حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

ادامه جواب به سوال دوم خانم یا آقای عباسی

ساختار مشابه کنکور ایران تقریبا در هیچ کشور با نظام آموزشی جاافتاده دیده نمی‌شود. من نمی‌دانم با کدام معیار یک نظام آموزشی پیشرفته بنامم. اما می‌دانم که کدام نظام آموزشی جا افتاده است یا نه. مثلا نظام آموزشی در ایران  یا ترکیه جا افتاده است و قواعد آن کم و بیش برای استاد و دانشجو و کارمند اداری شناخته شده است. در تمام نظام‌های آموزشی که من می‌شناسم، امتحاناتی است که کسب نمره‌ی بالا در آن احتمال ورود به دانشگاه بهتر را بیشتر می‌کند. حتی برخی از این امتحانات اجباری و سراسری هستند. اما هیچ نظام جا افتاده‌ای غیر از ایران را نمی‌شناسم که تنها و تنها یک امتحان تعیین کننده باشد، و نه معدل یا سابقه‌کار یا اختراع و اکتشاف یا میزان علاقه.

در آمریکا قطعا دانشجویان دانشگاه هاروارد از دانشگاه ایالتی فلوریدا به طور متوسط بهتر هستند و البته اساتید هم. اما بسیاری از دانشجویان از جمله برخی دانشجویان باهوش تنها به دلایل مالی یا شخصی تصمیم می‌گیرند در ایالت محل سکونت خود دانشگاه بروند. ما در دانشگاه‌مان دانشجویانی داشتیم که برای دوره‌ی دکتری از دانشگاه‌هایی نظیر هاروارد و ام.آی.تی پذیرش همراه با حمایت مالی کامل گرفته‌اند. در حالی که می توانستند برای دوره ی کارشناسی هم از همان دانشگاه پذیرش بگیرند اما باید شهریه بالا می‌دادند. توجه کنید که از نظر آموزشی، دانشگاه های مثل دانشگاه ما، شرایط فاحشا متفاوتی در مقایسه با هاروارد ندارند؛ مخصوصا برای دانشجویان دارای استعداد خدادادی. برخی از اساتید امثال این دانشگاه‌ها شخصیت‌های الهام بخشی برای این دانشجویان هستند.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

جواب به سوال دوم خانم یا آقای عباسی

یکی از خوانندگان وبلاگ به نام عباسی زیر این پست چند سوال پرسیده بودند. به نظرم به طور ضمنی به سوال اول شان در مورد پذیرش دانشگاهی در آمریکا در پست قبلی جواب دادم. سوال بعدی راجع به پخش نامتقارن دانشجویان در دانشگاه‌های ایران بود که مثلا دانشجویان دانشگاه شریف به طور متوسط از دانشجویان علم و صنعت بهتر هستند. این تا حد زیادی جای بحث دارد. گرچه من موافق این گزاره هستم اما مطمئن هستم افرادی هستند که مخالف‌اند. به طور کلی از آن جا که من در هر دوی این دو دانشگاه بوده‌ام، مشاهده ی خودم را دارم. این مشاهده تا حدی مربوط به زمان گذشته است و به هیچ وجه ادعایی در تعمیم آن به حال ندارم. گر چه بر این باورم که وضعیت امروز هم مشابه همان موقع است اما این باور را نمی‌توانم به ضرس قاطع ابراز کنم.

مشاهده‌ی من در مورد این دو دانشگاه این است که دانشگاه شریف منابع بیشتری در اختیار دانشجویان برای پیشرفت قرار می‌دهد. این منابع اعم هستند از اساتید متعهد و به زور نه لزوما باهوش‌تر، سخت‌افزار آموزشی بهتر نظیر کلاس درس مجهزتر و لابراتوار کامپیوتری مجهزتر، فضای اجتماعی-علمی مطلوب‌تر با محدودیت‌های ارتباطی کم‌تر میان استاد و دانشجو، و در نهایت قوانین انعطاف‌پذیرتر.

اساتید دانشگاه علم و صنعت در زمان من اساتید باهوشی و با سوادی بودند. اما سواد و هوش اساتید دلیل تمایز دو دانشگاه نبود. بلکه اساتید شریف بیشتر در اختیار دانشجوی علاقه‌مند بودند و بیشتر برای پیشرفت دانشجویانشان زمان می‌گذاشتند. از یکی از مهم‌ترین نقش‌های یک استاد دانشگاه است. تعارف نداریم؛ من و امثال من از جمله اساتید شریف و علم و صنعت و تقریبا بیش از ۹۹ درصد اساتید دانشگاه در سراسر جهان، توان ذهنی جا به جا کردن مرزهای دانش را نداریم. آن یک درصد افراد نابغه هستند که این کار را انجام می‌دهند. نقش ما بیشتر این است که کار تحقیق و تدریس را همزمان طوری انجام دهیم که به به‌روزترین دانش موجود آگاهی داشته باشیم و این دانش را به نسل بعد منتقل کنیم. بیشتر کار تحقیقاتی که ما انجام می‌دهیم پس‌مانده‌ی مسائلی است که آن یک درصد حل می‌کنند که البته کار کم یا بی اهمیتی هم نیست. بسیار مهم است که نحوه‌ی تدریس ما هر چند سال یک بار تغییر کند به طوری که جدیدترین تحقیقات به دانشجویان منتقل شود. در زمان من نمره‌ی شریف در این زمینه بهتر از علم و صنعت بود.

امکانات سخت‌افزاری در علم و صنعت در آن موقع بسیار اندک بود. جایزه‌ی شاگرد اولی من باز کردن یک آدرس ایمیل در سیستم VAX بود! در حالی همزمان شریف اتاق کامپیوتر مجهز به اینترنت داشت. اما به هر حال با پیشرفت علم این اختلاف کم شده است و شاید حتی الان هر دو یک میزان امکانات سخت‌افزاری داشته باشند.

در علم و صنعت فاصله ی بین دانشجو و استاد بسیار زیاد بود. خیلی موارد دانشجو حتی حق خود نمی‌دانست که از استاد سوال کند. چه بسا معمولا استاد غیر از زمان کلاس در دسترس نبود. اما در شریف قضیه برعکس بود. تعدادی استاد بودند که روابطشان با دانشجویان دوستانه بود. برخی از این اساتید هنوز هم هستند و حتی اساتید جدید هم کم و بیش این رویه را در پیش گرفتند. در مورد امروز علم وصنعت اطلاعی ندارم. امیدوارم که روابط رئیس مرؤسی حکم فرما نباشد و حقوق متقابل رعایت شود.

قوانین آموزشی علم وصنعت بسیار غیرانعطاف پذیر بود. البته راه‌های میانبری هم بود که تمام قوانین را دور می‌زد. به وضوح قوانین سخت و انعطاف‌ناپذیر باز گرانی است بر دوش هم دانشجو و هم سیستم اداری دانشگاه. قوانین شریف هم دست کمی نداشت اما انعطاف‌پذیرتر بود. کلا من اعتقاد دارم اگر دامنه‌ی محدودیت‌زایی قوانین موجود از حدی افزایش پیدا کند، انگیزه‌ای می‌شود برای قانون‌شکنی. برای همین است که بسیاری از قوانین در جامعه اجرا نمی‌شود و کسی هم وقعی نمی‌نهد. چراکه هیچ کس نمی‌داند که چرا باید این همه قوانین بی فایده داشته باشیم.

تاکید می‌کنم که تمام مشاهدات بالا مشاهدات شخصی بنده و مربوط به سال‌های ۷۴ تا ۸۲ هستند و به وضعیت امروز این دو دانشگاه مربوط نمی‌شوند.

۱۳۹۵ فروردین ۲۹, یکشنبه

نحوه جذب دانشجو در دانشگاه

یک کلام ختم کلام! برگزاری کنکور صرف برای گزینش دانشجو در دانشگاه بدترین و مخرب‌ترین روش جذب دانشجو است. روش‌های به مراتب بهتر و کم‌هزینه‌تر از کنکور برای جذب دانشجو وجود دارد. مثلا قرعه‌کشی، یا بر اساس قد ویا وزن افراد، یا بر اساس معدل دبیرستان یا حتی نمرات اولین دیکته‌ی اول دبستان. تمام این روش‌ها همان کاری را می‌کنند که کنکور در حال حاضر می‌کند به علاوه‌ی این که به مراتب کم هزینه‌تر هستند. خصوصا هزینه‌ی روانی برای داوطلب. اگر کمی بخواهیم علمی‌تر عمل کنیم می‌توانیم از الگوریتم ازدواج پایدار استفاده کنیم.

کنکور یک لغظ فرانسوی به معنای مسابقه است. کنکور به شیوه‌ی فعلی در ایران از سیستم معیوب زمان‌های گذشته در فرانسه گرفته شده است. گرته‌برداری از سیستم قدیمی آموزش فرانسوی، علاوه بر سوسیالیستی کردن آموزش در سراسر ایران، معیار بی‌ارزشی برای ورود به دانشگاه به کشور ما تحمیل کرد. گرچه در سیستم فعلی فرانسه همچنان کنکور وجود دارد، اما شیوه‌ی آن به مراتب متفاوت‌تر از کنکور ایران است. 

کنکور مختص کشورهایی است که آموزش آن به سوسیالیسم نزدیک‌تر است. فرانسه یکی از سوسیالیست‌ترین سیستم‌های آموزشی دنیا را دارد. بعد از دبیرستان، دانشجویان وارد دوره‌های سنگین آمادگی برای کنکور می‌شوند که ممکن است تا قبولی در دانشگاه مورد نظرشان سه سال در این دوره‌ها بمانند. دانشجویان متوسط زودتر می‌توانند از یک دانشگاه متوسط پذیرش بگیرند و از این دردسر خلاص شوند. گرچه معمولا این دوره‌ها بسیار کم هزینه است، اما اگر قصد داشته باشید از یکی از دانشگاه‌های خوب پذیرش بگیرید باید به یکی از دوره‌های گران بروید. بعد از پذیرش هزینه‌های تحصیل بسیار اندک هستند و تقریبا توسط دولت پوشش داده می‌شوند.

بر خلاف آموزش سوسیالیستی، آموزش کاپیتالیستی سیستم گزینش دانشجوی بسیار متفاوتی دارد. مثلا در آمریکا و در دانشگاه‌های خوب، دانشجویان راه‌های فراوانی برای گرفتن پذیرش دارند (مثل راه‌های رسیدن به خدا). مثلا اگر ورزش‌کار هستید، می‌توانید برای بورس ورزشی اقدام کنید. حتی اگر بورس هم نگیرید، ممکن است به عنوان یک ورزش‌کار پذیرش بگیرید. در این فرایند پذیرش، مهارت‌های فوق برنامه نظیر هنر، موسیقی، رقص، ورزش، و غیره همگی اهمیت دارند. از همه‌ی این‌ها مهم‌تر دستاوردهایی که در دوره‌ی دبیرستان کسب کرده‌اید است. مثلا ممکن است یک جایزه‌ی موسیقی برده باشید، یا یک حتی در یک مسابقه‌ی داستان‌نویسی برنده شده‌ باشید.

یک پارامتر مهم در فرایند پذیرش، سابقه‌ی کار است. می‌پرسید دانش‌آموز دبیرستانی از کجا سابقه‌ی کار بیاورد؟ خیلی ساده! در رستوران کار کند، یا در فعالیت‌های خیریه شرکت کند و هزار راه دیگر. خیلی از دانش‌آموزان که اولیای متمولی دارند، در حین تحصیل کار می‌کنند. 

بر خلاف ایران که کنکور یک شیوه‌ی متمرکز گزینش دانشجو است، در هیچ کدام از دو روش سوسیالیستی و یا کاپیتالیستی شیوه‌ی گزینش متمرکز نیست و هر دانشکده یا دانشگاهی تا حد زیادی آزادی عمل دارد. مثلا در فرانسه دانشگاه‌های خوب هر کدام کنکور خود را دارند. سایر دانشگاه‌های هم یک کنکور سراسری دارند اما تنها نمره‌ی این امتحان تعیین نمی‌کند که کدام دانشجو به کدام دانشگاه می‌رود؛ بلکه فقط نقش غربال کننده را ایفا می‌کند. دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها به طور جداگانه بررسی را انجام می‌دهند و دانشجویان را انتخاب می‌کنند. در آمریکای کاپیتالیست هم که کنکور وجود ندارد، امتحان‌هایی هست که توسط شرکت‌های خصوصی برگزار می‌شود. دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها و حتی برنامه‌های آموزشی هم می‌توانند حدنصاب نمره‌ی یکی از این امتحانات را به عنوان شرط اولیه بررسی پرونده‌ی در نظر بگیرند.

به هر حال، گاهی اوقات دولت‌ها و ملت‌ها به استفاده از یک شیوه‌ی منسوخ اصرار دارند، چون شجاعت تغییر آن را ندارند. این بیماری درست شبیه بیماری آدمی است که مثلا از سوار شدن به هواپیما می‌ترسد. کنکور در ایران مصداق روشنی است از این بیماری. حتی با این وجود که صندلی‌های دانشگاه از تعداد متقاضیان بیشتر است، هنوز هیچ مسئولی جرات ندارد کنکور را حذف کند.