حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

ذهن های بدون قیمت

ذهن بعضی از افراد تحسین برانگیز است. روشی که به مساله نگاه می کنند خاص است و جامع. نتایجی که صورت بندی می کنند، جواب مسائلی اساسی را می دهند. در توضیح نتایج این قدر تبحر دارند که مستمعینی از رشته های مختلف از کلیات و برخی جزئیات کار سر در می آورند. از همه ی این ها مهم تر این که سخت کوش هستند و لحظه ای از تلاش دست بر نمی دارند. هر دانشکده ای که یکی از این افراد داشته باشد، یک سنت حسنه دارد؛ الگو و الهام بخش نسل های آینده.
شریف که بودم، سیاوش شهشهانی نمونه ی یکی از این افراد بود. کسی که نسلی از ریاضیدانان ایرانی از او الهام گرفتند. وسعت تاثیرگذاری شهشهانی به ریاضیات و آموزش آن ختم نمی شود. اینترنت، کتابخانه ی آی پی ام، فلسفه ی ریاضی هم تا حدی از او تاثیر پذیرفتند، مخصوصا اینترنت. افراد دیگری هم در همان شریف بودند و هستند که هر کدام در نقش خود به نحوی یکتا تاثیرگذار بودند. یحیی تابش در کارهای اجرایی و سامان دادن به مرکز محاسبات، بیژن زنگنه در آوردن احتمال مدرن به ایران، بهمن مهری که البته از رشته اش سر در نمی آورم اما شخصا افراد بسیاری را می شناسم که از او الهام گرفته اند. سالیان سال تدریس و تحقیق و بازنشستگی خیلی خیلی دیرتر از موعد نشان می دهد که چقدر پرکار و موثر بوده است. در دانشگاه ها و رشته های دیگر هم افرادی از این دست هستند که تنها یکی دو نفر را می شناسم. احمدرضا سلطانی در آمار، طبیبیان در اقتصاد و یوسف ثبوتی در فیزیک از این دسته هستند.
وجود این اشخاص برای حیات علمی سیستم های آموزشی ضروری است.   در این زمینه دو دغدغه ی جدی وجود دارد. اول این که تعداد این افراد زیاد نیست. به جای این که هر دانشکده ای چند تا از این افراد داشته باشد،  دانشکده های  معدودی هستند که به اندازه ی کافی افرادی از این دست در اختیار دارند. دغدغه ی بعدی این است که چه کسانی جای این افراد را می گیرند. برای این که سیستم علمی و آموزشی کشور از وجود چنین افرادی خالی نشود، در قدم اول نیاز داریم که افرادی با همین توانایی ها یا حداقل با پتانسیل کسب آن تربیت کنیم. سپس شرایطی فراهم کنیم که این افراد در مراکز آموزشی مختلف در سراسر کشور مشغول به کار شوند. اولی کار آسان تری به نظر می رسد؛ چرا که همین افراد می توانند چنین کاری کنند. اما در عمل شرایط همین کار، تربیت افراد سودمند، هم فراهم نیست. بسیاری از افراد فوق الذکر در بهترین دانشگاه های دنیا تدریس و تحقیق کردند و سیستم های آموزشی موثر و کارایی که در آن دانشگاه ها اجرا می شده را دیده اند و هنوز هم روابط بین الملی نسبتا وسیعی دارند. دانشجویان این افراد بالعکس از این نعمت بی بهره هستند. به علاوه نظام گزینش دانشجو و استاد گاهی دست پا گیر است و در بسیاری موارد اجازه نمی دهد که افراد مرتبط نقشی در انتخاب داشته باشند.
یک راه موثر دیگر برای تربیت افراد مفید فرستادن این افراد با پتانسیل به دانشگاه های خوب خارج از کشور برای تحصیل است. این کار قبلا امتحان شده و با وجود این که تنها تعداد معدودی باز گشته اند، به باور من باز هم بسیار موثرتر از تربیت دانشجو در داخل بوده است. دلایل این باور از حوصله ی این پست خارج است. اما به هر حال چه برای برگرداندن این افراد و چه برای نگه داشتن فارغ التحصیلان با کیفیت داخل کشور، باید شرایطی هم در داخل ایجاد شود. این کافی نیست که فقط افراد معدودی که به دلیل باور شخصی یا مشکلات شخصی نتوانستند کشور را ترک کنند، در چند دانشگاه به کار مشغول شوند. 
قطعا اگر به ترکیب هیات علمی در دانشگاه های درجه  یک آمریکا نگاه کنیم، حتی افرادی از انگلستان و فرانسه و آلمان هم می یابیم. اما تعداد این افراد در خود این کشورها هم زیاد است و تقریبا دانشگاه های زیادی از این افراد اشباع شده اند.  چینی های وقتی که به دانشگاه های تراز اول راه پیدا نمی کنند، راه بازگشت در پیش می گیرند چرا که امکانات، اعتبار و حقوقشان در دانشگاه های تراز اول چین از یک دانشگاه تراز دوم آمریکا بهتر است. کشورهای اسکاندیناوی هم کم و بیش نشت مغز ندارند و سرانه نخبگان شان شاید از دیگر کشورها بیشتر است. اگر بخواهیم عملی فکر کنیم، برای ساختن آینده ی علمی مملکت نمی توانیم به باور افراد یا شانس و اقبال بسنده کنیم. چیزی که کم است، غیر از انکار وجود مشکل و پاک کردن صورت مساله، وجود یک برنامه ی مشخص است. برنامه ای که هدف آن حمایت از افرادی است که نمی توان قیمتی به روی توانایی های شان گذاشت.

پ.ن.: بعد از یکی دو روز که این پست را خواندم، احساس کردم باید این پی‌نوشت را در مورد ایجاد برنامه‌ای که از افراد ارزش‌مندی که نمی‌توان قیمتی به روی خدمات‌شان گذاشت، بنویسم. معنی برنامه‌ریزی لزوما دخالت دولتی نیست. بعضی وقت‌ها در ایجاد برنامه اولین قدم کاهش دخالت دولت است. مثلا نقش امثال این افراد در ایجاد اولین دوره‌های دکتری داخل کشور را می‌توان در نشریات قدیمی ردیابی کرد. در بسیاری از آن بحث‌ها، استانداردهایی برای دکتری داخل در نظر گرفته شد که بعدا با دخالت دولتی تبدیل به استانداردهای بی ارزش ومضحک (مثل ISI یا تعداد مقاله) شد. چنین شد که دیگر استانداردهای دوره‌های دکتری در تمام دانشگاه‌های ایران کم و بیش یکی است و دیگر فرقی بین فارغ‌التحصیل شریف و مثلا دانشگاه پیام نور وجود ندارد. بنابراین منظور من از برنامه‌ی مشخص حمایتی این نیست که به این افراد پول یا مقام بدهند. بلکه از وجود همین افراد برای سیاست‌گذاری هایی در جهت تربیت نسل بعد استفاده کنند. طبیعی است که پول و مقام هم می‌تواند جزو این سیاست‌گذاری‌ها باشد.

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

شغل آینده

شغل آینده‌ی ایدآل برای من یک شغل دانشگاهی در یکی از دانشگاه‌ها خوب امریکا است. شاید اشتباه کرده باشم، اما به  دلیلی همین ایدآل گرایی برای مشاغل نسبتا کمی تقاضا دادم و طبیعتا مصاحبه‌های کمی هم گرفتم. می‌توانستم بهتر عمل کنم اما به هر حال گذشته، گذشته است و فعلا باید منتظر جواب همین یکی دو جایی باشم که مصاحبه گرفتم. در عین حال که سعی می‌کنم مثبت فکر کنم، به سناریوی نامطلوب هم که رد شدن از همه‌ی موقعیت‌های شغلی هست هم فکر می‌کنم. بنابراین، مدتی است به گرفتن کار در بانک یا صندوق پوشش سرمایه (hedge fund) یا موسسات مالی دیگر هم فکر می‌کنم. تقاضا دادن برای چنین مشاغلی خیلی کار می‌برد. وقتی که برای شغل آکادمیک سی وی یا رزومه تهیه می‌کنی، باید مواردی مثل مقالات یا تجربه‌ی تدریس یا گرانت پژوهشی را بگنجانی و توضیح اضافه هم لازم نیست. اما وقتی برای شغل عملی تقاضا می‌دهی، نباید انتظار داشته باشی که طرف بررسی کننده از عنوان پژوهش یا کاربرد آن آگاهی داشته باشد. حتی بهتر است که به جای یک سی وی خلاصه، یک رزومه نسبتا کامل فرستاده شود. مثلا به جای این که بنویسی که در مورد مارتینگل آزما-یور و مساله‌ی دینکین پژوهش می‌کنی بنویسی که پژوهش جاری از پوشش ریسک قوی (robust hedging) نشات می‌گیرد. یا به جای این که بگویی که درس‌هایی  که داده‌ای  را فهرست کنی، بهتر است بگویی که چه چیزهایی را درس داده ای و مسلط هستی. خلاصه این که باید رزومه‌ای داشته باشی که افراد خارج از رشته‌ی خود را با توانایی‌هایت آشنا کنی.

پ.ن.: اگر هیچ کدام از این مشاغل کار نکند و دانشگاه میشیگان هم حاضر به تمدید قرارداد نباشد، طبیعتا باید راه وطن در پیش بگیرم. سابقا این راه گزینه‌ی مطلوب و حتی هیجان انگیزی بود. اما با این افزایش قیمت دلار و البته خیلی چیزهای دیگر که جایت در این پانوشت نیست، جذابیت گذشته را ندارد. امیدوارم کار به آن جاها نکشد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

دوران سرگشتگی

از آخرین پست این وبلاگ خیلی گذشته است. حدود چهار مصاحبه‌ی تلفنی گرفتم که تنها یکی به مصاحبه‌ی حضوری منجر شد. شروع خیلی خوبی بود اما در ادامه چندان امیدبخش نبود. حالا منتظر جواب همان یک مصاحبه هستم. شاید یک مصاحبه‌ی حضوری  و یک مصاحبه‌ی تلفنی دیگر تا یکی دو هفته آینده نصیبم شود. به هر حال در هفته‌ی جاری باید منتظر خبری خوب یا بد  باشم.
دیگر این که در این مدت فرصت نوشتن نداشتم، چون صاحب یک دختر کوچولوی خوشگل شدم. سودا (Sevda) خانم که حدود دو ماه پیش به دنیا آمد، یک شغل تمام وقت به کارهای من و مادرش اضافه کرد. تمام سختی های نگهداری از سودا یک طرف، لذت داشتن او یک طرف.

پ.ن.: مشغول مطالعه‌ی چند مطلب جدید هستم. یکی robust hedging و دیگری Quasi-Monte Carlo. به محض این که به جاهای خوبی رسیدم، مطالبی هم در این دو زمینه در وبلاگم می‌نویسم.