حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

سرمایه‌ی انسانی

مربی تیم ملی فوتبال ایران، بیش از یک سال با مربیان و روزنامه‌ها ی داخلی سر و کله زد. وقتی به ایران آمد خیلی‌ها می‌گفتند که مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد. از همان اول هم معلوم بود به لیگ ایران اعتقادی ندارد. اما بالاخره بعد از یک سال و نیم تیم ملی را به جام جهانی برد. حالا همان‌ها که می‌گفتند مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد همگی از کرامات این مربی حرف می‌زنند. به هر حال بزرگترین لطفی که بودن این مربی در ایران داشت این بود که عیب بزرگ فوتبال ایران را عیان کرد. به عبارت دیگر، تفاوت بازیکنان پرورش یافته در لیگ‌های اروپایی و بازیکنان لیگ ایران را به همه نشان داد که ارزشی نمی‌توان برای آن تعیین کرد.

این یک مصداق سرمایه‌ی انسانی است. انسان‌هایی که مهارت‌های ویژه یا توانایی‌های برجسته دارند، سرمایه‌هایی هستند که قیمتی نمی‌توان روی آن‌ها گذاشت. میراث یک سرمایه‌ی انسانی نسل‌ها پایدار می‌ماند. می شود مصداق «سعدیا مرد نکونام نمی رد هرگز».

سود یک سرمایه‌ی انسانی در کوتاه مدت ممکن است خیلی زیاد نباشد؛ چه بسا ضرر هم باشد. مثلا یک دانشگاه استادی را با حقوق به شکل غیرمتعارفی بالا استخدام می‌کند. سرمایه‌ی مادی که استاد با خود به دانشگاه می‌آورد به مراتب کمتر از هزینه‌ها شامل حقوق استاد تا زمان بازنشستگی است. چه بسا حقوق بالا برای جذب استاد برجسته کافی نباشد و باید هزینه‌های زیادی برای ساخت لابراتوار و خرید تجهیزات آزمایشی هم صرف کرد. اما سنت‌های نیکویی که این استاد در دانشکده ایجاد می‌کند موجبات رشد و خوشنامی دانشکده را فراهم می‌آورد و در دراز مدت سرمایه‌های بیشتری جذب دانشکده می‌شود.

مثال‌های این نوع سرمایه‌های انسانی در ایران هم کم نیستند که بیشتر آن‌ها با شور وعلاقه‌ی فراوان و البته حقوق حداقلی عمر خود را صرف بهبود شرایط در تخصص خود کرده‌اند. برای امثال من جدای از آموزشی و حمایتی که از این افراد دریافت کردیم، الگوبرداری از آن‌ها هم مسیر رشد ما را هموارتر کرده است.

در سال ۱۹۹۹، صندوق بین المللی پول گزارش داد که ایران بیشترین تعداد مهاجرت (فرار) نخبگان (brain drain) را در بین کشورهای جهان داراست، رقمی شامل حدود صد و پنجاه تا صد و هشتاد هزار نفر متخصص در سال. گرچه هر نخبه‌ای لزوما سرمایه‌ی انسانی  نیست و طبق تعریف این صندوق افراد تحصیل‌کرده در مقاطع تحصیلات را شامل می‌شود، اما بین این افراد اشخاص زیادی ردگیری می‌شوند که به سرمایه‌های انسانی کشور میهمان تبدیل شده‌اند. باقی این افراد هم اگر سرمایه‌ی انسانی نباشند، نیروی کار متخصص هستند. این گزارش مجموعا ارزش این سرمایه‌های از دست رفته را ۵۰ میلیار دلار در سال تخمین زده است که برای کشوری در مقیاس ایران رقم سرسام آوری است. کارشناسان اقتصاد بهتر می‌دانند که آیا این ارزیابی درست است یا نه اما حتی اگر این رقم درست نباشد، فکر نمی‌کنم که رقم واقعی آن قابل اغماض باشد. شاید بخشی از این سرمایه‌ی انسانی به خاطر مسائلی از ایران مهاجرت می‌کنند که ناگریز است و جلوگیری از آن غیرممکن. اما حتما کسانی هستند که در شرایط حقوقی رقابتی و ایجاد زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری نظیر زیربناهای اداری و فیزیکی لازم حاضر هستند بمانند یا برگردند. علاوه بر آن، همانطور که می‌توان برای تیم‌های ورزشی مربی خارجی با هزینه‌های بالا استخدام کرد، می‌توان برای ایجاد علم و دانش و خیلی چیزهای دیگر هم سرمایه‌های انسانی خارجی را با ایجاد شرایطی استخدام کرد تا نه تنها بخشی از سرمایه‌ی انسانی بومی را حفظ کرد، بلکه بخش از سرمایه‌ی غیربومی را هم جذب کرد. در ایالات متحده که بیشترین جذب مغزها (brain gain) را دارد، خیلی طبیعی است که دانشگاه‌ها و کمپانی‌های بزرگ پر باشد از خارجی.

نمی‌دانم چگونه اما حتما برنامه‌ای وجود دارد که بتواند با سرمایه‌گذاری بستر معکوس کردن روند مهاجرت سرمایه‌های انسانی را فراهم کرد. فکر می‌کنم همان‌‌طور که در داخل یک کشور موسسات و دانشگاه‌ها و شرکت‌ها و حتی دانشکده‌های یک دانشگاه برای جذب سرمایه‌های انسانی با هم رقابت می‌کنند و مثلا یک دانشگاه لابراتوار بزرگتر و مجهزتری می‌سازد تا استادی را از دانشگاه دیگر جذب کند، کشورهایی نظیر ایالات متحده، کشورهای غرب اروپا، استرالیا، کانادا و کشورهای عرب حاشیه‌ی خلیج هم در حال رقابت بر سر جذب سرمایه‌های انسانی هندی، چینی، ایرانی، آفریقایی، اروپای شرقی و آمریکای لاتین هستند. در این میان کشورهایی مثل ترکیه یا برزیل  و حتی چین و هند کم کم در حال تغییر دادن این روند هستند و سال به سال نیروی کمتری از دست می‌دهند. بنابراین خارج از تصور نیست که ایران هم بتواند این روند را تا حدی کنترل کند.

باز هم می‌گویم که عدد و رقمش را اقتصاددان‌ها بهتر می‌دانند و چگونه‌ی برنامه‌ریزی برای تغییر این روند هم کم و بیش کار اقتصاددان‌های متخصص در منابع انسانی است. من در حوزه‌ی ریاضیات می‌دانم که ریاضیات مملکت نیاز به تغییرات اساسی دارد. اشکالات فراوانی در ترکیب ریاضیدانان ایران وجود دارد. مثلا در دهه‌های گذشته رشته‌هایی از ریاضیات مثل نظریه‌ی گروه‌های متناهی یا فازی در دنیا رشد حباب‌گونه‌ای کردند. اولی به نتایج ارزشمندی رسید و تمام شد. دومی به طور کلی طبل تو خالی از آب درآمد و به یک مجموعه تکنیک‌های مهندسی تقلیل یافت. با وجود این که در آن زمان در تمام دنیا بسیاری در این رشته‌ها دکتری گرفتند، اما این رشته‌ها دیگر تکاپوی آن سال‌ها را ندارند و کمتر در دانشکده‌ی ریاضی یا حتی مهندسی در دنیای پیشرو در علم کسی را می‌توان یافت که در این دو رشته فعالیت داشته باشد. جبرکارها که همگی از جبر مجرد به هندسه روی آوردند و کارهای جبری خود را با نگرش هندسی دنبال می‌کنند (جبرکارهای کمی در ایران نگرش هندسی را تمرین می‌کنند). فازی کارها هم که همگی از دانشکده‌ی ریاضی رفتند و یا رشته‌ی خود را عوض کردند. اما هر سال این دو رشته همچنان در دانشکده‌های ریاضی دانشگاه‌های زیادی در ایران فارغ التحصیل دکتری تحویل می‌دهد، آن هم به طور فله‌ای. حال بیایید به رشته‌هایی وسیع و پرکاربرد مثل احتمال و یا معادلات دیفرانسیل در ایران نگاه کنیم. این رشته‌ها تقریبا در همه‌ی دانشگاه‌های پیشرو در علم وجود دارند و وسعت آن‌ها آن قدر زیاد است که بین دو نفر هیات علمی در یک دانشگاه نمی‌توان نقطه‌ی کار مشترک یافت. ریاضیات زیستی و ریاضیات پزشکی هم هستند که تقریبا در ایران وجود ندارند. آمار هم یا در دانشکده‌ی ریاضی تمرین می‌شود یا اصلا وجود ندارد. به طور خلاصه، نقص‌ها فراوانی وجود دارند که رفع هر کدام نیاز با سرمایه‌های مادی و انسانی دارد. قطعا تامین سرمایه‌های مادی هم کاری بسیار دشوار است، اما احتمالا راهگشایی در آن ساده‌تر از تامین سرمایه‌‌های انسانی است.

به نظر من یکی از دلایلی که برنامه‌ریزی‌ها برای جذب سرمایه‌ی انسانی را دشوار می‌کند، تعیین معیارهای کمی (metric) نادرست برای ارزیابی کارهای علمی در ایران است. بدون معیارهای کمی، فهم این که اصلا پیشرفتی حاصل شده تقریبا غیرممکن است. اما از طرفی هر معیاری کمی را می‌توان بدون پیشرفت محسوس زیاد کرد. مثلا می‌توان تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی را زیاد کرد بدون این که امکانات لازم در اختیارشان گذاشت. نسبت استاد با دانشجو را می توان با جذب فله‌ای اساتید زیاد کرد. تعداد مقالات را می‌توان با چاپ در مجلات غیرمعتبر (ممکن است حتی ISI باشند) زیاد کرد و قص علی هذا. به علاوه یکنواختی معیار برای تمام رشته‌ها کار صحیحی نیست، چرا که رشته‌ای مثل شیمی کاربردی از نظر محتوا و شکل بسیار متفاوت است از فیزیک نظری. اگر بتوان در سیاست‌گذاری‌های کلان معیارهای کمی مناسب برای پیشرفت‌های علمی ایجاد کرد، اهداف را با این معیار‌های تبیین کرد، و در طول مسیر تا اهداف تصحیح لازم را در معیارها و اهداف انجام داد، آن وقت پیشرفت علمی تا حدی شتاب می‌گیرد. تعیین معیارهای کمی برای جذب سرمایه‌های انسانی باید کار بسیار دشواری باشد و احتمالا کار اقتصاددانان متخصص در منابع انسانی. پیش از آن هم معیارهایی لازم است برای تعیین این که چه کسی سرمایه‌ی انسانی است و یا کدام سرمایه‌ی انسانی ارزشمند‌تر است. مثلا همان طور که در فوتبال به دنبال مربی خارجی خوب می‌گردند. در این جا لازم نیست همه‌ی معیارها کمی باشند اما به هر حال معیارهای کمی هم می‌توانند کمک کنند. مثلا اگر قرار است استاد تمام دانشگاه پرینستون را دعوت کنند، دیگر مقالات او را نمی‌شمارند.

به طور اجمالی، برای پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و هر چیز دیگر سرمایه‌ی انسانی لازم است، برای جذب سرمایه‌ی انسانی، سرمایه‌ی مادی، و برای شناخت و ارزیابی سرمایه‌های انسانی، معیارهای کمی و غیرکمی درست و دقیق.

پ.ن.: دوست دارم از تمام سرمایه‌های انسانی که در طول زندگی نقش به سزایی در پیشرفت من داشته‌اند، بدون نام بردن اسم، تشکر کنم. امیدوارم که هر روز سرمایه‌ها انسانی بیشتری در ایران پرورش پیدا کنند و سرمایه‌های انسانی کمتری از ایران فرار.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر