حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ دی ۶, جمعه

ادامه‌ی فرهنگ سایبری

در پست قبلی دو نمونه از بی فرهنگی سایبری را ارائه کردم. بد نمی بینم که در این پست یک نمونه از فرهنگ خوب سایبری را نشان دهم. ایمیلی که متن آن را در زیر می‌آورم، چند روز پیش دریافت کردم و به نظرم رسید که شخص فرستنده در نوشتن این ایمیل نکاتی را رعایت کرده که به من به عنوان مخاطب کمک می کند سریع‌تر و دقیق‌تر جواب ایمیل را بدهم. به عبارت دیگر مهم‌تر از کلمات مودبانه، رعایت آداب نوشتن و ساختار نوشتاری این ایمیل است که مستقیم می رود سر اصل مطلب و به شکل موجزی اصل سوال را مطرح می کند.


«با سلام و خسته نباشید

من [نام فرستنده] دانشجوی سال X دکتری ریاضی کاربردی گرایش تحقیق در عملیات می باشم که در دانشگاه U مشغول به تحصیل می باشم. چند روز پیش موفق شدم در سمیناری که توسط جناب اقای دکتر Y در دانشگاه Z ارائه  گردید، شرکت کنم که ایشان شما را معرفی نمودند 
 پورتفولیو اپتیمایزیشن زمینه ای است که در حال مطالعه و یادگیری الفبای ان هستم . در مقالاتی که ناکنون مطالعه کردم نیازی به انالیز تصادفی  مارتینگل ....  نبود و زیاد هم از بلک شولز صحبتی نمیشود! سوال من به طور کلی این است که جایگاه پورتفولیو اپتیمایزیشن کجاس؟
خوشحال میشم اگر بتونید از اساتیدی که در این زمینه (هم وطن و غیر هم وطن) کار می کنند به من معرفی کنید در ضمن سوال دیکری که در ذهن من هست مربوط به مطلبی است که هم جناب اقای دکتر Y و نیز سایر اساتید به ان اشاره می کنندمبنی براین که ریاضیات مالی انقدر ریاضیات فاخری ندارد. این مسئله باعث نگرانی من شده چون من در دوره ارشد که نیز اندکی ریاضیات پزشکی کار کردم  با بی مهری برخی دیدگاه ها ازسوی اساتید ریاضی روبرو شدم (البته به انها حق می دهم الان دیدگاه من هم در ان مورد عوض شده). در صورتی که من فقط دنبال ارضا حس علاقه خود به کاربرد ریاضیات در سایر علوم بوده و هستم
 قبلا ازهمکاری شما سپاسگزارم 



با سپاس 
 [نام فرستنده]»

با وجود این که تعدادی غلط املایی جزئی در ایمیل است، ولی اصل سوال بسیار واضح است و خواندن ایمیل بسیار آسان. به علاوه معلوم است که نگارنده‌ی این ایمیل به اندازه‌ی کافی در موضوع مورد اشاره مطالعه داشته و تجربه کسب کرده است تا بتواند به یک سوال خوب برسد. در غیر این صورت این احساس القا می شود که نویسنده ی ایمیل حتی به اندازه‌ای هم که مخاطب برای خواندن ایمیل زحمت می‌کشد، زحمت نکشیده.

پ.ن.: جواب من به این ایمیل و مکاتبات بعدی جهت اطلاع از محتوای آن تقدیم می گردد:

«سلام
پرتفولیو آپتیمیزیشن زمینه ی خیلی وسیعی است. حدس می زنم که شما از تکنیک های برنامه ریزی خطی و محدب برای این کار استفاده می کنید. اگر درست حدس زده باشم، کارهای مبتنی بر نظریه‌ی عمومی تعادل است که (۱) تک دوره ای است (۲) متغیرهای موجود در آن واریانس متناهی دارند. بنابراین تنها معیار اندازه گیری ریسک در کار شما واریانس بازده سبد است. من آقای دکتر باستانی در دانشگاه علوم پایه ی زنجان را می شناسم که دراین زمینه کار کرده اند.یک زاویه‌ی دید دیگری هم وجود دارد که اندازه‌های ریسک و متغیرهای تصادفی کلی‌تری را شامل می‌شود. در اینترنت جستجو کنید investment consumption problem مقالات زیادی از اشخاص مختلف در این زمینه پیدا می کنید. این زاویه ‌ی دید وسیع تر از قبلی است ولی کمتر کاربرد عملی مستقیم پیدا کرده است و بیشتر در فایننس نظری کاربرد دارد. از مزایای نگاه دوم این است که محدودیت های بازار مثل ناکامل بودن و غیرنقدشوندگی و هزینه‌های معاملاتی را هم مطالعه می کند. زاویه ی دید سومی هم هست که بیشتر از طرف علوم کامپیوتر دنبال می شود و هدف آن بهینه سازی به معنایی که در دو نگاه اول است نیست. بلکه هدف این است که یک تابع هدف خیلی جزئی که ممکن است ظاهر آن هیچ ربطی به متغیرهای موجود در بازار نداشته باشد. در این نگاه سعی می کنند با استفاده از داده های صدم ثانیه‌ای و معاملات با فرکانس بالا از بازار سود دشت کنند. این هم بیشتر از machine leanring استفاده می کند.بلک-شولز و مارتینگل وقتی ظاهر می شوند که بخواهید اختیارات را قیمت گذاری کنید. در قیمت گذاری مارتینگل بازده‌ سهام را صفر می کنند تا بتوانند اختیار روی آن سهام را قیمت گذاری کنند. بهینه سازی سبد مستقیما به بازده سهام وابسته است و بنابراین طبیعی است که مارتینگل به آن شکلی که در قیمت گذاری اختیارات ظاهر می شود در بهینه سازی ظاهر نمی شود. اما به هر حال همان ادبیات investment consumption problem جاهایی دارد که از مارتینگل نام برده که البته کمی کاربرد آن متفاوت است.
در مورد ریاضیات فاخر که فرمودید، من درک نکردم ریاضیات فاخر چیست و نمی توانم قضاوت کنم که مثلا biomath فاخر هست یا نه. من کارهای خیلی محض و خیلی کاربردی زیادی دیدم که بسیار ارزشمند بودند. مثلا این کسانی که ریاضیات پزشکی رو فاخر نمی دونند آیا کارهای Emmanuel Candes یا Michael Lustig را هم فاخر نمی دونند؟ من شخصا توصیه می کنم شما چیزی رو دنبال کنید که توجه و علاقه تون رو جذب می کنه به فاخر بودن یا نبودن توجه نکنید.»

ایمیل بعدی  سوال کننده:
«با سلام وسپاس از وقتی که گذاشتید و جواب مرا دادید

 بله  دلیل اینکه من این زمینه را انتخاب کردم این بود که من دنبال موضوعی بودم تو فایننس که بیشتر تم اپتیمیزشن داشته باشه و احساس کردم این زمینه، همان چیزیست که به دنبال انم (البته کسی نبود که راهنمایی  بگیرم). در واقع چیزهایی که تاالان روشون مطالعه کردم سبد سرمایه ی بهینه با دیدگاه مارکویتز( واریانس بعنوان ریسک )، دارایی در معرض خطربعنوان ریسک و   دارایی   در معرض خطر شرطی بعنوان ریسک،  نظریه مطلوبیت و کاربردش در این  شاخه و بررسی  گشتاور های جزیی پایینی (که در واقع حالت کلی تری از  دارایی   در معرض خطر می باشد) بوده که خوب به برنامه ریزی های خطی یا محدب ویا میکس اینتیجر می رسد در نهایت . به هر حال اگر شما شاخه دیگری را که فکر می کنید در ان چنین حالتی وجود  دارد و بعلاوه کاربرد عملی دارد(غیر ازمسئله ای که  در ایمیل قبلی مطرح فرمودید) و نیز فعالان در ان زمینه به من معرفی کنید سپاسگزارم.سوال دیگری که داشتم این است که با توجه به دسته بندی انواع ریسک(ریسک بازار، ریسک اعتباری و ..) نمی توانم لینک ان را با پرتفولیو اپتیمیزشن بفهمم ولی حدس میزنم که بیشتر در حیطه ریسک بازار است مسائلی که مطرح می شود؟؟؟ منظورم اینه که در زمینه با ریسک اعتباری یا عملیاتی نیز با مسئله ای مشابه روبرو نیستیم؟ مثلا تعبیر پرتفو در این حیطه نمیدونم مثلا اعبار مشتری ایکس باشه؟ نمیدونم شاید چیزای که میگم اصلا بی معنی باشه شخضا از این بابت عذر خواهی میکنم.بابت معرفی اقای دکتر باستانی نیز متشکرم در کاربرد عملی واریانس میتونه نامتناهی باشه؟ در مورد مطلبی که اخر فرمودید نظر شما راقبول دارم
باز هم از همکاری شما صمیمانه سپاسگزارم»

جواب من:

«اولین مشکلی که در تمام این نوع آپتیمیزیشن ها وجود داره اینه که به شدت نسبت به تخمین پارامترهایی نظیر ریسک، بازده، و توزیع حساس هستن.  بنابراین کوچکترین خطایی در محاسبات یا تخمین‌های آماری می تونه نتایج رو به کلی دگرگون کنه. مشکل دوم اینه که اگر وسط کار متوجه بشید که در محاسبه‌ی همبستگی آماری اجزاء پرتفولیو دچار اشتباه شدید، کل نتایج تغییر می کنن. به هر حال هر روشی اشکالاتی داره و اگر نداشت این همه تحقیقات در موردش انجام نمی شد.
برعکس شما فکر می کنم که کاربرد اصلی این روش ها در ریسک اعتباریه نه ریسک بازار. ریسک بازار رو با اختیارات خنثی می کنن اما ریسک اعتباریه که نیاز به VaR و CVaR و  امثال این ها داره.

در مورد نامتناهی بودن واریانس باید دقت کنید که از بین توزیع هایی که ما می شناسیم و استفاده می کنیم، داده ها بیشتر به توزیع هایی شبیه می شن که واریانس نامتناهی دارن تا واریانس متناهی. مثلا اگر شما یک سبد از وام ها داشته باشید که با هم در درماندگی همبستگی دارن، توزیع ضرر سبد دم کلفت (fat tail) به نظر میاد. اگر تعداد این وام ها به بی نهایت میل کنه توزیع حاصل واریانس نامتناهی داره.»

ایمیل بعدی سوال کننده:

«من در مورد اختیارات هیچ مطالعه ای نداشتم ولی اگر شما می فرمایید  حتما همینطور است و باید مطالعه کنم. از اینکه پاسخ سوالات مرا باکمال دقت ودرحین حال صبورانه جواب دادید بسیار سپاسگزارم
 مایه مباهات من خواهد بود اگر بتوانم باز هم با شما در تماس باشم و از تجربیات علمی شما استفاده کنم.»

جواب من:
«به نظر من باید حتما مطالعه کنید. اگر بلد نباشید میشید مثل این جبرکارهایی که ریاضی عمومی بلد نیستن.»

ایمیل بعدی سوال کننده:
«شما چه منابعی را معرفی می فرمایید؟
چون من بیشتر مطالعاتم در زمینه پرتفولیو اپتیمیزشن به کارهای Fabozzi. Korkhmal, Uryasev, Konno, Benati و...بر می گرده»

جواب آخر من:
«یکی از کتابهای مقدماتی Steve Schreve رو بخونید. در ضمن این کارهایی که مطالعه کردید ریاضیات فاخری هم دارند.»

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

فرهنگ سایبری

متاسفانه خیلی از هموطنان فرهنگ سایبری خوبی ندارند. مثلا این پیغام را گردانندگان یک وبسایت فنی مفید فارسی برای همه کاربران فرستادند و از دست بی فرهنگی سایبری برخی از کاربران گلایه کردند. برای این که نیازی به تکرار این پیغام در این وبلاگ نیست، اسم این وبسایت را از پیغام حذف کرده ام.

«سلام دوستان، دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها

در سایت پ----------   در بالای سایت قسمتی هست که با نام «تماس با ما» که فرم تماسی هست که ارتباط با گروه و ... هست.
زیرش هم نوشتم که:
نقل قول



این ایمیل برای ارتباط با مدیران است. لطفاً سوال مرتبط با ------------ را در تالار گفتگو بپرسید. (سایت زیر)

http://forum.---------------------.com


هر روز چند ایمیل میاد که از طرف دانشجویان هم اکثرا هست و سوال ----------- با این فرم تماس می‌پرسن.
واقعا من خسته شدم که این‌همه بی‌توجهی را از طرف دانتشجویان تحمل کنم.
اگه قراره دانشجو مدرک بگیره و به هیچ اصول اخلاقی به بهانه‌ی عجله داشتن و پایان‌نامه داشتن و مقاله داشتن و ... توجه نکنه
این مدرک و درس به هیچ دردی نمی‌خوره.
از آموزش و پرورش، وزارت علوم و مخصوصا اساتید در ارتباط با این دانشجویان خواهشمندم کلاس درس فقط علم به‌شون یاد ندن و کمی هم اخلاق یاد بدن.
البته درسهای اخلاق دانشگاه‌ها فقط شده درس حفظی و معدل بالا بردن.
واقعا متاسفم اخلاق کشورم داره به این سمت میره.
واقعاً که به قول معروف گفتن که اگه فقر از یک در وارد خانه‌ای بشه، دین از در دیگه بیرون میره.
واقعا الان با ۲۰ سال پیش و مردم اخلاق‌مدارش اصلاً قابل مقایسه نیست.
به امید بهبودی... و با عرض شرمندگی بابت این حرف‌هایی که زدم.



برای عدم دریافت اطلاعیه وارد انجمن شده و گزینه "باخبر سازی از ایمیل های همگانی و اخبار و اطلاعیه های مهم سایت." را در مشخصات خود غیرفعال نمایید.



برای مشاهده اطلاعیه بر روی لینک زیر کلیک نمایید:

http://www.----------------.com/forum/SMF/index.php?topic=5717.0


با تشکر،
گروه  تالار گفتگوی --------------.»


این ایمیل من را یاد یک کامنت زیر انداخت که سال پیش از یک نفر در ایران دریافت کردم. تقریبا بعد از پستی بود که در مورد جستجو برای کار نوشته بودم. نوشته‌های داخل [] را به من به متن اضافه کردم.

«سلام دکتر جان دکتر فهیم عزیز اینجانب بسیار علاقمند به ریاضیات مالی هستم و احتمالا دکتری خود رو در یکی از کشورهای خارجی شروع کنم [به سلامتی] و از همین جا اعلام میکنم حاضرم Postdoc خودم رو با یک هموطن با سوادی چون شما بگذرونم با شمایی که در این زمان جایی استخدام نیستید [پست وبلاگ رو درست بخونی میبینی که هستم] اما به امید خدا و پشتکار خودتون موفق میشید در این شکی نیست. اگر مایلید موافقت خود رو اعلام کنید شاید خنده دار بنظر برسد [البته که می رسه] اما میتوانید منو مثل همه افراد زیر ذربین بزارید و سواد ریاضییم رو بسنجید [اگه تو سواد ریاضی رد نشید در فرهنگ سایبری رد می شید و این هم جزئی از مهارت‌های کار آکادمیکه] که با این قسمت هم مشکل ندارم [جدی!] اما دوست دارم در کنار شما باشم. شاید پنج سال دیگه درس تموم بشه بتونم بیام پیش شما. میتوانید مرا دیوانه خطاب کنید [نه من شما رو بی فرهنگ سایبری خطاب می کنم] اما این دیوانه اهل ایران و ایران با تمام توصیفاتش وطن من است. [که چی؟!]»

به نظر من فرهنگ سایبری بخشی از اخلاق سایبری است که گرچه بخشی از آن بدیهی است، اما بخش زیادی از آن بدیهی نیست و باید تمرین و فکر شود. ایمیل زدن به افراد و اشخاص مخصوصا کسانی که نمی‌شناسیم اخلاقی می‌طلبد. همانطور که شما در خیابان با یک آدم غریبه روبوسی نمی‌کنید، در فضای مجازی هم هر کاری نمی‌کنید. برای ارتباط برقرار کردن با افراد جدید در حوزه‌های شغلی و کاری و غیره، باید آداب ایمیل نویسی را بیاموزید تا هم شخص مورد نظر را آزار ندهید هم خودتان جواب بهتری بگیرید. 

سرمایه‌ی انسانی

مربی تیم ملی فوتبال ایران، بیش از یک سال با مربیان و روزنامه‌ها ی داخلی سر و کله زد. وقتی به ایران آمد خیلی‌ها می‌گفتند که مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد. از همان اول هم معلوم بود به لیگ ایران اعتقادی ندارد. اما بالاخره بعد از یک سال و نیم تیم ملی را به جام جهانی برد. حالا همان‌ها که می‌گفتند مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد همگی از کرامات این مربی حرف می‌زنند. به هر حال بزرگترین لطفی که بودن این مربی در ایران داشت این بود که عیب بزرگ فوتبال ایران را عیان کرد. به عبارت دیگر، تفاوت بازیکنان پرورش یافته در لیگ‌های اروپایی و بازیکنان لیگ ایران را به همه نشان داد که ارزشی نمی‌توان برای آن تعیین کرد.

این یک مصداق سرمایه‌ی انسانی است. انسان‌هایی که مهارت‌های ویژه یا توانایی‌های برجسته دارند، سرمایه‌هایی هستند که قیمتی نمی‌توان روی آن‌ها گذاشت. میراث یک سرمایه‌ی انسانی نسل‌ها پایدار می‌ماند. می شود مصداق «سعدیا مرد نکونام نمی رد هرگز».

سود یک سرمایه‌ی انسانی در کوتاه مدت ممکن است خیلی زیاد نباشد؛ چه بسا ضرر هم باشد. مثلا یک دانشگاه استادی را با حقوق به شکل غیرمتعارفی بالا استخدام می‌کند. سرمایه‌ی مادی که استاد با خود به دانشگاه می‌آورد به مراتب کمتر از هزینه‌ها شامل حقوق استاد تا زمان بازنشستگی است. چه بسا حقوق بالا برای جذب استاد برجسته کافی نباشد و باید هزینه‌های زیادی برای ساخت لابراتوار و خرید تجهیزات آزمایشی هم صرف کرد. اما سنت‌های نیکویی که این استاد در دانشکده ایجاد می‌کند موجبات رشد و خوشنامی دانشکده را فراهم می‌آورد و در دراز مدت سرمایه‌های بیشتری جذب دانشکده می‌شود.

مثال‌های این نوع سرمایه‌های انسانی در ایران هم کم نیستند که بیشتر آن‌ها با شور وعلاقه‌ی فراوان و البته حقوق حداقلی عمر خود را صرف بهبود شرایط در تخصص خود کرده‌اند. برای امثال من جدای از آموزشی و حمایتی که از این افراد دریافت کردیم، الگوبرداری از آن‌ها هم مسیر رشد ما را هموارتر کرده است.

در سال ۱۹۹۹، صندوق بین المللی پول گزارش داد که ایران بیشترین تعداد مهاجرت (فرار) نخبگان (brain drain) را در بین کشورهای جهان داراست، رقمی شامل حدود صد و پنجاه تا صد و هشتاد هزار نفر متخصص در سال. گرچه هر نخبه‌ای لزوما سرمایه‌ی انسانی  نیست و طبق تعریف این صندوق افراد تحصیل‌کرده در مقاطع تحصیلات را شامل می‌شود، اما بین این افراد اشخاص زیادی ردگیری می‌شوند که به سرمایه‌های انسانی کشور میهمان تبدیل شده‌اند. باقی این افراد هم اگر سرمایه‌ی انسانی نباشند، نیروی کار متخصص هستند. این گزارش مجموعا ارزش این سرمایه‌های از دست رفته را ۵۰ میلیار دلار در سال تخمین زده است که برای کشوری در مقیاس ایران رقم سرسام آوری است. کارشناسان اقتصاد بهتر می‌دانند که آیا این ارزیابی درست است یا نه اما حتی اگر این رقم درست نباشد، فکر نمی‌کنم که رقم واقعی آن قابل اغماض باشد. شاید بخشی از این سرمایه‌ی انسانی به خاطر مسائلی از ایران مهاجرت می‌کنند که ناگریز است و جلوگیری از آن غیرممکن. اما حتما کسانی هستند که در شرایط حقوقی رقابتی و ایجاد زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری نظیر زیربناهای اداری و فیزیکی لازم حاضر هستند بمانند یا برگردند. علاوه بر آن، همانطور که می‌توان برای تیم‌های ورزشی مربی خارجی با هزینه‌های بالا استخدام کرد، می‌توان برای ایجاد علم و دانش و خیلی چیزهای دیگر هم سرمایه‌های انسانی خارجی را با ایجاد شرایطی استخدام کرد تا نه تنها بخشی از سرمایه‌ی انسانی بومی را حفظ کرد، بلکه بخش از سرمایه‌ی غیربومی را هم جذب کرد. در ایالات متحده که بیشترین جذب مغزها (brain gain) را دارد، خیلی طبیعی است که دانشگاه‌ها و کمپانی‌های بزرگ پر باشد از خارجی.

نمی‌دانم چگونه اما حتما برنامه‌ای وجود دارد که بتواند با سرمایه‌گذاری بستر معکوس کردن روند مهاجرت سرمایه‌های انسانی را فراهم کرد. فکر می‌کنم همان‌‌طور که در داخل یک کشور موسسات و دانشگاه‌ها و شرکت‌ها و حتی دانشکده‌های یک دانشگاه برای جذب سرمایه‌های انسانی با هم رقابت می‌کنند و مثلا یک دانشگاه لابراتوار بزرگتر و مجهزتری می‌سازد تا استادی را از دانشگاه دیگر جذب کند، کشورهایی نظیر ایالات متحده، کشورهای غرب اروپا، استرالیا، کانادا و کشورهای عرب حاشیه‌ی خلیج هم در حال رقابت بر سر جذب سرمایه‌های انسانی هندی، چینی، ایرانی، آفریقایی، اروپای شرقی و آمریکای لاتین هستند. در این میان کشورهایی مثل ترکیه یا برزیل  و حتی چین و هند کم کم در حال تغییر دادن این روند هستند و سال به سال نیروی کمتری از دست می‌دهند. بنابراین خارج از تصور نیست که ایران هم بتواند این روند را تا حدی کنترل کند.

باز هم می‌گویم که عدد و رقمش را اقتصاددان‌ها بهتر می‌دانند و چگونه‌ی برنامه‌ریزی برای تغییر این روند هم کم و بیش کار اقتصاددان‌های متخصص در منابع انسانی است. من در حوزه‌ی ریاضیات می‌دانم که ریاضیات مملکت نیاز به تغییرات اساسی دارد. اشکالات فراوانی در ترکیب ریاضیدانان ایران وجود دارد. مثلا در دهه‌های گذشته رشته‌هایی از ریاضیات مثل نظریه‌ی گروه‌های متناهی یا فازی در دنیا رشد حباب‌گونه‌ای کردند. اولی به نتایج ارزشمندی رسید و تمام شد. دومی به طور کلی طبل تو خالی از آب درآمد و به یک مجموعه تکنیک‌های مهندسی تقلیل یافت. با وجود این که در آن زمان در تمام دنیا بسیاری در این رشته‌ها دکتری گرفتند، اما این رشته‌ها دیگر تکاپوی آن سال‌ها را ندارند و کمتر در دانشکده‌ی ریاضی یا حتی مهندسی در دنیای پیشرو در علم کسی را می‌توان یافت که در این دو رشته فعالیت داشته باشد. جبرکارها که همگی از جبر مجرد به هندسه روی آوردند و کارهای جبری خود را با نگرش هندسی دنبال می‌کنند (جبرکارهای کمی در ایران نگرش هندسی را تمرین می‌کنند). فازی کارها هم که همگی از دانشکده‌ی ریاضی رفتند و یا رشته‌ی خود را عوض کردند. اما هر سال این دو رشته همچنان در دانشکده‌های ریاضی دانشگاه‌های زیادی در ایران فارغ التحصیل دکتری تحویل می‌دهد، آن هم به طور فله‌ای. حال بیایید به رشته‌هایی وسیع و پرکاربرد مثل احتمال و یا معادلات دیفرانسیل در ایران نگاه کنیم. این رشته‌ها تقریبا در همه‌ی دانشگاه‌های پیشرو در علم وجود دارند و وسعت آن‌ها آن قدر زیاد است که بین دو نفر هیات علمی در یک دانشگاه نمی‌توان نقطه‌ی کار مشترک یافت. ریاضیات زیستی و ریاضیات پزشکی هم هستند که تقریبا در ایران وجود ندارند. آمار هم یا در دانشکده‌ی ریاضی تمرین می‌شود یا اصلا وجود ندارد. به طور خلاصه، نقص‌ها فراوانی وجود دارند که رفع هر کدام نیاز با سرمایه‌های مادی و انسانی دارد. قطعا تامین سرمایه‌های مادی هم کاری بسیار دشوار است، اما احتمالا راهگشایی در آن ساده‌تر از تامین سرمایه‌‌های انسانی است.

به نظر من یکی از دلایلی که برنامه‌ریزی‌ها برای جذب سرمایه‌ی انسانی را دشوار می‌کند، تعیین معیارهای کمی (metric) نادرست برای ارزیابی کارهای علمی در ایران است. بدون معیارهای کمی، فهم این که اصلا پیشرفتی حاصل شده تقریبا غیرممکن است. اما از طرفی هر معیاری کمی را می‌توان بدون پیشرفت محسوس زیاد کرد. مثلا می‌توان تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی را زیاد کرد بدون این که امکانات لازم در اختیارشان گذاشت. نسبت استاد با دانشجو را می توان با جذب فله‌ای اساتید زیاد کرد. تعداد مقالات را می‌توان با چاپ در مجلات غیرمعتبر (ممکن است حتی ISI باشند) زیاد کرد و قص علی هذا. به علاوه یکنواختی معیار برای تمام رشته‌ها کار صحیحی نیست، چرا که رشته‌ای مثل شیمی کاربردی از نظر محتوا و شکل بسیار متفاوت است از فیزیک نظری. اگر بتوان در سیاست‌گذاری‌های کلان معیارهای کمی مناسب برای پیشرفت‌های علمی ایجاد کرد، اهداف را با این معیار‌های تبیین کرد، و در طول مسیر تا اهداف تصحیح لازم را در معیارها و اهداف انجام داد، آن وقت پیشرفت علمی تا حدی شتاب می‌گیرد. تعیین معیارهای کمی برای جذب سرمایه‌های انسانی باید کار بسیار دشواری باشد و احتمالا کار اقتصاددانان متخصص در منابع انسانی. پیش از آن هم معیارهایی لازم است برای تعیین این که چه کسی سرمایه‌ی انسانی است و یا کدام سرمایه‌ی انسانی ارزشمند‌تر است. مثلا همان طور که در فوتبال به دنبال مربی خارجی خوب می‌گردند. در این جا لازم نیست همه‌ی معیارها کمی باشند اما به هر حال معیارهای کمی هم می‌توانند کمک کنند. مثلا اگر قرار است استاد تمام دانشگاه پرینستون را دعوت کنند، دیگر مقالات او را نمی‌شمارند.

به طور اجمالی، برای پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و هر چیز دیگر سرمایه‌ی انسانی لازم است، برای جذب سرمایه‌ی انسانی، سرمایه‌ی مادی، و برای شناخت و ارزیابی سرمایه‌های انسانی، معیارهای کمی و غیرکمی درست و دقیق.

پ.ن.: دوست دارم از تمام سرمایه‌های انسانی که در طول زندگی نقش به سزایی در پیشرفت من داشته‌اند، بدون نام بردن اسم، تشکر کنم. امیدوارم که هر روز سرمایه‌ها انسانی بیشتری در ایران پرورش پیدا کنند و سرمایه‌های انسانی کمتری از ایران فرار.