حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

حکایت ناتمام خودراسازان

به من مربوط نیست. من فعلا در آمریکا زندگی می کنم و ماشین‌های با کیفیت و با قیمت مناسب سوار می شوم. اما وقتی می بینم مردم ایران برای ماشین تولید داخل چند برابر قیمت پول می دهند و هوای آلوده ی ناشی از این ماشین‌های بی کیفیت را هم تنفس می کنند، دلم می سوزد. 
سوالاتی دارم که جوابش را نمی دانم. چرا این صنعت خودروسازی مثل ناموس هر دولتی است که سر کار است؟ مگر چه قدر اهمیت دارد که خودرو داخلی تولید شود؟ مگر نمی شود شرکت‌های خارجی را به داخل آورد تا خط تولید راه بیندازند و کارخانه‌ای ایجاد کنند که در آن فیات و مزدا و هاندا تولید شود؟ آیا مسوولین هیچ تخمینی از سرمایه ی اجتماعی و سلامتی که هر روز از دست می رود، دارند؟
اگر این خطوط تولید ناکارامد باید تعطیل شوند، می‌شود به جای آن خطوط تولیدی ایجاد کرد که بتوان ماشین‌های با کیفیت تولید کرد. بعد پراید هم نگاه داشت به به همان ۷۰۰ دلار به عراق فروخت. همان سهمیه‌ای که نهادهای مختلف می گیرند هم اگر به قیمت ها اضافه کنیم ولی در عوض خطوط تولید را کارامد کنیم قیمت ها به مراتب پایین می آید. اگر محاسبه‌ی مدیرعامل ایران‌خودرو را بخوانید می فهمید که ناکارامدی خط تولید بیشتر از این سمیه‌ها در افزایش قیمت و مشکلات خودروسازان نقش دارد. اگر می خواهید از هر خودرو سهمیه ای را برای نهادها بردارید، حداقل تولید را بهینه کنید.

۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

اختراع‌گرایی در مقابل مهندسی ریاضیات

در ریاضیات، همانند کلیت علوم تحقیقات علمی کیفیت‌های مختلفی دارند. برخی از تحقیقات حل مسائل بنیادی را هدف می‌گیرند، در حالی که برخی دیگر مسائل کم اهمیت‌تری را هدف می گیرند. حل مسائلی نظیر قضیه‌ی آخر فرما یا میرایی لانداو نیاز به ریاضی‌دانان استثنایی با هوش سرشار، انرژی فراوان دارند و دانستن نظریات گذشته تنها نشان می‌دهد چه روش‌هایی برای حل این مسائل کارساز نیست. باید یک نظریه یا یک فن از هیچ ابداع شود. 
پال کوهن، ریاضیدان مشهور آمریکایی، معتقد به اختراع‌گرایی بود. معتقد بود که در ریاضیات نباید کارهای قبلی را گرفت و روی آن ساخت؛ همه چیز باید از نوع اختراع شود. از نظر پال این نوع عمل منجر به تغییرات بنیادی در ریاضیات می‌شود. اما هر کسی قادر نیست چنین کاری کند.
در زمان پال کوهن یافتن کارهای دیگران در ریاضیات کار ساده‌ای نبود. مخصوصا اگر مقاله ای را از قلم انداخته باشیم و از چاپ آن زمانی بگذرد، شاید تنها شانس این که از آن با خبر شویم این است که کسی در یک کنفرانس راجع به آن به ما بگوید. در حالی که امروز می توان با یک جستجوی گوگل در چند ثانیه تقریبا تمام مقالات مربوط را پیدا کرد. با این وجود دیدگاه پال از این نظر مهم است که یک ذهن سفید می‌تواند راه جدیدی را بیازماید که منجر به فنون جدید شود. 
بیشتر ریاضی‌دان‌های امروز نظریات بنیادینی که اختراع دیگران است را می‌گیرند و روی آن ساختمان جدید می‌سازند؛ روش‌های مختلف را از مقالات مختلف می‌آموزند و آن‌ها را ترکیب می‌کنند و در مسائل جدید به کار می‌گیرند. حتی بسیاری از آن‌ها هم که نظریات یا روش‌های بسیار موفقی ابداع کرده‌اند، تا حد زیادی کارشان بر پایه‌ی کارهای قبلی ساخته شده است. این روش تحقیق را می‌توان مهندسی ریاضیات نامید.
من، با وجود این که به دسته‌ی دوم تعلق دارم، اعتقاد دارم که اختراع گرایی گاهی لازم است. من چند باری تلاش کردم برخی از نتایج مقالاتم رو بدون توسل به مقالات دیگران اثبات کنم. البته یا موفق نبودم یا همان راهی را رفتم که قبلا دیگران رفته بودند. اما باور من به پال کوهن محو نشد. لازم است گاهی سعی کنیم برخی چیز‌ها را از نوع اختراع کنیم بلکه روش جدیدی ایجاد شود که حاوی فنون جدیدتری باشند.

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

سخنرانی در IPM در مورد مالیه ی تغییرات آب و هوایی

روز یکشنبه ۱۶ اوت مصادف با ۲۵ مرداد در مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات معروف به IPM در مورد مالیه ی تغییرات آب و هوایی صحبت خواهم کرد. این سخنرانی از راه دور و از طریق اسکایپ خواهد بود. چکیده ی این سخنرانی به زبان انگلیسی و فارسی در زیر آمده است.

The long-term cost of climate change is evaluated to be far more the cost of abatement techniques of curbing the emission of carbon. So far, many local and international efforts have been put in place to reduce and postpone the adverse effect of such changes. While the industrial countries such as US, China, EU, India, Russia, Japan and Germany are major source of carbon pollution, one developing country is crawling to the top of the polluting nation's list; Iran. Moreover, Iran beats all countries on the top of list except US in per capita pollution. Among developing countries Iran is one of the most industrial and polluting countries which is expected to play a more constructive role in emission reduction. Now that a nuclear deal has reached, we expect Iran to be even more industrial and consequently polluter. As an accepting nation of Kyoto protocol, Iran is required to implement measures to reduce emission of carbon. Those measures are already in place in several countries as well as local governments in the form of market structures for incentivizing more green production regime. Since the creation of these carbon markets, many questions has raised about their effectiveness on reducing the pollution, some of which can be answered via studying mathematical models. We present a selection of these questions and discuss the answers that some mathematical models can give to them. 

هزینه‌ی بلند مدت تغییرات آب و هوایی بسیار بیشتر از هزینه ی ایجاد روش‌های کاهش انتشار دی اکسید کربن براورد شده است. تاکنون تلاش های موضعی و بین المللی زیادی برای کاهش و به تعویق انداختن اثرات نامطلوب این تغییرات انجام شده است. در حالی که کشورهای صنعتی مثل ایالات متحده، چین، اتحادیه‌ی اروپا، هند، روسیه، ژاپن و آلمان منابع اصلی آلودگی کربن هستند، یک کشور در حال توسعه در حال نزدیک شدن به صدر جدول آلوده کننده ترین کشورها است: ایران. به علاوه، ایران تمام کشورهای بالای لیست منهای ایالات متحده را در  آلودگی سرانه پشت سر می گذارد. بین کشورهای در حال توسعه، ایران از آلوده کننده ترین کشورهاست که البته انتظار می رود نقش سازنده تری در کاهش آلودگی ایفا کند. اکنون که برجام توافق شده است، انتظار می رود که ایران به سمت صنعتی تر شدن و آلوده کننده تر شدن برود. به عنوان یکی از کشورهای متعهد به پیمان کیوتو، ایران متعهد هست که سازکارهایی برای کاهش آلودگی کربن بنا کند. چنین سازکارهایی در حال حاضر در بسیاری از کشورها و دولت های محلی به صورت ساختارهای مبتنی بر بازار برای تشویق به استفاده از رژیم های تولید تمیزتر، ایجاد شده است. از زمان ایجاد این بازارهای کربن، سوالات زیادی در مورد اثربخشی شان در کاهش آلودگی مطرح شده است، که برخی از آن ها را می توان با مطالعه ی مدل های ریاضی پاسخ داد. در این سخنرانی مجموعه ای از این سوالات را می آوریم و در مورد جواب های برخواسته از مدل های ریاضی به این سوالات بحث می کنیم.

۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

خوش گلمیشیز مش دونالد

«اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن سخن دانی و صرافان سر بازار معانی و چابک سواران میدان دانش توسن خوش خرام سخن را بدینگونه به جولان در آورده اند که «مک دانلد (یا همون مش دونالد خودمون) فراخوان داده که هر کس می خواهد در ایران شعبه بزند بسم الله. از دو زاویه می شود این فراخوان را بررسی کرد. زاویه ی اول این که در ایران جماعتی (متوهم) به غلط مک دانلد را سمبل استعمار آمریکا می دانند و حضور آن در ایران را با نفوذ صحیونیست و فروماسونری و اجنه یکسان. حال این که در بلاد کفر مک دانلد آتش است به خرمن صحت و سلامت و سمبل اضافه وزنی و غذای ناسالم  و البته از بعد اجتماعی پاتوقی برای افراد بی خانمان بعد از ساعت ۱۲ شب. باز صد رحمت به مک دانلد اروپا که حداقل وقتی اکیدا گرسنه هستی حاضر می شوی غذایش را بخوری. فست فودهای به مراتب بهتری از مک دانلد وجود دارند که احتمالا ذکر نامشان در بلاد اسلامی رگ گردن این جماعت را بیرون نمی زند.
اما زاویه ی دیگر این است که مفسرین اقتصادی رادیوی ان پی آر (National Public Radio) در آمریکا هم یکی دو بار در حین رانندگی بنده، به آن اشاره کردند. اگر این تفاسیر اشکال دارد، نویسنده تا این جا بی تقصیر است. اما چون خود نویسنده اشکالی در آن پیدا نکرد، آن را در وبلاگش نقل می کند. وقتی تجارت مستقیم و غیرمستقیم با ایران آزاد شود، بازار ایران برای سرمایه دار خارجی دو جذابیت مختلف دارد. اول این که بخش احتمالا بزرگی از مصرف داخلی ایران که از خارج تامین می شود بازار خوبی برای این سرمایه داران است. بازار ایران رقابتی برای شرکت های آمریکایی و اروپایی برای صادرات کالا خواهد بود؛ چیزی که پیش از این در انحصار شرکت های چینی بوده است. با وجود این که این رقابت می تواند به کاهش قیمت برخی از کالا ها و افزایش کیفیت برخی کالاهای دیگر ختم شود، التیامی برای اقتصاد بیمار ایران نخواهد بود چه برسد به درمان.
بخش دیگر سرازیر شدن جریان سرمایه گذاری خارجی در بخش های بنیادی و ابرساختارهای ایران است که اگر اتفاق بیفتد بیکاری را تا حد محدودی کم می کند. حداقل ساختارهای لازم برای ایجاد یک اقتصاد پایدار مثل بخش حمل و نقل را می توان از طریق جذب سرمایه گذاری اقتصادی فراهم کرد. به دلایلی فکر می کنم که ایران در کوتاه مدت فقط از بخش اول سود می برد. بخش دوم سرمایه گذاری عظیمی است که ریسک بزرگی دارد و کل آن وابسته به این است که قواعد بازی در اقتصاد ایران برای همه یکسان باشد که نیست و احتمالا به این زودی نخواهد بود. مهم تر این که باید دید که آیا این به اصطلاح «برجام» پایدار می ماند یا توسط یکی از طرفین نقض می شود. مثلا رئیس جمهور آمریکا به زودی عوض می شود و کسی نمی داند رئیس جمهور بعدی چه روی کردی در پیش می گیرد. این عدم اطمینان باعث می شود که سرمایه گذاری ها در ایران بسیار محدود و احتمالا در قالب قراردادهای بین دولت و شرکت های خارجی باشد که آن هم بیشتر شبیه به واردات است تا سرمایه گذاری. چرا که شرکت خارجی بخشی از پول خود را دریافت می کند که اگر در آینده مشکلی پیش آمد و پروژه متوقف ماند سرش کلاه نرود. یک سرمایه گذاری اقتصادی این است که سرمایه گذار تمام ریسک را بپذیرد و پولش را در پروژه بخواباند تا در آینده سود ببرد؛ نه این که از ابتدای پروژه سودش قطعی باشد.
با توجه به شرایط اقتصادی سال های اخیر، تنها فایده ی دو طرفه برجام  در مورد اول است که البته همان هم پیشرفت بزرگی است و فواید آن در کوتاه مدت توسط مردم ایران رویت خواهد شد.

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

چرا بحران بدهی یونان این قدر مهم است؟ آخرین پیشنهاد چیست؟

یونان کشوری است که سهمی کمتر از ۳ دهم درصد از جی دی پی کل دنیا را دارد. بدهی یونان در مقایسه با بدهی بسیاری از کشورها بسیار پایین است و تقریبا ناچیز؛ حتی برخی از سیاست مداران ترک با نیات احتمالا سیاسی و به  طعنه توصیه می کنند که ترکیه بدهی یونان را بپردازد! پس چرا بدهی یونان این قدر مهم است؟
به عنوان بخشی از مرام نامه ی اتحادیه ی اروپا و حوزه ی مالی یورو، دیگر کشورهای عضو، موظف به نجات یونان هستند. اما طبیعی است که این برنامه ی نجات منوط به این است که یونان نیز برخی استانداردهای اتحادیه ی اروپا را رعایت کند. صرف نظر از این که یونان و برخی دیگر کشورها از ابتدا استاندارهای لازم عضویت در این اتحادیه را نداشتند، حالا که عضو هستند و مشکل بدهی دارند، یا باید تضمین هایی بدهند یا از اتحادیه بیرون بروند. عضویت این کشورها در اتحادیه ریسک بزرگی بود در ازای  امکان رشد حوزه ی یورو. حالا که نتیجه ی این قمار بد آمده، کشورهای اصلی عضو اتحادیه مثل آلمان و فرانسه و انگلیس، دو راه پیش رو دارند. اول این که با دادن امتیازات بیشتر (احتمالا در قالب وام) به یونان ، این کشور را موقتا نجات دهند. در این صورت کشورهای بزرگ تری که شرایط مشابه با یونان دارند، در صورت درماندگی همین توقع را خواهند داشت. ایتالیا، اسپانیا و پرتقال کشورهایی هستند که بدهی شان به مراتب بزرگ تر از یونان است. نجات یونان توقع این کشورها را بالا می برد. از طرفی عدم نجات یونان شکستی است برای اتحادیه ی اروپا. خروج یونان کوچک از اروپا، صرف نظر از این که مردم یونان را با مشکلات اقتصادی فراوان تنها می گذارد، پیوندهای اتحادیه اروپا را نیز سست می کند.
حال این طرح پیشنهادی نجات سوم، یونان را موظف می کند که موارد زیر را انجام دهد:
۱- پارلمان یونان بایستی طرح فوری اصلاحات مالیاتی را تصویب کند. توضیح این که تحقیقات نشان می دهد در یونان سیستم جمع آوری مالیات بسیار معیوب است. فقط ۵۰٪ مالیاتی که باید اخذ می شود. این تازه بخش غیرقانونی فرار مالیاتی است. بخش قانونی آن این است که بسیاری از سوداورترین کسب و کارها قانونا معاف از مالیات هستند. این چیزی است که باید یونان عوض کند. در این صورت درامد دولت افزایش پیدا می کند و پس از آن توان بازپرداخت بدهی.
۲- سیستم بازنشستگی یونان بسیار سخاوتمندانه است. به طور خلاصه، بسیار بیشتر از آن چه به عنوان بازنشستگی جمع می شود، به بازنشسته پرداخت می شود. مطمئن نیستم اما حدس می زنم که در سال های اخیر بخش زیادی از این پرداختی ها از وام های خارجی تامین شده است. یونان در این طرح موظف می شود که تا سال ۲۰۲۲ سن بازنشستگی را به ۶۷ سال برساند! به علاوه تا سال ۲۰۱۹ سوبسید بازنشستگی فقرا را حذف کند!
۳- بازار کار و ساعات کاری آزاد شود. قبلا این بازار و ساعات کاری بنگاه ها توسط دولت و در جهت رفاه کارگر تنظیم می شد. حالا اتحادیه ی اروپا از یونان می خواهد که همه ی این ها را به دست بازار آزاد بسپارد. به علاوه، یونان موظف است که ساختاری برای ایجاد اتحادیه های کارگری با نظارت اتحادیه ی اروپا رد جهت چانه زنی برای حفظ حقوق کارگران فراهم کند.
۴- یونان باید با افزایش حاکمیت بانک ها بر سیستم مالی در ازای کاهش حاکمیت دولتی سیستم مالی را تقویت کند. یکی از نتایج این اصلاح این است که دولت نمی تواند به بانک تحمیل کند به چه کسی وام دهد یا ندهد.
۵- سیستم توزیع الکتریسیتی باید خصوصی شود و دست دولت از تمام مراحل تولید تا پخش کوتاه شود. گفتی است که بخشی از بدهی انبار شده ی یونان به این دلیل است که دولت یونان وام ها را خرج تولید انرژی کرده ولی انرژی را با قیمت بسیار اندکی به مصرف کنندگان فروخته است.
خیلی معتقدند که این طرح سوم که به نظر حتی از طرح قبلی سخت گیرانه تر به نظر می رسد، قصد تنبیه یونان را دارد. یونان دو راه دارد: یا باید این طرح سوم را بپذیرد و از مواضع قبلی خود عقب نشینی کند؛ یا باید از اتحادیه ی اروپا خارج شود و ریسک ها بزرگ تری مثل کمبود غذا و دارو برای مردمش را بپذیرد. در هر دو صورت یونان بازنده است. اما شدت باخت ناشی از گزینه دوم بسیار وسیع تر خواهد بود. به نظر من یونان طرح سوم را با اندکی چانه زنی خواند پذیرفت.

 پ.ن.: در حین نوشتن این پست من اخبار امروز رو نخوانده بودم که یونان طرح سوم را پذیرفته است. حال می ماند رای گیری در پارلمان های کشورهای اروپایی از جمله پارلمان یونان.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

مقایسه ی والیبال و فوتبال

نتوانستم راجع به ورزش حرف نزنم. اعتراف می کنم که در ورزش صاحب نظر نیستم و ممکن است اشتباه کنم. اما بعضی چیزها این قدر واضح است که نمی شود راجع به آن حرف نزد. طبیعی است که طرفداران فوتبال این روزها دل خوشی نداشته باشند و مرتب موفقیت های والیبال را پتک کنند و بر سر فوتبال بکوبند. سایت های خبری ورزش هم بنویسند که مجموع درامد بازیکنان تیم والیبال به اندازه ی یک بازیکن فوتبال است که حتی توانایی بازی در لیک دسته دو یک کشور معمولی اروپایی را هم ندارد. مشابه پیشرفت والیبال را می توان در کشتی و تکواندو و چند ورزش دیگر هم دید. اما فوتبال و بسکتبال و تنیس حال و روز خوشی ندارند. 
تمام حرف من این است که این مقایسه غلط است و برای این باورم دلیل هم دارم. مثلا بیایید روی مقایسه ی والیبال و فوتبال تمرکز کنیم. در بین تمام کشورهای مطرح در والیبال، تنها دو کشور هستند که والیبال برایشان ورزش ملی است و وقتی تیم ملی‌شان مسابقه دارد، سالن پر می شود و تلویزیون پخش مستقیم دارد؛ این دو کشور یکی ایران است و دیگری لهستان. در سایر کشورها، والیبال جزو سه ورزش اول نیست و حتی از والیبال ساحلی هم کمتر طرفدار دارد. در آمریکا که قهرمان سال گذشته ی لیگ جهانی است، حتی کسی نمی داند که تیم والیبال مسابقه دارد. طبق قواعد لیگ جهانی، کشور میزبان باید هر مسابقه را پوشش تلویزیونی دهد. در حالی که در ایران تمام مسابقات تیم ملی چه داخل و چه خارج پوشش داده می شوند، در آمریکا تنها مسابقاتی که آمریکا میزبان است پوشش داده می شوند تا به قواعد لیگ جهانی عمل شود. حتی بعضا مسابقات والیبال دانشگاهی هم بهتر پوشش داده می شود تا مسابقه ی تیم ملی، چرا که برای تلویزیون محلی پخش مسابقات ورزشی دانشگاه آن شهر مهم است اما مسابقه ی ملی به آن اندازه مهم نیست.
حقوق بازیکنان والیبال هم در سراسر جهان قابل مقایسه با حقوق بازیکنان فوتبال نیست. در بهترین وضع حقوق یک بازیکن والیبال آمریکا برابر حقوق یک استاد دانشگاه است، آن هم در دوران اوج بازیگری. برای تامین هزینه های مسافرت و اردوها هم لازم است افراد خیری کمک کنند (که البته می کنند). تمرینات و امکانات هم در همین سطح است. بنابراین سخت نیست که با کمی سرمایه گذاری (مخصوصا اگر پول مفت نفت موجود باشد) به سطح اول والیبال جهان رسید. کوبا قبلا این کار را کرده است که به مراتب امکانات و استعدادهای کمتری از ایران دارد.
اگر در والیبال صحبت از مبالغ صدهزار دلاری می شود، در فوتبال این مبالغ میلیارد دلاری است. از امکانات تمرین گرفته تا درآمد پخش تلویزیونی همه چیز در مقیاس بزرگ‌تری اتفاق می افتد. طبیعی است که رقابت در این بخش بر سر جزئیات است. دیگر نمی توان با یک سرمایه گذاری ساده و کشف استعدادها، در مدت ۱۰-۱۵ سال به سطح اول دنیا رسید و با فراتر رفتن از سطح آسیا نمی توان بین ده تیم برتر دنیا جا گرفت. در فوتبال همه ی کشورها صرف نظر از نظام اقتصادی و سیاسی در حال سرمایه گذاری هستند، حتی کره ی شمالی و ترکمنستان هم از این قافله عقب نمی مانند. 
من قصد ندارم  کارهایی را که در والیبال انجام شده است کم ارزش کنم. با این که می گویم پیشرفت در والیبال به مراتب ساده تر از فوتبال است، اما همین پیشرفت هم ۱۰ سالی طول کشیده است. یک مربی کاشف استعداد شروع به کار با نونهالان کرده و بعد در سطح پایه ایران را به سطح قهرمان جهان رسانده است. بعد همین استعدادها با برنامه ریزی درست بازکنان بزرگسال موفقی شده اند، هر نسل بهتر از نسل قبل. همین الگو لزوما در فوتبال کار نمی کند. اگر می کرد الان روسیه و چین بهترین تیم های فوتبال دنیا بودند. فوتبال با توجه به تفاوتهای اقتصادی، برنامه ی رشد دیگری می طلبد. برنامه ای که باید در سطح بسیار وسیع تری برگزار شود که در آن مدارس فوتبال متعددی در سراسر یک کشور، در هر استان، هر شهر، هر بخش، و حتی هر روستا، زیر نظر مربیان استعدادیاب مشغول کار باشند. تمام این مدارس فوتبال نیاز به ساختارهایی مثل استادیوم، سالن بدنسازی، و نیروی انسانی کارآمد مثل مربیان پایه و تدارکات  و حتی معلم خصوصی و کلاس های کمک درسی دارند. هزینه ی این مدارس فوتبال دیگر به این راحتی با پول نفت تامین نمی شود. تنها اقتصاد فوتبال و باشگاه داری است که می تواند این هزینه ها را درآورد. تا وقتی باشگاه‌ها چاه پول هستند، فوتبال پیشرفت نمی کند. وقتی که باشگاه ها از فوتبال شروع به سوددهی کردند، آن وقت می توان امیدوار بود که ۱۰-۱۵ سال دیگر فوتبال ایران مثل ژاپن یا کره جنوبی یا ترکیه شود.

۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

دومین کنفرانس مهندسی مالی و بیمسنجی

مانند سال پیش، پژوهشگاه دانش های بنیادی اقدام به برگزاری کنفرانسی در زمینه ی مهندسی مالی و بیمسنجی (actuary) کرده است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به این آدرس  مراجعه کنید.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۷, دوشنبه

خانزاده و کانتونا

در فصل ۹۴-۹۵ و در سلهارست پارک، زمین اختصاصی کرستال پلس، اریک کانتونا ستاره‌ی فرانسوی منچستریونایتد یک طرفدار تیم کریستال پلس را کتک زد، که این حادثه بعدا به حادثه ی کانگ فو معروف شد. طرفدار مذکور چند ردیف از جایگاهش پایین آمده بود تا با الفاظ  به ادعای کانتونا بسیار رکیکی او را خطاب قرار دهد. علاوه بر جریمه ی مالی و محرومیت از بازی تا انتهای فصل، کانتونا به دو هفته زندان هم محکوم شد که البته بعدا در تجدیدنظر به ۱۵۰ ساعت کار اجتماعی تغییر کرد. البته هوادار مذکور هم به بکار بردن الفاظ رکیک متهم شد که به دلیلی کمبود شواهد کافی، قراری علیه او صادر نشد. حالا اتفاقی تا حدی مشابه در مورد یک باشگاه ایرانی افتاده، باید دید که آیا کمیته‌ی انضباطی فدراسیون فوتبال حادثه‌ی سلهارست پارک را به خاطر دارد.

۱۳۹۴ فروردین ۲۱, جمعه

آنچه باید در مورد ابولا دانست!

من با این که زمان زیادی است ایران نیستم، هنوز کم و بیش اخبار ایران را دنبال می‌کنم. بیش از یک سال است که در سه کشور آفریقایی سیرالئون، لیبریا و گینه ابولا شایع شده است. در این زمان در رادیو و تلویزیون آمریکا و احتمالا کشورهای دیگری اطلاعات زیادی در مورد این بیماری به عامه مردم منتقل شده است. من هنوز مشابه این اطلاعات را در اخبار ایران نیافتم. به علاوه نحوه ی برخورد افرادی که گاها در مورد این شیوع صحبت می‌کنند، و البته بعضا افراد تحصیل کرده هستند، نشان می دهد که اصلا هیچ اطلاعات درستی در این زمینه داده نشده است.
اولین چیزی که باید در مورد ابولا بدانیم طریقی است که این بیماری منتشر می شود. این بیماری از طریق تنفس منتقل نمی شود. بلکه ویروس این بیماری از طریق مایعات بدن مثل عرق، آب دهان، ادرار و قی منتقل می شود. روش دیگر انتقال این ویروس از طریق خفاش و میمون به انسان است. در این سه کشور آفریقایی، مردم میمون شکار می کنند. اگر میمون مبتلا به ابولا باشد، از طریق مایعات بدن میمون، شکارچی هم مبتلا می شود. انتقال از طریق خفاش به انسان، احتمالا موارد کمتری را شامل می شود. باید بدانیم که بیماری ناشی از این ویروس در خفاش مثل سرما خوردگی است و کشنده نیست. اما در انسان و میمون کشنده است. این بیماری یک بیماری قدیمی در آفریقا است که همیشه بوده. اما از آنجایی که در سال های اخیر رفت و آمدها در کشورهایی که این بیماری وجود داشته زیاد شده است، و سرعت انتقال بیماری از ظرفیت زیرساخت های بهداشتی این کشورها فراتر رفته است.
دومین چیزی که باید بدانیم این است که غیر از این سه کشور، در کدام کشورها موارد ابولا مشاهده شدند. این نقشه ی تمام کشورهایی است که ابولا در آن ها مشاهده شده است.

بیشتر این موارد افرادی بودند که در درمان بیماران ابولا در سه کشور آفریقایی مذکور فعال بودند و از نزدیک با بیماران ابولا برخورد داشتند. اما در هیچ کدام کشورهای دیگر غیر از آن سه کشور مذکور، ابولا شایع نشد. یک دلیل اصلی آن که سه کشور آفریقایی سیرالئون، لیبریا و گینه سیستم بهداشت ، اقتصاد و آموزش بسیار ضعیف دارند. حال آن که کشور نیجریه که بهداشت نسبتا متوسطی دارد، به راحتی ابولا را کنترل کرد.
مساله‌ ی دیگر این است که در این کشورها مردم به سیستم بهداشت  اعتماد ندارند. بسیاری از مبتلایان ابولا به جای این که پس از علائم اولیه به مراکز قرنطینه مراجعه کنند، از ماموران قرنطینه فرار می کنند و در خانه های خود مخفی می شوند. 
بنابراین، هیچ موردی از کسی که فقط به صرف مسافرت به یکی از این سه کشور دچار ابولا شده باشد، وجود ندارد چه برسد به موردی که به کشوری غیر از این سه کشور در آفریقا یا جای دیگر سفر کرده باشد. حتی در حج که مردم با هم تماس نزدیک دارند و افرادی از این سه کشور ها هم در آن حضور دارند، حتی یک مورد بیماری هم مشاهده نشده است.

۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه

پیام نوروزی به سبک لوییس بلک

اگر فکر می‌کنید قرار است ایام نوروز و سال نو را پیشاپیش به همه‌ی خوانندگان این وبلاگ تبریک بگم، برای همه سال خوبی آرزو کنم، در سال جدید برای همه سلامتی و نشات بخواهم، و در نهایت سال پرباری برای همه شما آرزو کنم، در اشتباه هستید. [اگر خود لوییس بلک بود می گفت کور خوندید.] قرار نیست این کار را انجام دهم. این جا وبلاگ من است و من هر جوری که بخواهم سال جدید را تبریک می گویم.
اگر جزء آن دسته خوانندگان این وبلاگ هستید که دنبال پیشرفت علمی و ایجاد استاندارهای بهتر هستید یا برای یادگیری تلاش می کنید و سعی می کنید محیط کار و تحصیل بهتری برای خود و هم قطاران خود فراهم کنید، سال نو مبارک. حتی اگر آن دسته هستید که کارتان را درست انجام می دهید و کاری هم به بقیه ندارید و هیچ تلاشی هم برای بهتر کردن چیزی نمی کنید، باز هم سال خوبی داشته باشید و همه ی سال تان سرشار از شادی! دست مریزاد.
اما اگر جزء آن دسته هایی هستید که در این وبلاگ مورد انتقاد من قرار گرفتید، نه تنها سال خوبی برایتان آرزو نمی کنم، بلکه آرزو می کنم که از هر پست و مقامی که در آن هستید پایین آورده شوید تا آدم های حسابی جای شما را بگیرند و کارهایی که شما نتوانستید یا نخواستید انجام دهید، سامان دهند.
مثلا اگر از آن دسته استادانی هستید که حقوق دانشجو را رعایت نمی کنید، ان شاء االله در سال جدید اخراج شوید و یک استاد جوان و فعال که استانداردهای بالایی دارد جای شما را بگیرد.
یا اگر از آن دانشجویانی هستید که در امتحانات، تز و مقالات خود تقلب می کنید، خدا کند که اخراج شوید و سال جدید برایتان سرشار از نکبت و بدبختی باشد.
اگر آن کارمندی هستید که از سر کار خود جیم می شوید و چندین ارباب رجوع نیازمند را معطل یک امضا می گذارید، امیدوام که اخراج شوید و بروید دنبال الواطی خودتان. 
چون اصلا دوست ندارم زندگی برای کسانی که زندگی را برای بقیه سخت می کنند سال خوبی باشد.

۱۳۹۳ اسفند ۲۱, پنجشنبه

بازار کار و ادامه ی تحصیل در ریاضی مالی در ایران

بسیاری از خوانندگان این وبلاگ از طریق ایمیل از من راجع به ادامه‌ی تحصیل در ریاضی مالی پرسیدند. بیشترشان می‌خواهند بدانند آیا، با توجه به این که در مقطع کارشناسی در فلان رشته بوده اند، می توانند بدون مشکل این دوره را بگذرانند. به علاوه، می خواهند بدانند که آیا بازار کار این رشته مناسب است.

پاسخ سوال اول را می توانم به این صورت بدهم که با جایی که این دوره را ارائه می دهد تماس بگیرند. راجع به دروسی که ارائه می شود سوال کنند. معمولا کسی که در یکی دو سال گذشته یک لیسانس ریاضی محض یا کاربردی یا لیسانس آمار با نمرات خوب گرفته، نباید مشکلی باشد. به علاوه، تسلط به برنامه نویسی هم لازم است که می تواند بخشی از دوره باشد و نه پیش نیاز. 

اما پاسخ سوال دوم برای من راحت نیست. سنجش بازار کار به داده نیاز دارد، داده مربوط به مشاغلی که فارغ التحصیلان این رشته موفق به کسب آن ها شده اند. داده های من بسیار کم و محدود به یک دوره از فارغ التحصیلان مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان است. از هفت دانشجوی آن دوره، یک نفر که در زمان تحصیل شاغل بود و بعد از فارغ التحصیلی به کار خود ادامه داد. از شش نفر دیگر، دو نفر در حال ادامه‌ی تحصیل در دکتری هستند که حداقل یکی بورس دارد. دو نفر دیگر هم کارهای نسبتا خوبی در موسسات مالی و بورس پیدا کردند که نشان می دهد توانایی هایی که کسب کردند در عمل به کار می آید. از دو نفر دیگر هم خبری ندارم.

دو نکته در مورد این مجموعه ی محدود داده ها باید تاکید شود. اول این که این افراد محصول اولین دوره ی ریاضی مالی بوده اند و اصولا برای عرضه ی توانایی هایشان به بازار کار باید تلاش بیشتری می کردند. دوم این که چون مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان چهار ساعت با مراکز مالی که عمدتا در تهران قرار دادند فاصله دارد، ارتباط با بازار کار نیاز به تلاش بیشتری دارد. نکته ی دوم کم و بیش برای دانشگاهی هم که من اکنون برای آن کار می کنم، دانشگاه ایالتی فلوریدا، صادق است. این دانشگاه در یک شهر کوچک واقع شده که با تمام مراکز مالی بزرگ آمریکا حداقل هزار کیلومتر فاصله دارد. فارغ التحصیل  یک دانشگاه درجه دو در نیویورک، می تواند یک دو جین محاسبه ی استخدامی برود؛ در حالی که فارغ التحصیل ما نمی تواند هزینه ی رفت آمد این همه محاسبه ی شغلی را تقبل کند و تنها به آن هایی که هزینه ها را پرداخت می کنند و یا شغل خوبی عرضه می کنند، قناعت می کند. 

وقتی دانشگاه ها از فارغ التحصیلان دوره های خود داده جمع نمی کنند، بسیار سخت از که بدانیم بازار کار چه وضعی دارد. جمع آوری داده به خصوص، وقتی ضروری می شود که بخواهیم دوره را برای آینده بازنگری کنیم و در این بازنگری بازار کار را لحاظ کنیم. در یک کشوری که دانشگاه شهریه می گیرد، دانشجو مشتری است و انتظار دارد که دوره ای که برای آن پول می دهد مهارت های لازم را به او آموزش دهد. جایی که دانشگاه از دولت پول می گیرد، این انتظار پایین تر است و مسئولیتی به دوش گردانندگان دوره نمی گذارد. در حالت اول دخالت دولت در سیاست گذاری دوره های آموزشی نقشی ندارد؛ اما در دومی، این دولت است که باید از دانشگاه بخواهد تا دوره ها را مطابق نیاز بازار کار تنظیم کند. چرا که دانشگاه از پول مالیات (یا بیت المال) تغذیه می شود، و بنابراین باید پول مردم را برایشان درست خرج کند. بنابراین، دولت باید به عنوان متولی همه چیز، آن کاری را که در حالت اول خود به خود انجام می شود از طریق بازوی نظارتی خود اعمال کند. مثلا می تواند مشوق هایی برای گردانندگان دوره در نظر بگیرد، که بر مبنای موفقیت فارغ التحصیلان در یافتن شغل است.

معترفم که پاراگراف بالا در ایران یک لطیفه است! حتی شاید الان که این پاراگراف را خواندید، در حال قهقه زدن باشید، یا البته آه کشیدن. بنابراین، ترجیح می دهم یک راه حال عملی هم به شما عرضه کنم. من افراد دخیل در  سه یا چهار برنامه‌ی ریاضی مالی در ایران را می شناسم. این افراد را به شما معرفی می کنم. بروید و در مورد بازار کار و یا ادامه ی تحصیل در ایران و خارج از آن ها بپرسید. گرچه ممکن است داده های آن ها هم مشاهداتی باشد و نه دقیق، اما حداقل به شما نشان می دهد که چه راه هایی پیش رو دارید.
اول، دانشکده ی ریاضی و دانشکده ی مدیریت و اقتصاد شریف، آقای دکتر زنگنه و سرکار خانم دکتر زمانی
دوم، مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان، آقایان دکتر باستانی و داداشی
سوم، دانشگاه علامه، آقای دکتر ممقانی
چهارم، دانشگاه سمنان، آقای دکتر بحیرایی (مطمئن نیستم که دانشگاه سمنان دوره ی مجزای ریاضی مالی داشته باشد)
پنجم، جاهایی که من نمی شناسم ولی شما می شناسید!
به هر کدام از این افراد ایمیل بزنید و محترمانه (تاکید می کنم محترمانه) تقاضا کنید به شما یک وقت ملاقات حضوری یا تلفنی تقدیم کنند. سوالات خود را از قبل به شکل موجز آماده کنید و از آن ها بپرسید. جواب های شان را هم یادداشت کنید. ازشان بخواهید اگر صلاح دیدند، شما را با فارغ التحصیلان سابق ریاضی مالی مرتبط کنند. این نکته را بدانید که  ممکن هیچ کس جواب قطعی به سوال شما را نداند و تنها شما هستید که باید با تحقیق جواب خود را پیدا کنید. هیچ راه ساده ای وجود ندارد.

توضیح ِ محترمانه: من در طول سه چهار سال گذشته ایمیل ها زیادی از دانشجویان ایرانی دریافت کردم. گرچه افراد معدودی هم هستند که می دانند از من طلبکار نیستند و ایمیل هایشان محترمانه و دقیق است، افراد زیادی بیشتر از دو دقیقه برای نوشتن ایمیل وقت صرف نکرده اند. ایمیل هایی که با عبارت «دکتر جون» و امثال آن شروع می شود، نازیبا است. اگر وضع خود را در یک یا دو جمله توضیح ندهید، جواب دادن به سوال خود را مشکل می کنید. اگر من واقعا بخواهم ایمیلی که فقط یک سوال پرسیده جواب دهد، باید یک سری سوال راجع به این که شما کجا درس خواندید، در حال حاظر کجا مشغول هستید، چه هدفی دارید و غیره بپرسم؛ در حالی که می توانید تمام اطلاعات مربوط به سوال تان را در اختیار سوال شوند بگذارید و به او در جواب دادن به سوال تان کمک کنید.

پ.ن.: اگر ایمیل به من زدید و جواب نگرفتید، لزوما به این معنی نیست که ایمیل تان را نامحترمانه تشخیص داده ام. بیشتر ایمیل هایی که جواب نداده ام، فرصت نداشتم.

۱۳۹۳ اسفند ۱۵, جمعه

شهر نمرود به فنا!

یک نمونه بر علیه کسانی که معتقدند غربی ها آثار باستانی شرقی ها را به غارت بردند.

۱۳۹۳ اسفند ۱۳, چهارشنبه

قیمت گذاری یک باشگاه ورزشی

همان طور که شاید بدانید، دولت قصد واگذاری دو باشگاه دولتی را به بخش خصوصی دارد. سازمان خصوصی سازی قیمتی برای این دو باشگاه تعیین کرده که به عقیده ی بسیاری زیاد است. چون من از نحوه ی تعیین این قیمت خبر ندارم و حوصله ی تحقیق در این زمینه را هم، بنابراین قصد ندارم این قیمت گذاری را نقد کنم. بلکه می خواهم که به اختصار توضیح دهم که قیمت یک باشگاه ورزشی و یا به طور کلی یک بنگاه اقتصادی را چه گونه باید تعیین کرد.
اول باید بین دو نوع قیمت تفاوت قائل شد: قیمت یک دارایی غیرسرمایه ای و قیمت یک دارایی سرمایه ای. درایی غیر سرمایه ای مثل ماشین و خانه و لباس است. قیمت دارد چون عده ای به آن نیاز دارند و بر حسب عرضه و تقاضا قیمت آن تعیین می شود. این نوع دارایی ها تا حدی نقد شوده هستند. بنابراین، هنگام فروش تعداد کافی مشتری پیدا می شوند که قیمت پیشنهاد بدهند و چانه بزنند. به علاوه مشابه خانه و لباس و ماشین و غیره در بازار معامله می شود و از روی آن می توان یک قیمت اولیه ی تخمینی برای کالای غیرسرمایه ای درآورد. این از کالای غیرسرمایه ای!
اما کالای سرمایه ای به نوعی ابزار کسب و کار است. قیمت چنین کالایی باید به نوع دیگری محاسبه شود. برای یک شرکت، نمی توان با جمع زدن قیمت ساختمان و میز و صندلی و کامپیوترهای شرکت قیمت تعیین کرد. چرا که ارزش اصلی شرکت درآمدی است که در آینده نصیب صاحبان آن می کند که البته بسیار بیشتر از ارزش فیزیکی شرکت است. برای این که این قیمت را بدانیم، باید اول پیشبینی کنیم که این شرکت تا چه زمانی قرار است کار کند. سپس درآمد آن شرکت را در طول این مدت پیشبینی کنیم. این پیشبینی بسیار سخت هستند. مثلا اگر یک باشگاه ورزشی کل ارزش ساختمان ها و زمین های تمرین و دستگاه های آن دویست و نود میلیار تومان باشد ولی در بیست سال آینده درآمد ناچیز یا حتی ضرر به صاحبش برساند، نه تنها ارزشی ندارد بلکه باید منتظر ورشکستگی آن باشیم. اما اگر باشگاهی مثل منچستریونایتد ۳ میلیار دلار ارزش دارد، یعنی به طور تخمینی که به کسی که این باشگاه را برای سرمایه گذاری می خرد، در طولانی مدت تقریبا ۳ میلیارد دلار سود می رساند. 
بنابراین به شکل کلی، اگر قیمت باشگاه ورزشی در هر جای دنیا یک سی و شش ام باشگاه منچستر یونایتد باشد، در صورتی که ریسک هر دو فعالیت اقتصادی را مساوی بگیریم، انتظار می رود که سود آن هم یک سی و شش ام باشگاه منچستریونایتد باشد. البته، تمام این محاسبات با ساده ترین مدل و نه لزوما بهترین مدل انجام شده است. حال باید دید آیا این باشگاه هایی که ۲۹۰میلیارد قیمت گذاری شده اند، می توانند سودآوری کنند؟