر فقط تعداد متناهی اختیار خرید یا فروش موجود باشد، ولاتیلیتی دیگر دقیقا قابل محاسبه نیست، اما به هر حال هر چه تعداد این اختیارات در بازار بیشتر باشد، حجم مدل‌هایی که ممکن است ولاتیلیتی را توصیف کنند کمتر می ‌شود.

قضیه‌ی Dupire را می‌توان اولین تلاش در این جهت دانست که علاوه بر قیمت دارایی پایه، قیمت‌ اختیارات موجود در بازار روی دارایی پایه هم در تعیین مدل قیمت آن نقش داشته باشند. این قضیه می‌گوید اگر تعداد این اختیارات خیلی خیلی زیاد باشد، حداکثر یک مدل مارکفی باقی می‌ماند ولی آن چه که نمی گوید این است که هنوز تعداد زیادی مدل غیر مارکفی با قیمت اعلان شده اختیارات سازگار هستند و البته اگر هیچ مدلی (مارکفی یا غیر ماکفی) وجود نداشته باشد، آربیتراژ وجود دارد. اما اگر تعداد کمتری اختیار وجود داشته باشند، مدل‌های مارکفی و غیرمارکفی زیادتری هم به وجود می‌آیند که تنها وجه مشترک همه‌ی آن ها این است که قیمت دارایی پایه در همه ی این مدل‌ها مارتینگل است. با این حساب سوالات مهم این‌ها هستند:
  1. مجموعه‌ی تمام این مدل‌ها چه قیمت‌هایی را تولید می‌کنند؟
  2.  کمترین و بیشترین قیمتی که این مدل‌ها ایجاد می‌کنند چه قدر است؟
  3. با انتخاب یک مدل مارکفی مثل بلک‌-شولز حداکثر چه قدر ممکن است اشتباه کنیم؟
جواب های  سوالات ۱ و ۳ در سوال ۲ هستند. اگر بیشترین و کمترین قیمت را پیدا کنیم، تمام عددهای موجود در بین این دو توسط مدل‌های ممکن تولید می‌شوند و بیشترین خطای قیمت‌گذاری از طول این بازه فراتر نمی‌رود.

روش رایج برای جواب دادن به سوال ۲ روش دوالیتی است که بین مساله‌ی قیمت گذاری (که یک مساله‌ی برنامه ریزی خطی نامتناهی بعد است) و مساله‌ی انتقال بهینه‌ی Monge-Kantrovich تناظر برقرار می‌کند. در حالی که مساله‌ی اولیه (برنامه‌ریزی خطی نامتناهی بعد) مساله‌ی بسیار سختی است، مساله‌ی انتقال بهینه راحت‌تر است و مقدار آن کران‌های بیشترین قیمت و کمترین قیمت را می‌دهد.

چند منبع برای مطالعه:

Beiglböck, Mathias, Pierre Henry-Labordère, and Friedrich Penkner. "Model-independent bounds for option prices—a mass transport approach." Finance and Stochastics (2013): 1-25.

Hobson, David. "The Skorokhod embedding problem and model-independent bounds for option prices." Paris-Princeton Lectures on Mathematical Finance 2010. Springer Berlin Heidelberg, 2011. 267-318.

پ.ن.: من هم به زودی در این زمینه یک مقاله آماده خواهم و در arxiv به اشتراک خواهم گذاشت.

۱۳۹۲ آذر ۴, دوشنبه

مجله‌ی شفاهی

مجله‌ی شفاهی یک مجله‌ی تصویری است که توسط تعدادی از اساتید و دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف که بیشتر آن‌ها از دوستان گرامی بنده هستند تشکیل شده است. این مجله که دانشجویان تحصیلات تکمیلی را هدف گرفته است، جلسات بحث و سخنرانی ضبط شده را با هدف افزایش دانش عمومیِ افراد در زمینه‌های گوناگون ریاضیات، در دسترس عموم قرار می‌دهد. 

ایده‌ی این مجله از نظر من فوق‌العاده است. راه انداختن یک مجله کاغذی انرژی و هزینه‌ی قابل توجهی نیاز دارد. با وجود این که فیلم‌برداری و ضبط و کارهای جنبی مربوط به وب‌سایت هم کار راحتی نیست، اما در مقایسه با مجله‌ی چاپی به مراتب کم هزینه تر است. به علاوه، شکل خودمانی سخنرانی‌ها و بحث‌ها هم در نوع خود جالب توجه است. نقطه‌ی منفی این نوع مجله این است که نه حرف‌ها  و نه نوشته‌های اسلایدها و تخته به اندازه‌ی نوشته‌های مقالات دقیق و واضح هستند. اما در عوض مطالبی بیشتری را با هزینه‌ی کمتر می‌توان در مجله‌ی شفاهی عرضه کرد.

به عنوان پیشنهاد ویدیو جلسه‌ی «اثبات مزاحمی سرسخت در ریاضیات» در شماره‌ی هفتم فروردین ۹۲ را نگاه کنید. این مزاحمت را من هم احساس کردم، مخصوصا در بخش آموزش ریاضی. با وجود این که بحث‌های این جلسه بسیار کلی هستند و تمام ریاضیات را شامل می‌شوند، اما شروع آن در بحث آموزش است. من هم دوست دارم پستی در این زمینه بنویسم. شاید به زودی!

پ.ن.: مدتها بود که می‌خواستم این وبلاگ رو پست‌بارون کنم اما دریغ از یک ربع وقت خالی! حالا که اومدم بنویسم یادم نمی‌اومد که قرار بود راجع به چی بنویسم. کلی فکر کردم تا یادم اومد!

۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

من سه بار حسابان یاد گرفتم!

درست است! من سه بار حسابان یاد گرفتم:

بار اول وقتی بود که در سال‌های ۱۳۷۴-۷۵ دروس ریاضی ۱،۲ و ۳ را به عنوان دانشجوی لیسانس ریاضی دانشگاه علم صنعت گرفتم.

بار دوم وقتی بود که در دانشگاه شریف بین سال‌های ۱۳۷۹-۸۲ حل تمرین دروس ریاضی ۱ و ۲ در دانشگاه شریف بودم.

بار سوم همین الان است که درس ریاضی ۳ تدریس می‌کنم.

انگاه یادگرفتن تمام شدنی نیست!

بار اول و دوم روش‌ها و جزئیات را یاد گرفتم. بار سوم دارم یاد می‌گیرم که دانشجویان چگونه حسابان را یاد می‌گیرند.

۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

روزمرگی‌ها

این روزها مشغول نوشتن یک پروپوزال برای گرنت هستم. یکی دو روز دیگر باید تحویل داده شود و من اصلا نمی‌دانم که چه گلی به سر بزنم که تمام شود!

یک دو ماهی است که با پکیج tikz در لاتک آشنا شدم. قدیم‌تر همه‌ی گراف‌ها را با spstrick می کشیدم. با این که pstricks خیلی قدرتمند است، اما tikz بعضی کارها را سریع‌تر انجام می‌دهد و برای من هم الان سرعت خیلی مهم است. درس ریاضی ۳ ای که تدریس می‌کنم نیاز به کلی شکل رویه و خم و ... دارد که tikz در اسرع وقت رسم می کند.

دغدغه‌ی این روزهای من هم کار حسابی کردن است. کاری که به اندازه‌ی کافی نظر اهل فن و علما را جلب کند. موضوع مهم است و البته مساله از آن مهم‌تر.

آخر این هفته قرار است بروم یک کنفرانسی که سال قبل قرار بود برگزار شود. اما طوفان سندی باعث شد برق ناحیه‌ی جرزی قطع شود و کنفرانس هم لغو.

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

کنفرانس ریاضی مالی علامه

اطلاعیه مربوط به این کنفرانس با نام «ریاضیات و علوم انسانی» و با محوریت ریاضی مالی به شرح زیر است:



سومین همایش ریاضیات و علوم انسانی
همکاران گرامی
اساتید محترم و دانشجویان عزیز
با سلام و احترام
به اطلاع می رساند که سومین همایش دوسالانه ریاضیات و علوم انسانی با محوریت " ریاضیات مالی" روز های چهارشنبه 30 ام بهمن و پنجشنبه اول اسفند سالجاری در دانشکده های اقتصاد و علوم ریاضی  دانشگاه علامه طباطبایی بر گزار خواهد شد .
اهداف این همایش عبارتند از :
فراهم آوردن زمینه های تبادل نظر بین فعالان بازار سرمایه و پژوهشگران  دانشگاهی در زمینه ی ریاضیات مالی و مهندسی مالی ، شناسایی زمینه های تحقیقاتی مورد نیاز بازار سرمایه از سوی اساتید و دانشجویان  و لذا هدایت تحقیقات به سوی رفع نیاز های واقعی کشور ، شناسایی مسایل آموزشی مورد نیاز بازار سرمایه و ایجاد زمینه برای تغییرات مناسب در برنامه های آموزشی ، و آشنا کردن کردن بازار های پولی و مالی با رشته های تحصیلی ریاضیات مالی و مهندسی مالی .
از کلیه علاقمندان به مباحث مربوط به ریاضیات مالی و مهندسی مالی و کاربرد های آن در بازارهای سرمایه دعوت می شود تا با ارایه ی مقاله ، برگزاری کارگاه علمی ، و راه اندازی نمایشگاه در این همایش شرکت کنند و زمینه های ارتقاء علمی و فنی مربوط به بازارهای پول و سرمایه، فراهم شود .
لازم به ذکر است که اطلاعات مربوط به همایش از جمله: کمیته های علمی و اجرایی ، چگونگی ثبت نام، نحوه­ی ارسال مقاله، هزینه­های ثبت نام، مسکن، و غیره ، در  نخستین فراخوان مقاله ظرف هفته ی اول آبان در سایت Femath.ir منتشر خواهد شد .
محمد جلوداری ممقانی
دبیر همایش

۱۳۹۲ شهریور ۲۴, یکشنبه

نصب کیبورد فارسی روی آی‌پد و آی‌فون

وقتی که اولین آی‌پدم را خریدم، بزرگترین مشکلم با آن نوشتن به زبان فارسی بود. یک سری زبان‌ها در لیست زبان‌های آی‌پد (آی‌فون) موجود هستند که می‌توانید کیبوردشان را نصب کنید. اما از زبان فارسی خبری نیست. نزدیک‌ترین آن‌ها به فارسی عربی است. اما فارسی نوشتن با کیبورد عربی اصلا راحت نیست. بیشتر لینک‌های موجود در اینترنت برای فارسی نوشتن فقط دو راه پیشنهاد می‌کنند و به اشتباه فکر می‌کنند که هیچ راهی غیر از این دو وجود ندارد: جیلبریک (Jailbreak) و نصب کیبورد عربی.
من هیچ کدام از این دو راه را دوست نداشتم. جیلبریک بسیاری از مزایای آی‌پد را از بین می‌برد و کیبورد عربی زندگی را مشکل می‌کند. بنابراین رفتم سراغ اپ‌های فارسی نویس. چند تا شان را نصب کردم که پولی هم بودند. اما هیچ کدام عملا پشیزی نمی‌ارزیدند. سرانجام بعد از مدت‌ها اصرار و ابرام راه ذکر شده در این لینک (Non Jailbreak Method) را پیدا کردم. طبق ادعای این لینک، کیبورد فارسی در iOS وجود دارد فقط پنهان شده است و باید با روش ذکر شده آن را فعال کرد. اتفاقا این روش کار کرد و از آن وقت تا کنون من این روش را روی دو آی‌فون و یک آی‌پد مینی پیاده کردم، همگی موفق.
از آن موقع تا الان بیش از یک سال می‌گذرد ولی هنوز وقتی در اینترنت «نصب کیبورد فارسی روی آی‌پد و آی‌فون» را جستجو می‌کنی، می‌بینی که راه حل ها به کیبورد عربی یا جیلبریک محدود هستند و باید با زرنگی چیزی مثل «Enable farsi keyboard iOS ipad» را جستجو کنی تا این لینک پیدا شود. بنابراین گفتم شاید بهتر باشد در یک پست این روش را توصیه کنم. منطق این روش طوری است که به نظر نمی‌رسد اشکالی در آن باشد. تنها اشکال آن این است که نرم‌افزار iBackupBot که در گذشته مجانی بود، الان پولی است و اجازه‌ی ذخیره‌ی تغییرات (کیبورد فارسی) را نمی‌دهد. برای حل این مشکل هم می‌توانید از نرم‌افزارهای مشابه که در این لینک معرفی شده‌اند استفاده کنید. فقط دقت کنید که این دستورات را مو به مو اجرا کنید.

پ.ن.: البته آخرین باری که این روش را امتحان کردم، با این که به خوبی کار کرد اما وقتی کیبورد را به فارسی عوض می‌کنی، روی آن به جای «فارسی»، «ارسی» حک می‌شود. البته به طور خودکار بعد از یک ثانیه محو می‌شود. شاید هنگام ادیت فایل‌های مربوط اشتباهی «ف» را پاک کردم.

۱۳۹۲ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

ادپتور

امروز قرار بود رویه‌های درجه‌ی دو را درس بدهم. برای این که در وقت صرفه‌جویی کنم، یک عالمه گشتم و بالاخره یک جاوا اپلت خوب برای این کار پیدا کردم. اما وقتی رفتم سر کلاس، فهمیدم که یادم رفته ادپتور وی جی ای مخصوص کامپیوترم رو بیارم. البته مشکلی نبود، چون یک کامپیوتر مک داشتم و ادپتورش هم موجود بود. اما وقتی خواستم ادپتور را به کابل وی جی ای نصب کنم، دیدم که یک قطعه‌ی دیگر هم لازم است که نداشتم. بالاخره مجبور شدم همه چیز را پای تخته بکشم که اصلا هم خوب از آب درنیامد.
حالا این ادپتور از آخرین باری که استفاده شده تا همین چند وقت پیش به طرز بسیار آزاردهنده‌ای جلوی دست و پای آدم بود. اما درست همان موقع که لازمش داری، گم و گور می‌شود.

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

من استادم به تو چه!

دوشنبه (۴ شهریور)  اولین تجربه‌ی تدریسم در دانشگاه جدید خواهد بود که شامل یک درس ۵ واحدی حسابان می شود. با توجه با تجربه‌ی حل تمرین درس مشابه در دانشگاه شریف، نباید مشکل خاصی وجود داشته باشد. به علاوه که در ۲ سال و اندی که در دانشگاه میشیگان بودم، نکات زیادی در مورد تدریس یاد گرفتم. البته نه نکاتی که آدم را معلم بهتری کند، بلکه نکاتی که جلوی سوتی‌های ناجور را بگیرد.
بعضی چیزها که در ایران خیلی اهمیتی ندارند، اینجا مهم هستند و عدم رعایت آن‌ها ممکن است به قیمت شغل آدم تمام شود. مثلا غیبت استاد از کلاس درس، نمره‌ی اشتباه عمدی و سهوی که باعث افتادن دانشجو شود، توهین و تحقیر دانشجو ولو به قصد شوخی، عدم تحویل برگه‌ی تمرین یا امتحان به دانشجو و عدم حضور در دفتر کار در ساعات مراجعه از این موارد است. مثلا یکی از اقوام نزدیک بنده که در ایران در حال تحصیل است، از استاد خود تقاضا کرده برگه‌ی امتحانش را ببیند که استاد از دادن آن خودداری کرده است. یادم می‌آید که در دوره‌ی کارشناسی خود، دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه علم و صنعت چندین بار این اتفاق برای خودم افتاد. مثلا از استاد درس خواستم بگوید نمره‌ی تمرین و امتحان من چند بوده که نمره‌ی نهایی من فلان شده است، که جواب «به تو چه» نثار بنده کردند. حالا تصور کنید که اگر می خواستم به برگه‌ی امتحان نگاهی بیاندازم چه جوابی می دادند. یادم می‌آید که در کارشناسی ارشد در دانشگاه شریف یک استاد بی‌ادب (منظور نداشتن اخلاق حرفه‌ای) داشتیم که البته بعد از سال‌ها بی‌ادبی از دانشکده اخراج شد. (البته علت اصلی اخراجش بی‌ادبی نبود، بلکه نداشتن مقاله‌ی پژوهشی بود! ولی احتمالا بی‌ادبی به این قضیه‌ی دامن زد.)
در دانشگاه‌های اینور آب، صرف نظر از این که دانشگاه درجه‌ی یکی مثل هاروارد باشد یا دانشگاه درجه‌ی بسیار پایین‌تر که بیرون از شهر کسی آن را نمی‌شناسد، هر یک از این رفتارها موجب به اخراج استاد می‌شود. روشن‌تر بگویم، قوانین فدرال و ایالتی به علاوه‌ی سیاست‌های دانشگاه به خوبی از حقوق دانشجویان دفاع می‌کنند. گرچه بخشی از این حقوق از این که دانشجویان بابت هزینه‌ی تحصیل‌شان به دانشگاه شهریه‌ی می‌پردازند، ناشی می‌شود (در دانشگاه‌های پولی ایران حقوق دانشجو حتی بیشتر از دانشگاه‌های دولتی ضایع می‌شود)، اما بخش اصلی آن این است که افراد جامعه به این حقوق اعتقاد دارند. از طرف دیگر روابط بر مبنای برتری یک گروه بر دیگری بنا نشده است. یعنی مثلا استاد برتر از دانشجو نیست، بلکه استاد و دانشجو هر یک حقوق خودشان را دارند و این حقوق طوری تدوین شده‌اند که هر دو را حتی‌الامکان راضی کنند و با هم تقابل نداشته باشند.
مثلا این حق دانشجو از که در هر زمان از ساعات مراجعه‌ی، استاد را در اتاق کارش ببیند و تا پایان ساعت مراجعه در اتاق کار استاد بماند تا مشکلش رفع شود. از طرف دیگر استاد با وجود این که محل شهریه‌ی دانشجو پول می‌گیرد، حق دارد که از دانشجو بعد از زمان مقرر، تمرین را تحویل نگیرد و نمره‌ی آن را صفر رد کند. دانشجو حق دارد از ابتدای ترم بداند که نمره‌ی نهایی بر اساس چه فرمولی از روی نمرات تمرین و کوییز و امتحان تعیین می‌شود. بعد باید تمام آن‌ها را تصحیح شده تحویل بگیرد و ببیند که آیا استاد نمره‌ی نهایی را بر اساس فرمول ابتدای ترم درست حساب کرده است یا نه. طبیعی است که اگر دانشجو بر این اساس نمره‌ی قبولی نگیرد، نمی‌تواند به هیچ وجه درس را بگذراند حتی اگر فرزند رئیس دانشگاه یا رئیس جمهور باشد.
رعایت برخی از حقوق دانشجو بر عهده‌ی استاد است، در حالی که رعایت برخی دیگر از این حقوق بر عهده‌ی دانشکده و دانشگاه است. دانشجویی که در یک دانشگاه پذیرفته حق دارد که برنامه‌ی درسی منظم و با حساب کتاب بگیرد. مثلا این فامیل نزدیک ما که در دوره‌ی فوق لیسانس مشغول است، باید دو درس اجباری در این ترم بگیرد که هر دو درس در یک زمان ارائه شده اند. واکنش مدیر گروه به این مشکل در برابر عده‌ای از دانشجویان معترض این بود که: «می خواستید این دانشگاه را انتخاب نکنید.» بنابراین فامیل نزدیک ما به استاد راهنمای خودش مراجعه کرد که اگر یک از این دو درس که پیش نیاز را نگیرند، باید برای اتمام دوره یک ترم اضافه بمانند و طبق قوانین (جدید) باید پول آن یک ترم را بدهند. واکنش استاد راهنما هم چیزی بود در این مایه که خوب پول بدهی مگر چه می‌شود. این مشکل معمولا وقتی رخ می‌دهد که مدیر دوره نه تنها آدم بسیار بی فکر و بی مسوولیتی است، که راحتی اساتید درس را به حقوق مسلم دانشجویان ترجیح می‌دهد. در کل این نوع تفکر و عمل ناشی از تفکر غیربالغ ِ برتر دانستن استاد به دانشجو است و این که همین نیم‌چه خدماتی که به دانشجو ارائه می‌کنی هم از سر دانشجو زیاد است.
از بحث در مورد حقوق دانشجو بگذریم. می‌خواستم راجع به شهر جدید و دانشگاه جدید بنویسم که شد یک بیانیه در باب حقوق دانشجو. شاید در این سه سال و اندی که از شرایط دانشگاهی ایران دور بودم، شرایط بهتر شده باشد. اما من هنوز خاطره‌ی سال‌هایی که استادها هر کاری دوست داشتند می‌کردند و کسی را یارای مقابله با آن‌ها نبود نمی‌توانم فراموش کنم و هی در مورد آن می‌نویسم. مشکلات فامیل نزدیک با اساتیدش هم مزید بر علت شد و داغ این دل داغ دیده را تازه کرد. البته همیشه اساتیدی بودند که حقوق دانشجو را رعایت می‌کردند. اما به قول امروز‌ی‌ها تا این حقوق نهادینه نشود، نمی‌توان از آن‌ها دفاع کرد و شکایت دانشجویان به جایی نمی‌رود. نهادینه شدن این حقوق هم با رعایت داوطلبانه‌ی آن ممکن نیست.

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

تقابل علوم مالی مدرن با اسلام در بحث سود بانکی

تقریبا در تمام مذاهب اسلامی، بخش‌هایی از شیوه‌های معمول در بازارهای مالی بین‌المللی شرعی شمرده نمی‌شود و همواره قشر سنتی و محافظه‌کار از نزدیک شدن به این شیوه‌ها در عملیات مالی خود پرهیز می‌کنند. اما اگر بخواهیم مهم‌ترین این شیوه‌ها را نام ببریم، باید به نرخ بهره‌ی ثابت اشاره کنیم.  نرخ‌بهره‌ی ثابت که در اسلام به ربا مشهور است، منتاقشه برانگیزترین بخش این شیوه‌هاست. اول به این دلیل که به صراحت در متون اسلامی با آن مخالفت شده است. و دیگر این که بدون این شیوه در دنیای امروز تقریبا هیچ چرخی نمی‌چرخد. این دو نیروی مخالف، همواره در کش و قوس بوده‌اند تا جایی که برخی کشورهای اسلامی نظیر مالزی شیوه‌هایی برای رهایی از نرخ بهره‌ی ثابت ایجاد کردند و نام آن را بانک‌داری اسلامی یا بدون ربا گذاشتند.
گرچه با توجه به تفاوت مذاهب و تفاسیر از احکام، هرگز اجماعی بر این بانک‌داری اسلامی ایجاد نشد، اما عمده تفاوت آن با بانک‌داری معمول در دنیا این بود که بانک‌ها بهره‌ای را برای سپرده‌ها تضمین نمی‌کردند و بهره‌ به شکل روز شمار بین طرفین تقسیم می‌شد. اما از طرف دیگر (تا آنجا که بنده اطلاع دارم) مشکل بهره‌ی وام‌های بانکی به طور کامل حل نشد. دلیل آن هم این است که در دنیای فعلی و حتی گذشته، هیچ کس حاضر نیست در ازای هیچ، سرمایه‌ی خود را دو دستی به کسی قرض دهد. باید بین منظور من از قرض و وام قرض‌الحسنه تفاوت قائل شد. این که مقدار محدودی پول برای مدت محدود به دوستمان یا یک انسان محتاج قرض دهیم، با این که مقدار نسبتا کلانی پول به یک نفر قرض دهیم که در یک تجارت یا نوآوری سرمایه‌گذاری کند، دو بحث متفاوت است.
مثلا وام ازدواج می‌تواند با بهره‌ی صفر باشد به شرطی که دولت هزینه‌های دیرکرد و یا عدم پرداخت این وام را تقبل کند یا با وام‌گیرنده حساب کند. این هزینه‌ها چیزهایی نیستند که بتوان از آن‌ها صرف نظر کرد. اگر راه‌کاری برای بازگشت اصل پول نباشد، کل برنامه‌ی قرض الحسنه به سرعت تعطیل می‌شود. نمونه‌ی آن هم وام برای بنگاه‌های زود بازده در مملکت خودمان. به علاوه، هر روز هزینه‌ی ازدواج بیشتر و بیشتر می‌شود، تا وقتی که نتوان ارزش پول وام داده شده را پس گرفت، نمی‌توان همان وام را به نفر بعد داد. برای جلوگیری از استهلاک پول باید پرداخت‌های وام طوری محاسبه شود که با هزینه‌های (معقول) جاری ازدواج تطبیق پیدا کند. به نظر من بهره یک راه برای حل مشکل بالا است. اگر نخواهیم بهره به وام ببندیم، باز هم راه‌های دیگری برای این کار وجود دارد. می‌توان همان طور که نرخ تورم را محاسبه کرد، یک سبد از کالاهای اساسی ازدواج (شامل هزینه مراسم، جهاز، مسکن اولیه، ...) در نظر گرفت و وام ازدواج و پرداخت‌های آن را بر اساس ارزش فعلی آن سبد محاسبه کرد. به این شکل انگار شما به زوج جوان یک سبد از کالاهای اساسی «ازدواجیدن» می‌دهید و در آینده همان سبد را پس می‌گیرید. منتها برای تسهیل این انتقال از معادل پولی آن در زمان فعلی و آتی استفاده می‌کنید. البته باید خیلی ساده اندیش بود که فکر کرد این روش علمای اسلامی را راضی می‌کند. تا جایی که می‌دانم هر روشی باید با کلی متون اسلامی تطبیق داده شود و بین علما به بحث گذاشته شود. اما حداقل حسنش این است که دیگر سود ثابت در این روش وجود ندارد.
بخش زیادی از این تقابل ناشی از تفاوت دیدگاه در مفهوم پول است. پول از نظر برخی مسلمانان یک سند است که در ازای آن یک کالای ارزشمند سرمایه‌ای فیزیکی مثل طلا را می‌توان طلب کرد. اما در دنیای مدرن پول یک کالاست مستقل از دیگر کالاها. پول وسیله‌ی نقل و انتقال ارزش است. به عبارت دیگر، ارزش چیزی است که ما جمع می‌کنیم ولی چون ارزش چیز فیزیکی نیست، کالایی به نام پول اختراع کردیم تا با آن این ارزش را جمع کنیم. مثلا ما برای صاحب‌کارمان کار می‌کنیم و او در عوض به ما ارزش‌هایی می‌دهد که با آن بتوانی کالا‌های فیزیکی مورد نیاز برای زندگی‌مان را تهیه کنیم. مثل هر کالای دیگر، اگر مقدار زیادی از آن در جامعه باشد، ارزش در واحد آن کم می‌شود.
در گذشته مفهوم پول در تمام دنیا همان ما به ازای کالای سرمایه‌ای فیزیکی بود. این که چه شد که این مفهوم رها شد، در حوصله‌ی این بحث نیست. همین‌قدر بدانید که چاره‌ای نبود. این انتخاب از روی مبانی اعتقادی یا فلسفه و علوم انسانی غربی صورت نگرفته، برعکس اجبار باعث این انتخاب شده است. اگر برخی کشورهای اسلامی توانسته اند در امر بهره، تطابق بیشتری با اسلام ایجاد کنند، در مورد مفهوم پول، هرگز نتوانسته‌اند به تعریف قدیم آن بازگردند. البته هنوز کسانی هستند که خواهان این بازگشت هستند، اما به عقیده‌ی بنده، هنوز درک مشکلات ناشی از این بازگشت برایشان میسر نشده است و احتمال موفقیت‌شان بسیار اندک است. در عوض شاید بتوان علمای مذاهب را ترغیب کرد با نگاهی جدید، به دنبال ایجاد مفهومی نو و منطبق با اسلام برای پول باشند که  نه مشکلات شرعی مفهوم جاری را داشته باشد، و نه به مشکلات مفهوم قدیم برگردد. به نظر من این تغییر بنیادین، می‌تواند بسیاری از مشکلات علوم مالی در تقابل با اسلام از جمله حرمت ابزار مالی را حل کند.

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

در انتظار آن استراحت

مدت‌هاست که مزه‌ی یک خواب راحت را نچشیدم. دم‌دمای ساعت ۷:۳۰ صبح طبق عادت هر روز از خواب بیدار می‌شوم. صبحانه و دوش و کمی گپ با نسرین حدود یک ساعتی طول می‌کشد. بعد راه می‌افتم به سمت دانشگاه. در اتاق کارم اصلا نمی‌فهمم وقت چه‌طوری می‌گذرد. مدام کار پشت کار. این را انجام می‌دهی، یک ایمیل دیگر می‌رسد که باید یک کار دیگر انجام دهی. کارهای معمول به علاوه‌ی کارهای فوری کل وقت روز را می‌گیرند.
الان ساعت ۹ شب است. یک ساعت است که برگشتم خانه. جای شما خالی یک قرمه‌سبزی مشتی با نسرین خوردیم. بعد کمی با دختر کوچولوی ۵ ماهه‌مان، سودا، بازی کردم. حالا نسرین رفته سودا را بخواباند و من هم دارم قبل انجام از بقیه‌ی کارهای باقی مانده، این پست را می‌نویسم. کل این‌ها می‌شود روزی بین دوازده تا شانزده ساعت کار بدون توقف و استراحت. وقت نهار روزانه با وقتی که صرف خریدش می‌کنم حداکثر ۱۰ دقیقه می‌شود. دیشب ناغافل فهمیدم که بازی ایران-قطر بوده و ایران بازی را برده. هیچوقت نبود که یک بازی به این مهمی یادم برود.
کارهای زیادی مانده که نمی‌دانم آیا می‌توانم پیش از اسباب‌کشی به شهر جدید و دانشگاه جدید همه را تمام کنم یا نه. شب‌ها تا ۱۲ گاهی تا ۱:۳۰ کار می‌کنم و صبح همان ۷:۳۰-۸ از خواب بیدار می‌شوم. دیشب دوتا قرص خواب خوردم تا بتوانم بخوابم اما باز هم صبح همان ساعت همیشه بیدار شدم. تازه شب هم به همان سختی همیشه خوابیدم.
این درس تابستان هم که شده قوز بالا قوز. به دلایل خاصی مجبور شدم این درس را بدهم. در حالت عادی از درس دادن لذت می‌برم. اما در حالی که بی‌نهایت کار روی سر آدم ریخته که برخی از این کارها هم سررسید دارد، اصلا دل و دستم به کار نمی‌رود. حالا خوب است که این درس را قبلا داده‌ام و مواد درسی را آماده دارم. یک برنامه نوشتم که باید با پارامتر‌های متفاوت اجرا کنم و نتایج را کنار هم بگذارم، تایید کننده‌ی نتایج نظری یکی از مقاله‌هایم، آن هم بعد از سه ماه خودآموزی زبان C++ که خودش یک پروژه‌ی سخت و خسته‌کننده بود.
لازم است که بعد از اسباب‌کشی، یک استراحت حسابی کنم. استراحتی که مدت‌ها است که حسرت‌ش را می‌خورم. فکرم را مدتی از کار رها کنم. کمی ورزش کنم و با خانواده وقت بگذرانم. شاید پست بعدی را در زمان آن استراحت نوشتم.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

نمایشگاه کتاب و خرید کتاب‌های خارجی

قدیم‌ترها یکی از کارهای مهم هر سال‌مان این بود که برویم نمایشگاه کتاب و کتاب خارجی بخریم. چه بساطی بود. روز اول اصحاب قلم، روز دوم دانشگاه‌ها، روز سوم اساتید و دانشجویان دکتری و ... اجازه‌ی خرید داشتند و البته بسیاری از کتاب‌ها همان روز اول و دوم تمام می شد و بعدا سر از بازار آزاد در می‌آورد. الان که به این روزها نگاه می کنم می‌بینم که چه حیف و میلی. در کتاب‌خانه‌ی هر دانشگاهی که بروی، کلی کتاب پیدا می‌کنی که به درد هیچ کس در آن دانشگاه و حتی کل کشور نمی‌خورد. برخی از این کتاب‌ها از ۱۰ سال قبل که خریداری شدند حتی یک بار هم امانت گرفته نشده اند. جریان این است که یک سری دانشجو را به همراه یک استاد راه می اندازند که بروند نمایشگاه و تا می‌توانند کتاب بخرند. طبق معمول پول تخصیص داده شده باید تمام شود و اگر بماند نمی شود صرف کار دیگری کرد و باید به خزانه‌ی دولت برگردد. تازه سال بعد همان میزان را از بودجه کسر می‌کنند چون فکر می‌کنند نیاز نبوده. در بهترین حالت اگر یکی دو نفر از دانشجویان دکتری یا استاد همراه‌شان در پژوهش فعال باشند و از روی شانس کتاب مورد نیازشان در نمایشگاه پیدا شود، یک خرید مفید انجام می شود. خودتان حساب کنید شانس این پیشامد را.
بهتر بود به جای این که پول بی زبان را به دانشگاه‌ها بدهند تا این طور حیف  شود، بیایند و این پول را به عنوان بخشی از گرانت به اساتیدی که در پژوهش فعال هستند بدهند تا آن‌ها کتاب‌های مورد نیازشان را بخرند. به این شکل این کتاب‌ها به همان جایی می‌رود که باید برود. به همین راحتی. حالا چرا از اول این کار را نکرده‌اند و این همه منابع را در این سال‌ها به هدر دادند و اساتید فعال را از دسترسی به منابع دور، بماند.

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

نفرین ماکروسافت

چند روزی است که لپ تاپ جدید خریدم. لپ تاپ قبلی پیر شده است و کند کار می کند. لپ تاپ جدید با ویندوز ۸ حرفه ای. این ویندوز ۸ خیلی قشنگ است و ظاهرا مشکلات ویندوزهای قبلی که زود خراب می‌شدند را ندارد و می‌توان یکی دو سالی با آن کار کرد. این اولین باری است که بعد از شش سال با ویندوز کار می‌کنم. از سال ۲۰۰۶ که دوست عزیزم محمد برای اولین بار من را با دنیای یونیکس آشنا کرد، دیگر جز موارد خیلی جزئی به ویندوز دست نزده بودم. تمام این سال‌ها یا از لینوکس استفاده کردم یا از مک. این لپ‌تاپ جدید را برای این خریدم که ویژگی‌های سوسولی جالبی داشت و البته کمی هم سخت‌افزارش را تقویت کردم. مثلا خواستم که CPU i5  و هارد HDD آن را با CPU i7 و هارد SSD جاگزین کنند. از سفارش تا دریافت کامپیوتر حدود سه هفته طول کشید. قبل از خرید بین مک و این ماشین مردد بودم. چون در حال حاضر در خانه مک داشتیم، گفتم این یکی را با ویندوز را بگیرم. از تصمیم خودم مثل سگ پشیمانم.
اولین تجربه‌ی من با این ماشین جدید این بود که اولین بار قبل از بوت شدن خطای فن داد. ظاهرا باید فن آن عوض شود. یعنی دو روز بعد یک جعبه برایم می فرستند. من باید لپ تاپم را داخل جعبه بگذارم و بفرستم. تعمیرش حدود ده روز طول می‌کشد. اگر شانس بیاورم و در حین تعمیر جای دیگر آن خراب نشود، حدود دو هفته‌ی دیگر دوباره کامپیوترم را پس می‌گیرم. 
مشکلات عدیده‌ای با ویندوز دارم. مثلا وایرلس در خانه کار می‌کند اما در آفیس کار نمی‌کند. معلوم نیست که فایروال جلوی وایرلس را می‌گیرد یا مشکل از چیز دیگری است. کسی نمی‌داند. هیچ کدام از این مشکلات با لینوکس یا مک پیش نمی‌آید اگر هم پیش بیاید با یک سرچ سریع در فروم‌ها حل می‌شود. خلاصه مرددم که ماشین را بفرستم برای تعمیر یا تا وقتی که بالا می‌آید با آن کار کنم. خلاصه این که دچار نفرین مایکروسافت شدم. نصب کردن هر برنامه آن طوری که تو می‌خواهی و راحت هستی کلی کار می‌برد. اما این تجربه‌ی http://www.cygwin.com (احساس لینوکس را با ویندوز داشته باشید) کمی حالم را بهتر کرد.
به هر حال این هم ناشی از ریسک‌پذیری من است که جزئی از شخصیت من است و قصد ندارم فعلا آن را رها کنم. اما به شما می‌گویم که اگر بین مک و ویندوز خواستید انتخاب کنید، حتما مک را انتخاب کنید.

پ.ن.: این ماشین جدید چون مالتی تاچ است، بسیاری از سخت‌افزار آن فعلا تحت لینوکس کار نمی‌کنند. بنابراین نمی‌توانم فعلا لینوکس تحت آن نصب کنم. زمان ثبت سفارش هم این را می‌دانستم.

۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

مصون سازی قوی (Robust Hedging)

Robust Hedging یا پوشش (مصون سازی) قوی به تکنیکی گفته می‌شود که در فایننس برای پوشش ریسک‌ها و قیمت گذاری اختیارات استفاده می‌کنند. این روش کاملا عاری از مدل است و تنها از داده‌های موجود در بازار اختیارات اعم از قیمت اعلان شده‌ی اختیارات نقدشونده در بازار استفاده می‌کند. این روش هیچ مدلی به قیمت دارایی زمینه نمی‌بندد و تنها اشتراکش با قیمت‌گذاری بر پایه‌ی مدل، عدم وجود آربیتراژ است. به این شکل مشکل معتبرسازی مدل و تخمین پارامترهای آن را به نوعی حل می‌کند.
مثلا فرض کنید که می‌خواهیم یک اختیار جدید را روی طلا قیمت گذاری کنیم. به جای این که یک مدل تصادفی به قیمت طلا ببندیم  که تحت اندازه‌ی خنثی از ریسک مارتینگل باشد، قیمت تمام اختیاراتی روی طلا که در بازار معامله می‌شوند را در طول زمان در نظر می‌گیریم. در مجموعه‌ی تمام مدل‌های مارتینگل ممکن برای قیمت طلا، تنها آن‌هایی که با قیمت اعلان شده اختیارات روی طلا  سازگار هستند را نگه می‌داریم. مثلا ممکن است مدل بلک-شولز برای قیمت طلا با یک ولاتیلیتی خاص به هیچ وجه نتواند قیمت‌های اختیارات موجود در بازار را تولید کند. در این صورت این مدل با آن ولاتیلیتی کنار می‌رود. حتی ممکن است که مدل بلک-شولز با هیچ ولاتیلیتی نتواند قیمت‌های موجود را تولید کند. در این صورت این مدل کلا کنار می‌رود. به علاوه، ممکن است هیچ مدل پخشی (مارکف) سازگاری لازم را با قیمت‌های بازار نداشته باشد. به طور دقیق‌تر، مجموعه‌ی مدل‌های ما تمام فرایند‌های مارتینگل پیوسته در زمان را شامل می‌شود که با قیمت‌های اختیارات موجود سازگار است. در بین این مدل‌ها بسیاری می‌توانند غیرمارکف باشند.
هر کدام از این مدل‌ها یک قیمتی برای اختیار جدید می‌دهند. بسته به این که چه‌قدر ریسک پذیر یا ریسک گریز هستیم، از بین این قیمت‌ها یکی را به عنوان قیمت مورد نظر انتخاب می‌کنیم. مثلا اگر خیلی ریسک گریز هستیم باید بالاترین قیمت ممکن را در نظر بگیریم.
یک مزیت این نگاه این است که داده‌ها موجود در بازار به قدری زیاد است که عملا هیچ مدل پخشی با آن‌ها سازگار نیست. به علاوه استفاده از مدل‌های پخش با فرض مارکف بودن قیمت داریی زمینه همراه است که لزوما معتبر نمی‌باشد. مدل‌های غیرمارکف محاسبات پیچیده به همراه می‌آورند و لزوما مشکل را ساده‌تر نمی‌کنند. بنابراین، یک  مجموعه‌ از مدل‌های چند پارامتری هیچ‌گاه با داده‌ها سازگاه نمی‌شود. دیگر این که تخمین زدن پارامترهای مدل کاری بسیار سخت و زمان‌بر است که بعضا تهی از محتوای اقتصادی است. نمی‌توان دلیل قانع‌کننده‌ای برای تخمین‌های GARCH یا AR یا MA از ولاتیلیتی ارائه کرد. این‌ها تنها بهتر از روش‌های ابتدایی هستند که بازده را فرایندی i.i.d. می‌داند. سایر روش‌های تخمین هم وابسته به مدل هستند. 
یک هیجان بزرگ در مورد این نگاه زیبایی ریاضیات پشت آن است. در منبع معرفی شده می‌توانید ببینید که این نگاه با چه مساله‌های اساسی در احتمال متناظر است.

پ.ن.: وقتی راجع به پیاده‌سازی این مدل‌ها اطلاعات بیشتری کسب کردم، پستی هم در این باره خواهم نوشت.

منبع: 
The Skorokhod Embedding Problem and Model-Independent Bounds for Option Prices.Paris-Princeton Lectures on Mathematical Finance, 2010. Springer, LNM 2003.


۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

راست‌کرداری و اخلاق حرفه‌ای

راست‌کرداری (integrity) بخش مهمی از سلامت جامعه را شامل می‌شود: صرافی که دلار تقلبی نمی‌فروشد، مغازه‌داری که کالای قلابی به دست مشتری نمی‌دهد، فروشنده‌ای که جنس چینی را به اسم ژاپنی نمی‌فروشد، معلمی که سوالات امتحان را نمی‌فروشد. دانشجویی که در امتحان تقلب نمی‌کند و ...
راست‌کرداری باعث اطمینان درون جامعه‌ای می‌شود (این اصطلاحات به دلیل عدم آشنایی من با جامعه‌شناسی، من‌درآوردی و از منظر یه مطلع، مضحک است.  لطفا ببخشید.) در صورت وجود اطمینان، استاد می‌تواند در صورت لزوم از سر کلاس خارج شود، مشتری بانک وقت کمتری صرف شمارش پول کند، .... اما به هر حال در عمل نمی‌توان با پیش فرض راست‌کرداری جامعه را اداره کرد. هر مشتری باید کالایی که می‌خواهد بخرد را با دقت وارسی کند، مراقبت در سرجلسه‌ی امتحان لازم است  و کلا نهادهایی نظارتی باید ایجاد شوند.
با این وجود یک کار دیگر هم باید انجام شود: آموزش. راست‌کرداری را می‌توان آموزش هم داد. شاید نه از نوع آموزش‌های اخلاقی که هدفش با اخلاق کردن جامعه از طریق تربیت انسان‌ها درست‌کردار است. بلکه آموزش این که اصلا درست‌کاری چیست، چگونه باید رعایت شود، چه مزایایی برای جامعه دارد و افرادی که درست‌کار نبودند چه مجازات‌هایی دیده‌اند. دریک کلام آموزش حرکت به جامعه‌ای که همه از مزایای آن سود می‌برند.
با یک مثال مربوط به کار خودم این پست را تمام می‌کنم. یک دانشجو باید در نوشتن تکالیف و دادن امتحان درست‌کار باشد و تقلب نکند. طبیعی است که استاد در هنگام تصحیح و نمره دادن تمرین و سر امتحان مراقب است و اگر دانشجو رعایت درست‌کاری را نکرده باشد، او را جریمه می‌کند. استاد هم اگر مثلا سوال امتحان یا نمره را بفروشد، طبیعتا دانشگاه اخراجش می‌کند.
این‌ها تا حدی بدیهیات اخلاق حرفه‌ای یک دانشجو و یک استاد هستند. بخش‌هایی هم از این اخلاقیات هستند که حداقل در ایران کم و بیش رعایت نمی‌شوند. مثلا استاد‌ها گاهی از این که برگه‌ی امتحان را به دانشجو نشان دهند طفره می‌روند. گاهی حتی روش محاسبه‌ی نمره را هم اعلام نمی‌کنند. حتی حاضر نیستند که در اتاق کار خود برگه‌ی امتحان یا تمرینات تصحیح شده (اگر اصلا تصحیح شده باشد) را نشان دانشجو دهند تا دانشجو بداند که کجا نمره گفته و کجا اشتباه کرده. یا این که به راحتی نیم ساعت (اگر لطف کنند) قبل از کلاس اعلام می‌کنند که نمی‌توانند سر کلاس حاضر شوند. در بسیاری از موارد در ساعات مراجعه‌ی درج شده در پشت در اتاق کار خود حاضر نیستند. یا مثلا دانشجوی مردودی از پاچه‌ی شلوار استاد آویزان می‌شود که نمره‌ی ۹/۵ (نمره‌ی اصلی احتمالا کمتر از این بوده) را ۱۰ کند، یا  ازسوالی که غلط نوشته می‌خواهد به زور نمره‌ای الکی بگیرد؛ اصرار بی‌منطق که معمولا تعمدا باعث شکنجه‌ی روحی استاد می‌شود و استاد را بر خلاف میلش مجبور به دادن نمره می‌کند.
به اعتقاد بنده برخی از این بی‌اخلاقی‌ها با آموزش  (همان چیزی که در ایران فرهنگ‌سازی می‌نامند!)، کم می‌شوند. 
کاش در کنار وبلاگ استادان علیه تقلب، یک وبلاگ هم پیدا می‌شد و راجع به حقوق دانشجو نسبت به استاد و استاد نسبت به دانشجو بحث می‌کرد. درست است که مثلا تقلب علمی یک استاد موضوع مهمی است، مخصوصا اگر هر از گاهی تکرار شود. اما مثلا حق دیدن برگه‌ی امتحان حقی است که استاد از دانشجو دریغ می‌کند و این به تعداد استادان ِ از این دست در تعداد دانشجویانشان، این حق ضایع می‌شود.(شخصا تعداد بسیار کمی استاد می‌شناسم که به دانشجویان اجازه می‌دهند برگه امتحان خود را ببینند.) اگر راه‌های درست‌تری به استاد و دانشجو نشان داده شود تا مشکلات بین خود را حل کنند، بسیاری از این اصطکاک‌ها کم می‌شود و شرایط کار و تحصیل برای هر دو به مراتب بهتر می‌شود و بی‌اخلاقی هم کمتر می‌شود.

۱۳۹۱ اسفند ۱۴, دوشنبه

وبلاگ‌تکانی: نام جدید، پست جدید، شغل جدید

نزدیک عید است و فصل خانه‌تکانی. ما هم وبلاگ‌تکانی کردیم و نام وبلاگ را به «روزنوشت‌های یک ریاضی‌دان خارج رفته» تغییر دادیم. نام غم غربت دیگر معنای خود را از دست داده است. مخصوصا این که امروز یک پیشنهاد شغل دائم را در دانشگاه ایالتی فلوریدا پذیرفتم و به این وسیله گام مهمی در برنگشتن به وطن برداشتم. 
از سال تحصیلی آینده من هیات علمی دائم دانشگاه ایالتی فلوریدا خواهم بود. این اتفاق در حالی افتاد که خودم را برای مصاحبه‌ی چند بانک و موسسه‌ی مالی در نیویورک آماده می‌کردم. البته که کار بانک پردرامدتر است اما در عوض باید صبح ساعت ۵ از خواب بیدار شوی و شاید تا ۹ شب هم سر کار باشی. بعد از مدتی هم احتمالا کار یکنواخت می‌شود. به هر حال کاری نیست که من دوست داشته باشم. کار دانشگاهی بیشتر مرا راضی می‌کند. کار دانشگاهی هم ممکن است گاهی همین‌طور باشد اما نه هر روز.
از حالا به بعد باید برای موفقیت در انجام مسئولیت‌های جدید در دانشگاه جدید آماده شوم. تفاوت اصلی شغل جدید با شغل فعلی مسئولیت بیشتر و کار بیشتر است. در آینده‌ای نزدیک باید برای هدایت دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری آماده شوم. نوشتن مقالات در موضوعات تحقیقاتی فعلی و شروع  موضوعات تحقیقاتی جدید هم احتمالا برای موفقیت در کار ضروری است. به تمام این ها مسئولیت بیشتر در قبال دانشجویان را هم باید اضافه کرد. خلاصه این که باید برای یک دوره‌ی جدید در زندگی حرفه‌ای آماده شوم. 

۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

ذهن های بدون قیمت

ذهن بعضی از افراد تحسین برانگیز است. روشی که به مساله نگاه می کنند خاص است و جامع. نتایجی که صورت بندی می کنند، جواب مسائلی اساسی را می دهند. در توضیح نتایج این قدر تبحر دارند که مستمعینی از رشته های مختلف از کلیات و برخی جزئیات کار سر در می آورند. از همه ی این ها مهم تر این که سخت کوش هستند و لحظه ای از تلاش دست بر نمی دارند. هر دانشکده ای که یکی از این افراد داشته باشد، یک سنت حسنه دارد؛ الگو و الهام بخش نسل های آینده.
شریف که بودم، سیاوش شهشهانی نمونه ی یکی از این افراد بود. کسی که نسلی از ریاضیدانان ایرانی از او الهام گرفتند. وسعت تاثیرگذاری شهشهانی به ریاضیات و آموزش آن ختم نمی شود. اینترنت، کتابخانه ی آی پی ام، فلسفه ی ریاضی هم تا حدی از او تاثیر پذیرفتند، مخصوصا اینترنت. افراد دیگری هم در همان شریف بودند و هستند که هر کدام در نقش خود به نحوی یکتا تاثیرگذار بودند. یحیی تابش در کارهای اجرایی و سامان دادن به مرکز محاسبات، بیژن زنگنه در آوردن احتمال مدرن به ایران، بهمن مهری که البته از رشته اش سر در نمی آورم اما شخصا افراد بسیاری را می شناسم که از او الهام گرفته اند. سالیان سال تدریس و تحقیق و بازنشستگی خیلی خیلی دیرتر از موعد نشان می دهد که چقدر پرکار و موثر بوده است. در دانشگاه ها و رشته های دیگر هم افرادی از این دست هستند که تنها یکی دو نفر را می شناسم. احمدرضا سلطانی در آمار، طبیبیان در اقتصاد و یوسف ثبوتی در فیزیک از این دسته هستند.
وجود این اشخاص برای حیات علمی سیستم های آموزشی ضروری است.   در این زمینه دو دغدغه ی جدی وجود دارد. اول این که تعداد این افراد زیاد نیست. به جای این که هر دانشکده ای چند تا از این افراد داشته باشد،  دانشکده های  معدودی هستند که به اندازه ی کافی افرادی از این دست در اختیار دارند. دغدغه ی بعدی این است که چه کسانی جای این افراد را می گیرند. برای این که سیستم علمی و آموزشی کشور از وجود چنین افرادی خالی نشود، در قدم اول نیاز داریم که افرادی با همین توانایی ها یا حداقل با پتانسیل کسب آن تربیت کنیم. سپس شرایطی فراهم کنیم که این افراد در مراکز آموزشی مختلف در سراسر کشور مشغول به کار شوند. اولی کار آسان تری به نظر می رسد؛ چرا که همین افراد می توانند چنین کاری کنند. اما در عمل شرایط همین کار، تربیت افراد سودمند، هم فراهم نیست. بسیاری از افراد فوق الذکر در بهترین دانشگاه های دنیا تدریس و تحقیق کردند و سیستم های آموزشی موثر و کارایی که در آن دانشگاه ها اجرا می شده را دیده اند و هنوز هم روابط بین الملی نسبتا وسیعی دارند. دانشجویان این افراد بالعکس از این نعمت بی بهره هستند. به علاوه نظام گزینش دانشجو و استاد گاهی دست پا گیر است و در بسیاری موارد اجازه نمی دهد که افراد مرتبط نقشی در انتخاب داشته باشند.
یک راه موثر دیگر برای تربیت افراد مفید فرستادن این افراد با پتانسیل به دانشگاه های خوب خارج از کشور برای تحصیل است. این کار قبلا امتحان شده و با وجود این که تنها تعداد معدودی باز گشته اند، به باور من باز هم بسیار موثرتر از تربیت دانشجو در داخل بوده است. دلایل این باور از حوصله ی این پست خارج است. اما به هر حال چه برای برگرداندن این افراد و چه برای نگه داشتن فارغ التحصیلان با کیفیت داخل کشور، باید شرایطی هم در داخل ایجاد شود. این کافی نیست که فقط افراد معدودی که به دلیل باور شخصی یا مشکلات شخصی نتوانستند کشور را ترک کنند، در چند دانشگاه به کار مشغول شوند. 
قطعا اگر به ترکیب هیات علمی در دانشگاه های درجه  یک آمریکا نگاه کنیم، حتی افرادی از انگلستان و فرانسه و آلمان هم می یابیم. اما تعداد این افراد در خود این کشورها هم زیاد است و تقریبا دانشگاه های زیادی از این افراد اشباع شده اند.  چینی های وقتی که به دانشگاه های تراز اول راه پیدا نمی کنند، راه بازگشت در پیش می گیرند چرا که امکانات، اعتبار و حقوقشان در دانشگاه های تراز اول چین از یک دانشگاه تراز دوم آمریکا بهتر است. کشورهای اسکاندیناوی هم کم و بیش نشت مغز ندارند و سرانه نخبگان شان شاید از دیگر کشورها بیشتر است. اگر بخواهیم عملی فکر کنیم، برای ساختن آینده ی علمی مملکت نمی توانیم به باور افراد یا شانس و اقبال بسنده کنیم. چیزی که کم است، غیر از انکار وجود مشکل و پاک کردن صورت مساله، وجود یک برنامه ی مشخص است. برنامه ای که هدف آن حمایت از افرادی است که نمی توان قیمتی به روی توانایی های شان گذاشت.

پ.ن.: بعد از یکی دو روز که این پست را خواندم، احساس کردم باید این پی‌نوشت را در مورد ایجاد برنامه‌ای که از افراد ارزش‌مندی که نمی‌توان قیمتی به روی خدمات‌شان گذاشت، بنویسم. معنی برنامه‌ریزی لزوما دخالت دولتی نیست. بعضی وقت‌ها در ایجاد برنامه اولین قدم کاهش دخالت دولت است. مثلا نقش امثال این افراد در ایجاد اولین دوره‌های دکتری داخل کشور را می‌توان در نشریات قدیمی ردیابی کرد. در بسیاری از آن بحث‌ها، استانداردهایی برای دکتری داخل در نظر گرفته شد که بعدا با دخالت دولتی تبدیل به استانداردهای بی ارزش ومضحک (مثل ISI یا تعداد مقاله) شد. چنین شد که دیگر استانداردهای دوره‌های دکتری در تمام دانشگاه‌های ایران کم و بیش یکی است و دیگر فرقی بین فارغ‌التحصیل شریف و مثلا دانشگاه پیام نور وجود ندارد. بنابراین منظور من از برنامه‌ی مشخص حمایتی این نیست که به این افراد پول یا مقام بدهند. بلکه از وجود همین افراد برای سیاست‌گذاری هایی در جهت تربیت نسل بعد استفاده کنند. طبیعی است که پول و مقام هم می‌تواند جزو این سیاست‌گذاری‌ها باشد.

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

شغل آینده

شغل آینده‌ی ایدآل برای من یک شغل دانشگاهی در یکی از دانشگاه‌ها خوب امریکا است. شاید اشتباه کرده باشم، اما به  دلیلی همین ایدآل گرایی برای مشاغل نسبتا کمی تقاضا دادم و طبیعتا مصاحبه‌های کمی هم گرفتم. می‌توانستم بهتر عمل کنم اما به هر حال گذشته، گذشته است و فعلا باید منتظر جواب همین یکی دو جایی باشم که مصاحبه گرفتم. در عین حال که سعی می‌کنم مثبت فکر کنم، به سناریوی نامطلوب هم که رد شدن از همه‌ی موقعیت‌های شغلی هست هم فکر می‌کنم. بنابراین، مدتی است به گرفتن کار در بانک یا صندوق پوشش سرمایه (hedge fund) یا موسسات مالی دیگر هم فکر می‌کنم. تقاضا دادن برای چنین مشاغلی خیلی کار می‌برد. وقتی که برای شغل آکادمیک سی وی یا رزومه تهیه می‌کنی، باید مواردی مثل مقالات یا تجربه‌ی تدریس یا گرانت پژوهشی را بگنجانی و توضیح اضافه هم لازم نیست. اما وقتی برای شغل عملی تقاضا می‌دهی، نباید انتظار داشته باشی که طرف بررسی کننده از عنوان پژوهش یا کاربرد آن آگاهی داشته باشد. حتی بهتر است که به جای یک سی وی خلاصه، یک رزومه نسبتا کامل فرستاده شود. مثلا به جای این که بنویسی که در مورد مارتینگل آزما-یور و مساله‌ی دینکین پژوهش می‌کنی بنویسی که پژوهش جاری از پوشش ریسک قوی (robust hedging) نشات می‌گیرد. یا به جای این که بگویی که درس‌هایی  که داده‌ای  را فهرست کنی، بهتر است بگویی که چه چیزهایی را درس داده ای و مسلط هستی. خلاصه این که باید رزومه‌ای داشته باشی که افراد خارج از رشته‌ی خود را با توانایی‌هایت آشنا کنی.

پ.ن.: اگر هیچ کدام از این مشاغل کار نکند و دانشگاه میشیگان هم حاضر به تمدید قرارداد نباشد، طبیعتا باید راه وطن در پیش بگیرم. سابقا این راه گزینه‌ی مطلوب و حتی هیجان انگیزی بود. اما با این افزایش قیمت دلار و البته خیلی چیزهای دیگر که جایت در این پانوشت نیست، جذابیت گذشته را ندارد. امیدوارم کار به آن جاها نکشد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

دوران سرگشتگی

از آخرین پست این وبلاگ خیلی گذشته است. حدود چهار مصاحبه‌ی تلفنی گرفتم که تنها یکی به مصاحبه‌ی حضوری منجر شد. شروع خیلی خوبی بود اما در ادامه چندان امیدبخش نبود. حالا منتظر جواب همان یک مصاحبه هستم. شاید یک مصاحبه‌ی حضوری  و یک مصاحبه‌ی تلفنی دیگر تا یکی دو هفته آینده نصیبم شود. به هر حال در هفته‌ی جاری باید منتظر خبری خوب یا بد  باشم.
دیگر این که در این مدت فرصت نوشتن نداشتم، چون صاحب یک دختر کوچولوی خوشگل شدم. سودا (Sevda) خانم که حدود دو ماه پیش به دنیا آمد، یک شغل تمام وقت به کارهای من و مادرش اضافه کرد. تمام سختی های نگهداری از سودا یک طرف، لذت داشتن او یک طرف.

پ.ن.: مشغول مطالعه‌ی چند مطلب جدید هستم. یکی robust hedging و دیگری Quasi-Monte Carlo. به محض این که به جاهای خوبی رسیدم، مطالبی هم در این دو زمینه در وبلاگم می‌نویسم.