حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

در انتظار آن استراحت

مدت‌هاست که مزه‌ی یک خواب راحت را نچشیدم. دم‌دمای ساعت ۷:۳۰ صبح طبق عادت هر روز از خواب بیدار می‌شوم. صبحانه و دوش و کمی گپ با نسرین حدود یک ساعتی طول می‌کشد. بعد راه می‌افتم به سمت دانشگاه. در اتاق کارم اصلا نمی‌فهمم وقت چه‌طوری می‌گذرد. مدام کار پشت کار. این را انجام می‌دهی، یک ایمیل دیگر می‌رسد که باید یک کار دیگر انجام دهی. کارهای معمول به علاوه‌ی کارهای فوری کل وقت روز را می‌گیرند.
الان ساعت ۹ شب است. یک ساعت است که برگشتم خانه. جای شما خالی یک قرمه‌سبزی مشتی با نسرین خوردیم. بعد کمی با دختر کوچولوی ۵ ماهه‌مان، سودا، بازی کردم. حالا نسرین رفته سودا را بخواباند و من هم دارم قبل انجام از بقیه‌ی کارهای باقی مانده، این پست را می‌نویسم. کل این‌ها می‌شود روزی بین دوازده تا شانزده ساعت کار بدون توقف و استراحت. وقت نهار روزانه با وقتی که صرف خریدش می‌کنم حداکثر ۱۰ دقیقه می‌شود. دیشب ناغافل فهمیدم که بازی ایران-قطر بوده و ایران بازی را برده. هیچوقت نبود که یک بازی به این مهمی یادم برود.
کارهای زیادی مانده که نمی‌دانم آیا می‌توانم پیش از اسباب‌کشی به شهر جدید و دانشگاه جدید همه را تمام کنم یا نه. شب‌ها تا ۱۲ گاهی تا ۱:۳۰ کار می‌کنم و صبح همان ۷:۳۰-۸ از خواب بیدار می‌شوم. دیشب دوتا قرص خواب خوردم تا بتوانم بخوابم اما باز هم صبح همان ساعت همیشه بیدار شدم. تازه شب هم به همان سختی همیشه خوابیدم.
این درس تابستان هم که شده قوز بالا قوز. به دلایل خاصی مجبور شدم این درس را بدهم. در حالت عادی از درس دادن لذت می‌برم. اما در حالی که بی‌نهایت کار روی سر آدم ریخته که برخی از این کارها هم سررسید دارد، اصلا دل و دستم به کار نمی‌رود. حالا خوب است که این درس را قبلا داده‌ام و مواد درسی را آماده دارم. یک برنامه نوشتم که باید با پارامتر‌های متفاوت اجرا کنم و نتایج را کنار هم بگذارم، تایید کننده‌ی نتایج نظری یکی از مقاله‌هایم، آن هم بعد از سه ماه خودآموزی زبان C++ که خودش یک پروژه‌ی سخت و خسته‌کننده بود.
لازم است که بعد از اسباب‌کشی، یک استراحت حسابی کنم. استراحتی که مدت‌ها است که حسرت‌ش را می‌خورم. فکرم را مدتی از کار رها کنم. کمی ورزش کنم و با خانواده وقت بگذرانم. شاید پست بعدی را در زمان آن استراحت نوشتم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر