حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه

پیام نوروزی به سبک لوییس بلک

اگر فکر می‌کنید قرار است ایام نوروز و سال نو را پیشاپیش به همه‌ی خوانندگان این وبلاگ تبریک بگم، برای همه سال خوبی آرزو کنم، در سال جدید برای همه سلامتی و نشات بخواهم، و در نهایت سال پرباری برای همه شما آرزو کنم، در اشتباه هستید. [اگر خود لوییس بلک بود می گفت کور خوندید.] قرار نیست این کار را انجام دهم. این جا وبلاگ من است و من هر جوری که بخواهم سال جدید را تبریک می گویم.
اگر جزء آن دسته خوانندگان این وبلاگ هستید که دنبال پیشرفت علمی و ایجاد استاندارهای بهتر هستید یا برای یادگیری تلاش می کنید و سعی می کنید محیط کار و تحصیل بهتری برای خود و هم قطاران خود فراهم کنید، سال نو مبارک. حتی اگر آن دسته هستید که کارتان را درست انجام می دهید و کاری هم به بقیه ندارید و هیچ تلاشی هم برای بهتر کردن چیزی نمی کنید، باز هم سال خوبی داشته باشید و همه ی سال تان سرشار از شادی! دست مریزاد.
اما اگر جزء آن دسته هایی هستید که در این وبلاگ مورد انتقاد من قرار گرفتید، نه تنها سال خوبی برایتان آرزو نمی کنم، بلکه آرزو می کنم که از هر پست و مقامی که در آن هستید پایین آورده شوید تا آدم های حسابی جای شما را بگیرند و کارهایی که شما نتوانستید یا نخواستید انجام دهید، سامان دهند.
مثلا اگر از آن دسته استادانی هستید که حقوق دانشجو را رعایت نمی کنید، ان شاء االله در سال جدید اخراج شوید و یک استاد جوان و فعال که استانداردهای بالایی دارد جای شما را بگیرد.
یا اگر از آن دانشجویانی هستید که در امتحانات، تز و مقالات خود تقلب می کنید، خدا کند که اخراج شوید و سال جدید برایتان سرشار از نکبت و بدبختی باشد.
اگر آن کارمندی هستید که از سر کار خود جیم می شوید و چندین ارباب رجوع نیازمند را معطل یک امضا می گذارید، امیدوام که اخراج شوید و بروید دنبال الواطی خودتان. 
چون اصلا دوست ندارم زندگی برای کسانی که زندگی را برای بقیه سخت می کنند سال خوبی باشد.

۱۳۹۳ اسفند ۲۱, پنجشنبه

بازار کار و ادامه ی تحصیل در ریاضی مالی در ایران

بسیاری از خوانندگان این وبلاگ از طریق ایمیل از من راجع به ادامه‌ی تحصیل در ریاضی مالی پرسیدند. بیشترشان می‌خواهند بدانند آیا، با توجه به این که در مقطع کارشناسی در فلان رشته بوده اند، می توانند بدون مشکل این دوره را بگذرانند. به علاوه، می خواهند بدانند که آیا بازار کار این رشته مناسب است.

پاسخ سوال اول را می توانم به این صورت بدهم که با جایی که این دوره را ارائه می دهد تماس بگیرند. راجع به دروسی که ارائه می شود سوال کنند. معمولا کسی که در یکی دو سال گذشته یک لیسانس ریاضی محض یا کاربردی یا لیسانس آمار با نمرات خوب گرفته، نباید مشکلی باشد. به علاوه، تسلط به برنامه نویسی هم لازم است که می تواند بخشی از دوره باشد و نه پیش نیاز. 

اما پاسخ سوال دوم برای من راحت نیست. سنجش بازار کار به داده نیاز دارد، داده مربوط به مشاغلی که فارغ التحصیلان این رشته موفق به کسب آن ها شده اند. داده های من بسیار کم و محدود به یک دوره از فارغ التحصیلان مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان است. از هفت دانشجوی آن دوره، یک نفر که در زمان تحصیل شاغل بود و بعد از فارغ التحصیلی به کار خود ادامه داد. از شش نفر دیگر، دو نفر در حال ادامه‌ی تحصیل در دکتری هستند که حداقل یکی بورس دارد. دو نفر دیگر هم کارهای نسبتا خوبی در موسسات مالی و بورس پیدا کردند که نشان می دهد توانایی هایی که کسب کردند در عمل به کار می آید. از دو نفر دیگر هم خبری ندارم.

دو نکته در مورد این مجموعه ی محدود داده ها باید تاکید شود. اول این که این افراد محصول اولین دوره ی ریاضی مالی بوده اند و اصولا برای عرضه ی توانایی هایشان به بازار کار باید تلاش بیشتری می کردند. دوم این که چون مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان چهار ساعت با مراکز مالی که عمدتا در تهران قرار دادند فاصله دارد، ارتباط با بازار کار نیاز به تلاش بیشتری دارد. نکته ی دوم کم و بیش برای دانشگاهی هم که من اکنون برای آن کار می کنم، دانشگاه ایالتی فلوریدا، صادق است. این دانشگاه در یک شهر کوچک واقع شده که با تمام مراکز مالی بزرگ آمریکا حداقل هزار کیلومتر فاصله دارد. فارغ التحصیل  یک دانشگاه درجه دو در نیویورک، می تواند یک دو جین محاسبه ی استخدامی برود؛ در حالی که فارغ التحصیل ما نمی تواند هزینه ی رفت آمد این همه محاسبه ی شغلی را تقبل کند و تنها به آن هایی که هزینه ها را پرداخت می کنند و یا شغل خوبی عرضه می کنند، قناعت می کند. 

وقتی دانشگاه ها از فارغ التحصیلان دوره های خود داده جمع نمی کنند، بسیار سخت از که بدانیم بازار کار چه وضعی دارد. جمع آوری داده به خصوص، وقتی ضروری می شود که بخواهیم دوره را برای آینده بازنگری کنیم و در این بازنگری بازار کار را لحاظ کنیم. در یک کشوری که دانشگاه شهریه می گیرد، دانشجو مشتری است و انتظار دارد که دوره ای که برای آن پول می دهد مهارت های لازم را به او آموزش دهد. جایی که دانشگاه از دولت پول می گیرد، این انتظار پایین تر است و مسئولیتی به دوش گردانندگان دوره نمی گذارد. در حالت اول دخالت دولت در سیاست گذاری دوره های آموزشی نقشی ندارد؛ اما در دومی، این دولت است که باید از دانشگاه بخواهد تا دوره ها را مطابق نیاز بازار کار تنظیم کند. چرا که دانشگاه از پول مالیات (یا بیت المال) تغذیه می شود، و بنابراین باید پول مردم را برایشان درست خرج کند. بنابراین، دولت باید به عنوان متولی همه چیز، آن کاری را که در حالت اول خود به خود انجام می شود از طریق بازوی نظارتی خود اعمال کند. مثلا می تواند مشوق هایی برای گردانندگان دوره در نظر بگیرد، که بر مبنای موفقیت فارغ التحصیلان در یافتن شغل است.

معترفم که پاراگراف بالا در ایران یک لطیفه است! حتی شاید الان که این پاراگراف را خواندید، در حال قهقه زدن باشید، یا البته آه کشیدن. بنابراین، ترجیح می دهم یک راه حال عملی هم به شما عرضه کنم. من افراد دخیل در  سه یا چهار برنامه‌ی ریاضی مالی در ایران را می شناسم. این افراد را به شما معرفی می کنم. بروید و در مورد بازار کار و یا ادامه ی تحصیل در ایران و خارج از آن ها بپرسید. گرچه ممکن است داده های آن ها هم مشاهداتی باشد و نه دقیق، اما حداقل به شما نشان می دهد که چه راه هایی پیش رو دارید.
اول، دانشکده ی ریاضی و دانشکده ی مدیریت و اقتصاد شریف، آقای دکتر زنگنه و سرکار خانم دکتر زمانی
دوم، مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان، آقایان دکتر باستانی و داداشی
سوم، دانشگاه علامه، آقای دکتر ممقانی
چهارم، دانشگاه سمنان، آقای دکتر بحیرایی (مطمئن نیستم که دانشگاه سمنان دوره ی مجزای ریاضی مالی داشته باشد)
پنجم، جاهایی که من نمی شناسم ولی شما می شناسید!
به هر کدام از این افراد ایمیل بزنید و محترمانه (تاکید می کنم محترمانه) تقاضا کنید به شما یک وقت ملاقات حضوری یا تلفنی تقدیم کنند. سوالات خود را از قبل به شکل موجز آماده کنید و از آن ها بپرسید. جواب های شان را هم یادداشت کنید. ازشان بخواهید اگر صلاح دیدند، شما را با فارغ التحصیلان سابق ریاضی مالی مرتبط کنند. این نکته را بدانید که  ممکن هیچ کس جواب قطعی به سوال شما را نداند و تنها شما هستید که باید با تحقیق جواب خود را پیدا کنید. هیچ راه ساده ای وجود ندارد.

توضیح ِ محترمانه: من در طول سه چهار سال گذشته ایمیل ها زیادی از دانشجویان ایرانی دریافت کردم. گرچه افراد معدودی هم هستند که می دانند از من طلبکار نیستند و ایمیل هایشان محترمانه و دقیق است، افراد زیادی بیشتر از دو دقیقه برای نوشتن ایمیل وقت صرف نکرده اند. ایمیل هایی که با عبارت «دکتر جون» و امثال آن شروع می شود، نازیبا است. اگر وضع خود را در یک یا دو جمله توضیح ندهید، جواب دادن به سوال خود را مشکل می کنید. اگر من واقعا بخواهم ایمیلی که فقط یک سوال پرسیده جواب دهد، باید یک سری سوال راجع به این که شما کجا درس خواندید، در حال حاظر کجا مشغول هستید، چه هدفی دارید و غیره بپرسم؛ در حالی که می توانید تمام اطلاعات مربوط به سوال تان را در اختیار سوال شوند بگذارید و به او در جواب دادن به سوال تان کمک کنید.

پ.ن.: اگر ایمیل به من زدید و جواب نگرفتید، لزوما به این معنی نیست که ایمیل تان را نامحترمانه تشخیص داده ام. بیشتر ایمیل هایی که جواب نداده ام، فرصت نداشتم.

۱۳۹۳ اسفند ۱۵, جمعه

شهر نمرود به فنا!

یک نمونه بر علیه کسانی که معتقدند غربی ها آثار باستانی شرقی ها را به غارت بردند.

۱۳۹۳ اسفند ۱۳, چهارشنبه

قیمت گذاری یک باشگاه ورزشی

همان طور که شاید بدانید، دولت قصد واگذاری دو باشگاه دولتی را به بخش خصوصی دارد. سازمان خصوصی سازی قیمتی برای این دو باشگاه تعیین کرده که به عقیده ی بسیاری زیاد است. چون من از نحوه ی تعیین این قیمت خبر ندارم و حوصله ی تحقیق در این زمینه را هم، بنابراین قصد ندارم این قیمت گذاری را نقد کنم. بلکه می خواهم که به اختصار توضیح دهم که قیمت یک باشگاه ورزشی و یا به طور کلی یک بنگاه اقتصادی را چه گونه باید تعیین کرد.
اول باید بین دو نوع قیمت تفاوت قائل شد: قیمت یک دارایی غیرسرمایه ای و قیمت یک دارایی سرمایه ای. درایی غیر سرمایه ای مثل ماشین و خانه و لباس است. قیمت دارد چون عده ای به آن نیاز دارند و بر حسب عرضه و تقاضا قیمت آن تعیین می شود. این نوع دارایی ها تا حدی نقد شوده هستند. بنابراین، هنگام فروش تعداد کافی مشتری پیدا می شوند که قیمت پیشنهاد بدهند و چانه بزنند. به علاوه مشابه خانه و لباس و ماشین و غیره در بازار معامله می شود و از روی آن می توان یک قیمت اولیه ی تخمینی برای کالای غیرسرمایه ای درآورد. این از کالای غیرسرمایه ای!
اما کالای سرمایه ای به نوعی ابزار کسب و کار است. قیمت چنین کالایی باید به نوع دیگری محاسبه شود. برای یک شرکت، نمی توان با جمع زدن قیمت ساختمان و میز و صندلی و کامپیوترهای شرکت قیمت تعیین کرد. چرا که ارزش اصلی شرکت درآمدی است که در آینده نصیب صاحبان آن می کند که البته بسیار بیشتر از ارزش فیزیکی شرکت است. برای این که این قیمت را بدانیم، باید اول پیشبینی کنیم که این شرکت تا چه زمانی قرار است کار کند. سپس درآمد آن شرکت را در طول این مدت پیشبینی کنیم. این پیشبینی بسیار سخت هستند. مثلا اگر یک باشگاه ورزشی کل ارزش ساختمان ها و زمین های تمرین و دستگاه های آن دویست و نود میلیار تومان باشد ولی در بیست سال آینده درآمد ناچیز یا حتی ضرر به صاحبش برساند، نه تنها ارزشی ندارد بلکه باید منتظر ورشکستگی آن باشیم. اما اگر باشگاهی مثل منچستریونایتد ۳ میلیار دلار ارزش دارد، یعنی به طور تخمینی که به کسی که این باشگاه را برای سرمایه گذاری می خرد، در طولانی مدت تقریبا ۳ میلیارد دلار سود می رساند. 
بنابراین به شکل کلی، اگر قیمت باشگاه ورزشی در هر جای دنیا یک سی و شش ام باشگاه منچستر یونایتد باشد، در صورتی که ریسک هر دو فعالیت اقتصادی را مساوی بگیریم، انتظار می رود که سود آن هم یک سی و شش ام باشگاه منچستریونایتد باشد. البته، تمام این محاسبات با ساده ترین مدل و نه لزوما بهترین مدل انجام شده است. حال باید دید آیا این باشگاه هایی که ۲۹۰میلیارد قیمت گذاری شده اند، می توانند سودآوری کنند؟